تبليغاتX
..::حوزه علمیه الصدیق بیرجند::..
مولانا غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند

( و اقیموا الصلاة و آتو الزکاة و اقرضوا الله قرضاً حسناً )

زکات عبادتی است که خداوند متعال همه انبیا را به آن دستور داده است، که همه انبیا و ادیان گذشته این عبادت را انجام می دادند. خداوند متعال در رابطه با انبیای گذشته می فرماید: (و جعلنا ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین) ما انبیا و پیامبران را پیشوایانی قرار دادیم که به دستور ما مردم را هدایت می کردند و به آنها دستور دادیم که کارهای نیک انجام دهند. از آن جمله نماز به پا دارند و زکات مالشان را بپردازند.

 درباره حضرت اسماعیل می فرمایند: (کان یامر اهله بالصلاة و الزکاة ) حضرت اسماعیل خانواده اش را به نماز و زکات امر می کرد، درباره حضرت عیسی (ع) (و اوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیاً) خداوند به من دستور داده است تا زنده هستم نماز را اقامه کنم و زکات بدهم.

این چند نمونه از آیاتی است که خداوند متعال بیان می فرماید: که زکات در امتهای سابق هم بوده است و به خاطر اهمیت این عبادت خداوند متعال در پیش از 32 آیه از قرآن کریم زکات را همراه نماز ذکر فرموده تا مسلمانان فکر نکنند که اهمیت زکات کمتر از نماز است.

 و آیه ای خداوند می فرماید: (و اقیموا الصلاة و اتوا الزکاة و اقرضوا الله قرضاً حسناً)  نماز به پا دارید و زکات مالتان را بپردازید و به خدا وام و قرض نیکو بدهید! قرضی که خداوند متعال بهره اش را تا هفتصد برابر افزایش می دهد.

لذا دین مقدس اسلام که کاملترین ادیان الهی است، پاسخ گوی همه نیازهای بشری است و یکی از نیازهای بشر مساوات و عدالت اجتماعی است. برای تحقق یافتن این هدف و ریشه کن کردن فقر از جامعه اسلامی و بشری خداوند متعال در اموال اغنیا و ثروتمندان حقی و سهمی را برای فقرا و مستمندان تعیین نموده است. (و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم)  در اموال مومنین حق و سهم مشخصی است برای فقرا و محرومین این حقی را که خداوند متعال در مال و ثروت اغنیا تعیین نموده است. این مال خودشان نیست.

 بلکه خداوند متعال در آیه دیگر می فرماید: (و اتوا الزکاة من مال الله الذی آتاکم)  از مال و ثروتی که خدا به شما داده است به فقرا و نیازمندان بدهید، انسان نباید فکر کند که این مال و ثروتی  که من دارم، با زرنگی خودم بدست آورده ام و یا با تخصص و دانشی که داشتم به دست آوردم خیلی زرنگتر از شما هستند که شب و روز زحمت می کشند و نمی توانند زندگیشان را اداره کنند. پس این مالی که خدا به ثروتمندان داده مالی است که خدا به آنها داده است. به همین خاطر خداوند متعال سهمی را در مال آنها برای فقرا تعیین نموده که با ادا کردن این حق و با ادا کردن این زکات علاوه بر اینکه مال انسان پاک می شود و از حوادث و بلاها محفوظ می ماند، نفس انسان هم از رذایل اخلاقی که مهمترین آن بخل و حرص و آز و حب دنیا است پاک می شود.

خدا به پیامبر دستور می دهد (خذ من اموالهم صدقة تطرهم و تزکیهم بها)  ای پیامیر از اموال ثروتمندان زکات بگیر و به وسیله آن آنها را پاک گردان. یکی از بدترین بیماریهایی که آرامش را از انسان سلب می کند و سبب عذاب دنیوی و اخروی انسان می شود بخل است و بهترین دارو برای معالجه این بیماری انفاق کردن و زکات و صدقات نافله است.

سه خصلت است که انسان را نابود می کند، پیامبر می فرمایند: (ثلاث مهلکات شح مطاع و هوی متبع و اعجاب المرء بنفسه)  یکی آن بخلی که انسان را تحت تاثیر خودش قرار می دهد و بر انسان تسلط دارد و پیروی از هوا و خواهشات نفسانی و خودخواهی به همین خاطر خداوند متعال می فرماید: (و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون)  کسانی که نفس آنها از بخل پاک شود و بخل نداشته باشند آنها رستگار و سعادتمند و خوشبخت هستند.

پیامبر می فرمایند: (اتقوا الشح فان الشح اهلک من کان قبلکم) از بخل بپرهیزید که بخل خصلتی است که انسانهای قبل از شما را نابود کرده است. پیامبر می فرمایند: (ان لکل امة فتنة و فتنة امتی المال) برای هر امتی یک وسیله آزمایشی است که به وسیله آن  آزمایش می شوند، و وسیله آزمایش امت من مال و ثروت دنیا است.

آیا این انسانی که خدا به او مال و ثروت داده حاضر است که از این مال  و ثروت در راه خدا خرج کند! حاضر است که حق شرعی اش را که همان زکات است بپردازد. پیامبر می فرمایند: (اربع خصال من الشقاوة جمود العین و قسوة القلب و طول الامل و حب الدنیا)  چهار خصلت است که انسان را بدبخت می کند و سنگدل می کند.

فرمودند: یکی اینکه انسان از ترس خدا و یاد خدا اشک نریزد، این یکی از نشانه های بدبختی انسان است.

دوم: سنگدلی و بیرحمی، حالا چه نسبت به انسانها یا حتی حیوانها این هم یکی از نشانه های بدبختی انسان است.

 سوم آرزوهای طولانی که انسان را از پا در می آورد و امکان رسیدن به آن آرزوها را انسان ندارد.

چهارم فرمودند: محبت دنیا هم یکی از نشانه های بدبختی انسان است، پس تنها دارویی که این بیماری را معالجه و مداوا می کند و او را شفا می بخشد، انفاق در راه خدا است.

خداوند می فرماید: (الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا و الله واسع علیم)  چون شیطان همیشه انسان را از فقر و نیازمندی و تنگدستی می ترساند، شیطان همیشه انسان را می ترساند که اگر تو خرج و انفاق کردی مال و ثروت تو کم می شود و برای فرزندانت چیزی باقی نمی ماند. اما خداوند متعال در برابر این وسوسه شیطان در برابر این ماموریت شیطان به انسان وعده مغفرت می دهد، که اگر تو از مال و ثروت خودت خرج کردی یکی از اثرات آن این است که خداوند متعال گناهان تو را می بخشد و علاوه بر آن خداوند متعال به فضل و کرمش مال و ثروت تو را افزایش می دهد.

چرا که خداوند متعال روزی دهنده و گشایش گر است. پس در دست شیطان چیزی نیست که بتواند روزی انسان را کم و زیاد کند، انسان به وسوسه شیطان نباید عمل کند. زکات دادن شیطان را عصبانی و ناراحت می کند، زیرا بر خلاف دستورش است و خدا را خشنود می سازد.

همچنین زکات سبب ازدیاد محبت ها می شود و محبت ها را بین مسلمانان زیاد می کند، زکات سبب استحکام اخوت اسلامی می شود. حتی یکی از شرایط اخوت اسلامی را که خداوند متعال در قرآن بیان می کند دادن زکات است.

(فان تابوا و اقاموا الصلاة و اتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین)  اگر آنها توبه کردند و نما ز به پا داشتند و زکات مالشان را دادند آنها برادر دینی شما هستند. پس یکی از شرایط برادر دینی این است که باید زکات مالش را بپردازد.

زکات  امنیت آرامش را در جامعه اسلامی گسترش می دهد و امنیت افزایش پیدا می کند و هرج  مرج و فساد و فتنه، دزدی همه اینها از جامعه رخت بر می بندد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 23:2 | لینک ثابت |

حکمتی که از زکات قصد گردیده این است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده اند: ( خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها) از این آیه فهمیده میشود که:

1-    آنان را از گناهان و حب مال تا درجه ای که آنان را از عبادت خداوند منصرف می گرداند، پاک میکند.

2-    درجاتشان را به منازل صدیقین و شهدا و صالحین میرساند.

3-    اطمینان خاطر و علاقه هایی میان زکات دهنده و زکات گیرنده ایجاد میگردد.

4-    سبب از بین رفتن کینه و کدورتها میگردد.

5-    از بین رفتن و کاسته شدن از آرزوها دنیوی ثروتمندان و تنگدستی برای فقرا میگردد.

6-    اینگونه باعث میشود تا میان طبقات جامعه چندان فاصله نیفتد و تا این که دل های فقرا بخاطر غرور ثروتمندان شکسته نشود.

7-    کاسته شدن از جرائم و حوادث از قبیل دزدی و قتل و ...

8-    با زکات دادن، در مال زکات دهنده برکت می افتد و سبب رفع بسیاری از مضرات برای وی میگردد، همچنان که رسول الله صلی الله علیه و سلم میفرماید: ( حصنوا اموالکم بالزکاة و داووا مرضاکم بالصدقة و دافعوا امواج البلاء بالدعاء و التضرع )

نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 22:53 | لینک ثابت |

   از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه بنده براي آنچه خلق شده است از معرفت خداوند، محبتش، مشتاق بودن به ديدارش، توبه به سويش و دوري از تمام شهوات عذر و بهانه مي آورد و آرزو و شهوتش را بر طاعت و بندگي و محبت خداوند جلو مي اندازد همانگونه كه الله عزوجل مي فرمايد:﴿أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً﴾[1] «آيا آن كس را  كه هواي نفسش را خداي خود گرفته بود، نديده اي، آيا تو نگهبان او هستي؟» بعضي از سلف گفته اند: او كسي است كه هواي نفسش سوارش شده است. زندگي او در اين دنيا زندگي چهارپايان است كه در آن پروردگارش را نمي شناسد و از اوامر و نواهي خداوند دور مي باشد. همانگونه كه خداوند مي فرمايد:﴿يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ﴾[2] «بهره بر مي گيرند و همانگونه كه چهارپايان مي خورند، مي خورند و آتش جايگاه ايشان است.»

 جزاء از جنس عمل است پس اين زندگي با قلب مريض، زندگي اي نيست كه خداوند آن را دوست داشته باشد و به آن راضي باشد همچنين آن مانند زندگي جامدات نيست كه احساس نداشته باشند بلكه زندگي اي است كه با نعمتهاي خداوند در حال انجام معاصي مي باشند در نتيجه او در آخرت زندگي اي نمي يابد كه در آن راحت باشد و نمي ميرد كه درد و الم از او روي برتابد پس نه مي ميرد و نه زنده مي شود بلكه درد و نارحتي او ابدي است:﴿يَتَجَرَّعُهُ وَلا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ﴾[3] « كه آن را جرعه جرعه بنوشد و نتواند فرو برد، و مرگ از هر سو به سراغ او آيد و او مردني نيست، و عذابي سخت و سنگين در پيشاپيش خود دارد.»و از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه صاحب آن از جراحات گناه احساس درد نمي كند كما اينكه گفته شده:[وما لجرح بميت إيلام](و براي زخمي كه همراه با مردن است دردي نيست.) پس قلب سالم با انجام گناه دردمند مي گردد و به سوي خداوند توبه مي نمايد و به سويش باز مي گردد همانگونه كه خداوند متعال مي فرمايد:﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾[4] «پرهيزگاران هرگاه خيالي شيطاني عارضشان شود، ياد [خدا] كنند، و بناگاه بينا شوند» و در وصف متقين مي فرمايد:﴿وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ﴾[5] «و كساني كه چون كار ناشايستي كردند يا بر خويشتن ستم روا داشتند خداي را ياد كنند و براي گناهانشان آمرزش خواهند» يعني اينكه آنان عظمت الله عزوجل، وعده و عقابش را بياد مي آورند و براي ايشان آن استغفار است. كسي كه قلبش مريض است هنگامي كه مرتكب گناه مي شود به دنبال آن گناه ديگري مرتكب مي شود همانگونه كه حسن در تفسير اين سخن الله تعالي مي فرمايد:﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[6] «چنين نيست، بلكه آنچه كرده اند بر دلهايشان زنگار نهاده است» يعني پشت سرهم گناه انجام مي دهند تا آنجا كه ديگر قلبشان كور مي گردد اما قلب سليم هرگاه گناهي انجام دهد به دنبال آن كار نيكي انجام مي دهد و براي گناه توبه مي نمايد.از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه جهلش در مقابل حق دردمند نمي گردد در حاليكه قلب سليم با ورود شبهات بر او دردمند مي گردد و جهلش در مقابل حق و به وسيله عقائد باطل به درد مي آيد. جهل از بزرگترين مصيبتهايي است كه قلبي كه در آن حيات وجود دارد را به درد مي آورد. بعضي از علما گفته اند:[ما عصى الله بذنب أقبح من الجهل ؟](آيا گناهي قبيحتر از جهل نسبت به خداوند وجود دارد؟) و به امام سهل گفته شد:[يا أبا محمد أي شيء أقبح من الجهل؟ قال " الجهل بالجهل " ،قيل : صدق لأنه يسد باب العلم بالكلية](اي ابا محمد آيا چيزي قبيحتر از جهل وجود دارد؟ گفت: جهل نسبت به جهل. گفته شد: راست گفتي زيرا در علم را بكلي مي بيندد.) گوينده مي گويد:وفي الجهل قبل الموت موت لأهله        وأجسامهم قبل القبور قبور

وأرواحهم في وحشةٍ من جسومهم         وليس لهم حتى النشور نشور[و جهل قبل از مردن براي اهلش مرگ است و جسمهايشان قبل از اينكه به خاك سپرده شود مرده اند و روحهايشان در وحشتي از جسمهايشان هستند كه برايشان در زندگي حياتي نيست.]و از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه صاحب آن از غذاهاي نافع دوري مي كند و به سوي سمهاي خطرناك مي رود كما اينكه بيشتر مردم از شنيدن قرآن كه الله عزوجل از آن خبر داده است اعراض مي كنند. خداوند مي فرمايد:﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[7] «و از قرآن آنچه براي مومنان شفابخش و رحمت است نازل مي كنيم» و به موسيقي گوش مي دهند كه دانه نفاق را در قلب مي روياند و شهوات را تحريك مي كند و در آن از آنچه كفر به الله عزوجل است وجود دارد. پس بنده به سوي گناهي كه دوست دارد و غضب الله عزوجل و رسول الله – صلي الله عليه و سلم- را به همراه دارد گام برمي دارد. پس گام برداشتن براي گناه باعث مريضي قلب و زيادشدن اين مريضي مي شود همانگونه كه قلب سالم و سليم دوست دارد آنچه كه خدا و رسولش – صلي الله عليه وسلم- دوست دارند. الله تعالي مي فرمايد:﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[8] «ولي خداوند ايمان را خوشايند شما قرار داد و آن را در دلهايتان آراست، و كفر و فسق و عصيان را براي شما ناخوشايند ساخت، اينانند كه ره يافتگانند» و رسول الله - صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد: ٭٭ذَاقَ طَعْمَ الْإِيمَانِ مَنْ رَضِيَ بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا وَبِمُحَمَّدٍ نَبِيًّا٭٭[9] (كسي حلاوت و شيريني ايمان را چشيده كه راضي باشد به اينكه الله پروردگار، اسلام دينش و محمد پيامبرش باشد.) و مي فرمايد:٭٭لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ من نفسه وَ وَلَدِهِ و الناس أجمعين٭٭[10] (ايمان هيچكدام از شما كامل نيست تا اينكه مرا از خودتان، فرزندانتان و تمام مردم بيشتر دوست داشته باشيد.) و از نشانه هاي مريضي قلب اين است كه شخص دنيا را وطن خود بداند و به آن راضي باشد و در آن احساس امنيت نمايد و احساس غريبي نكند و به آخرت اميدوار نباشد و براي آن سعي و تلاش ننمايد اما قلب سالم بر خلاف قلب مريض به آخرت كوچ مي كند پس ظاهرش را به مردم مي بخشد و با باطنش با آنها مخالفت مي نمايد آنچه آنها در آن هستند را مي بيند و آنها آنچه او در آن است را نمي بينند حالتش در دنيا همانگونه است كه رسول الله – صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد:٭٭ كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيلٍ٭٭[11] (در دنيا مانند غريبه يا مسافر باش.) و صلي الله علي نبينا محمد و علي آله و صحبه و سلم
نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 22:49 | لینک ثابت |

آن چه مي آيد وصيت هاي اسلامي با ارزشي است كه در تمام مراحل زندگي از عبادات، معاملات، اخلاق، آداب و … وجود دارد كه ما آن را به جوانان مسلماني كه بر شناخت آن چه او را نفع مي رساند براي تذكر و يادآوري تقديم مي داريم زيرا تذكر و يادآوري به مؤمنان نفع مي رساند. اميدواريم كه خداوند به وسيله آن به كسي كه آن را مي خواند يا به آن گوش مي دهد نفع برساند و پاداش بزرگ براي كسي كه آن را تأليف كرده يا نوشته يا به آن عمل كرده است، بدهد. خداوند براي ما كافيست و او بهرين حافظ و نگهبان است.

    هفتاد و پنج وصیت برای جوانان   برگرفته از سايت دارالقاسم     حمد و ثناي براي پروردگار كه مي فرمايد:*وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُواْ اللّهَ*( نساء 131) « ما به كساني كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و [نيز] به شما سفارش كرديم كه تقوا خدا داشته باشيد» و درود و سلام بر بنده و فرستاده اش محمد مصطفي ص كه مي فرمايد:*أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ*(رواه الترمذي) «شما را به تقواي خداي عزوجل و اطاعت و فرمانبري وصيت مي كنم» و تقواي خداوند، اطاعت او به وسيله فرمابري دستوراتش و دوري نمودن از نهي هاي او كه نتيجه آن رسيدن به سعادت دنيا و آخرت است، مي باشد. و بعد: آن چه مي آيد وصيت هاي اسلامي با ارزشي است كه در تمام مراحل زندگي از عبادات، معاملات، اخلاق، آداب و … وجود دارد كه ما آن را به جوانان مسلماني كه بر شناخت آن چه او را نفع مي رساند براي تذكر و يادآوري تقديم مي داريم زيرا تذكر و يادآوري به مؤمنان نفع مي رساند. اميدواريم كه خداوند به وسيله آن به كسي كه آن را مي خواند يا به آن گوش مي دهد نفع برساند و پاداش بزرگ براي كسي كه آن را تأليف كرده يا نوشته يا به آن عمل كرده است، بدهد. خداوند براي ما كافيست و او بهرين حافظ و نگهبان است. اين وصايا عبارتند از:1. خالص گردانيدن نيت براي الله تعالي و دوري از ريا در گفتار و عمل.2. پيروي نمودن از سنت پيامبر ص در گفتار، اعمال و اخلاق.3. رعايت نمودن تقواي خداوند و تصميم بر اجراي تمام اوامر خداوند و ترك نمودن تمام آن چه خداوند از آن نهي كرده است.4. توبه اي خالصانه به سوي خداوند نمودن و بسيار استغفار كردن.5. الله تعالي در تمام كارها و زندگي ات مراقب و نگهبان توست و بدان كه خداوند تو را مي بيند و آن چه مي گويي مي شنود و آن چه كه به درونت خطور مي كند را مي داند.6. به خداوند، ملائكه، كتاب هاي آسماني، پيامبران، روز آخرت و به خير و شر قدر ايمان داشته باش.7. از غير خود به صورت كوركورانه تقليد نكن و تابع و فرمابردار هركس مباش.8. در انجام عمل نيك بر ديگران پيشي بگير، به خاطر آن پاداش مي گيري و ثواب كساني كه به تو در انجام آن اقتدا كنند نيز به تو مي رسد .9. كتاب رياض الصالحين امام نووي و زاد المعاد ابن قيم جوزي را بدست بياور و آن را بر خود و خانواده ات بخوان .10. بر وضو گرفتن و نو كردن آن حافظ و نگهبان باش و پيوسته و هميشه خود را از بي وضويي و نجاست حفظ نما .11. بر انجام نماز در اول وقت به صورت جماعت ، خصوصاً نماز عشا و صبح مراقبت نما.12. آن چه كه داراي بو نامطبوع است مانند سير و پياز را نخور و سيگار نكش زيرا آن خود و مسلمانان را اذيت مي كند.13. مراقب نماز جماعتت باش تا به پاداشي كه براي آن درنظر گرفته شده است، برسي.14. زكات واجب را ادا كن و آن را از مستحقين دريغ مدار.15. به نماز جمعه قبل از موقع آن اقدام كن و حذر كن از اين كه رفتن به سوي نماز بعد از بانگ دوم را به تأخير اندازي پس به خاطر آن گنهكار شوي.16. ماه رمضان را از روي ايمان و راضي بودن به آن براي الله تعالي روزه بگير تا خداوند گناهان گذشته و آينده ات را ببخشد.17. بترس از اين كه روزي از ماه رمضان را بدون عذر شرعي روزه نگيري پس به خاطر آن گنهكار گردي. 18. شب هاي رمضان به ويژه شب هاي قدر را از روي ايمان و راضي بودن به آن برپا دار تا به مغفرت و بخشش آن چه از گناهان انجام داده اي برسي.19. بر انجام حج واجب و عمره به سوي بيت الله الحرام مبادرت كن هنگامي كه توانايي آن را داشتي و از به تأخير انداختن آن بپرهيز.20. قرآن را با تدبر در معاني آن بخوان و تسليم اوامر آن باش و از آن چه نهي نموده است دوري نما تا حجت و دليلي براي تو نزد خدا باشد و روز قيامت شفيعي براي تو گردد.21. بر بسيار ذكر و ياد خداوند نمودن به صورت پنهاني و آشكار، ايستاده، نشسته و به پهلو خوابيده مداومت داشته باش و از غفلت نمودن در ياد خدا بترس.22. در مجالس ذكر و ياد خدا حاضر باش زيرا آن باغي از باغ هاي بهشت است .23. چشمانت را از اندام شرم مردم و حرام ها پايين نگه دار و از نگاه كردن به آن بپرهيز زيرا نگاه، تيري زهرآلود از تيرهاي شيطان است .24. لباست را از كعبين درازتر نكن و در راه رفتنت خودخواهانه راه نرو25. لباس حرير نپوش و از طلا استفاده نكن زيرا اين دو بر مردان حرام است .26. خود را به زنان تشبيه نكن و نگذار زنانت نيز خود را به مردان شبيه گردانند.27. ريشت را بگذار و به اين فرموده پيامبر ص جامه عمل بپوشان كه مي فرمايد:*أَحْفُوا الشَّوَارِبَ وَأَعْفُوا اللِّحَى*( رواه البخاري و مسلم) «سبيلت را بسيار كوتاه كن و ريشت را واگذار و به آن دست نزن» .28. جز حلال نخور و جز حلال ننوش تا دعايت مستجاب شود .29. غذا و نوشيدنت را با بسم الله شروع و با الحمد لله به پايان ببر .30. با دست راستت بخور و بنوش و با دست راستت بگير و ببخش.31. از ظلم بر حذر باش زير ظلم تاريكي روز قيامت است.32. جز انسان مؤمن را به دوستي مگير و غذايت را جز با پرهيزكاري مخور.33. از رشوه برحذر باش از اين كه آن را بگيري، ببخشي و ميانجي اين كار باشي زيرا انجام دهنده آن ملعون و لعنت شده است .34. رضايت مردم را با خشم خداوند عزوجل طلب نكن پس بر تو خشمگين مي شود.35. از سرپرستان امور در تمام كارهاي مشروع اطاعت كن و براي آن ها به صلاح و درستي دعا كن.36. از شهادت دروغ و كتمان شهادت بپرهيز زيرا خداوند مي فرمايد:*وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ*(بقره 283) « و هر كس آن را كتمان كند قلبش گناهكار است‏، و خداوند به آن چه انجام مي‏دهيد داناست‏».37. الله تعالي مي فرمايد:*وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ*(لقمان 17) « و به معروف امر كن و از منكر نهي نما و بر آسيبي كه بر تو وارد آمده است شكيبا باش».38. معروف آن چه است كه خدا و رسولش ص به آن امر مي كنند و منكر چيزي است كه خداوند و رسولش از آن باز مي دارند .39. تمام حرام هاي كوچك و بزرگ را ترك كن و معصيت خداوند را انجام نده و كسي را بر معصيت او ياري نرسان.40. به زنا نزديك نشو زيرا الله تعالي مي فرمايد: *وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً*(الإسراء 32) « به زنا نزديك مشويد چرا كه آن همواره زشت و بد راهي است».41. نيكي در حق پدر و مادرت بر تو واجب است و از نافرماني آن ها برحذر باش.42. انجام صله رحم بر تو واجب است و از قطع صله رحم بپرهيز.43. به همسايه ات نيكي كن و او را اذيت ننما و بر اذيت او در حق خود صبر نما.44. به خاطر خداوند بسيار به ملاقات صالحان و برادرانت برو.45. به خاطر خداوند دوست بدار و به خاطر او دشمن داشته باش زيرا آن از محكم ترين دستگيره هاي ايمان است .46. نشستن با صالحان بر تو واجب است و از نشستن با انسان هاي بد برحذر باش.47. به از بين بردن نياز مسلمانان اقدام كن و سرور و شادي را بر آن ها داخل نما .48. بر تو مهرباني، شكيبايي و بردباري واجب است و از شدت و عجله بپرهيز.49. كلام ديگران را قطع ننما و بر تو واجب است كه به بهترين شيوه به سخنانشان گوش فرا دهي . 50. سلام را در ميان كساني كه مي شناسي يا نمي شناسي، انتشار بده .51. سلام كردن سنت است، (السلام عليكم) ، و به اشاره دست و سر اكتفا نكن .52. كسي را دشنام مده و به بدي او را وصف ننما .53. كسي را حتي چهارپايان و جمادات را لعن نكن.54. از بهتان و افترا زدن به مردم و متهم كردن آن ها در آبرويشان برحذر باش زيرا آن از بزرگترين گناهان كبيره است .55. از سخن چيني برحذر باش و آن رد و بدل كردن سخن بين مردم به گونه اي است كه بين آن ها فساد به بار آورد .56. از غيبت خود را بپرهيز و آن ياد كردن از برادرت به آن چه است كه او آن را ناپسند مي دارد.57. مسلماني را مترسان و اذيت و آزار نرسان.58. بر تو واجب است كه بين مردم اصلاح را ايجاد كني زيرا آن از بافضيلت ترين اعمال است .59. سخن نيكو بگو و گرنه سكوت كن .60. راستگو و صادق باش و دروغ نگو زيرا دروغ تو را به سوي گناهان و آن نيز تو را به سوي آتش جهنم مي كشاند . 61. دورو مباش.62. به غير خداوند سوگند نخور و زياد سوگند نخور هرچند بر حق باشد.63. ديگران را تحقير نكن زيرا فضل و بزرگي جز به تقوا نيست .64. پيش كاهن، پيشگو و ساحر نرو و آن ها را تصديق ننما .65. شكل و صورت انسان و حيوان را نكِش زيرا شديدترين عذاب روز قيامت براي تصويرگران است.66. در خانه ات شكل و صورت زنده وري را وا مگذار زيرا مانع داخل شدن ملائكه به خانه ات مي شود.67. دعاي عطسه كننده هنگامي كه حمد خداوند تبارك و تعالي را گفت با (يرحمك الله) جواب بده.68. از سوت زدن و دست زدن دوري كن.69. از تمام گناهان توبه نما و بدي را با نيكي محو و نابود كن و از به تأخير انداختن توبه دوري نما .70. به عفو و رحمت خداوند اميدوار و نسبت به خداوند حسن ظن داشته باش.71. از عقاب و مجازات خداوند بترس و از عقوبت او ايمن مباش.72. هنگام بلا و سختي صابر و شكيبا و هنگام آسايش و راحتي شكرگزار باش. 73. بسيار بر اعمال صالح كه اجر و پاداش آن براي تو بعد از مرگت باقي مي ماند مانند ساختن مسجد و انتشار علم، كوشا باش.74. بهشت را از خداوند مسئلت نما و از آتش جهنم به او پناه ببر.75. بسيار بر رسول الله ص درود و سلام بفرست .

نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 22:44 | لینک ثابت |

محمد فاتح از سلاطین مشهور عثمانی که 49سال ویک ماه وپنج روز زیست و31سال و2ماه و28روز از عمر خود را در مسند قدرت به عدالت واقتدار سپری نمود این برهه ای از زمانم بود که بواسطه رشادت ها وتقوای بی بدیل او سرزمین اسلامی چنان گسترش پیدا کرد وپایه های حکومت کفر چنان لرزید که 14بار معاندین دین خدا اقدام به ترور اونمودندولی موفق نگردیند اما نهایتا انگشت اتهام عملی نمودن این ترور متوجه پزشک  مسلمان شده مخصوص او که ایتالیایی بود به نام Maestro Lacopکه بعد از اسلامش خود را یعقوب نامید نشانه رفت  ودرجه رفیع شهادت وحشر با مردان ومجاهدین خوب خدا نصیب او گردید وی در حال احتضار اینگونه فرزند خویش را وصیت می کند وصیت نامه ای که میتواند سر لوحه ی کار تمام حاکمان اسلامی قرار گیرد که بحق مبیّن تمامی سفارشات رسول خدا وخلفای بر حقش می باشد

  این از وصیت های محمدفاتح در لحظه ی احتضاربه فرزندش که یکی از صادق ترین تعابیر ومضامین در زندگی وارزش ها واهداف وباورهاییکه به آن ها ایمان آورده وبا آن ها زیسته بودوآرزو داشت که جانشینانش ادامه دهنده ی راه او در این مسیر باشند،است.

اکنون مرگم فرارسیده ولی متاسف نیستم چون کسی همچون تو بعد از من خواهی بود:(ای فرزند)عادل وصالح ورحیم باش،بال های رحمتت به حمایت از زیر دستانت بدون تبعیض بگشا ،وبرای نشر دین خدا مشغول شو،زیرااین از مهمترین وظایف حاکمان بر روی زمین است. توجه به دین را بر هرکاری ترجیح ده ،واز مواظبت از آن غافل مشو، واز استخدام افرادی که دین دار نیستند واز گناهان کبیره دوری نمی جویند ودر کارهای ناشایست غوطه ور هستند بپرهیز، واز بدعت های فاسد کننده کناره گیر، واز اشخاصی که تورا به آن تشویق می کنند دوری کن،.وپهنه سرزمینت را با جهاد گسترش ده ،واز اموال بیت المال حفاظت کن ،وبپرهیز ازاینکه به مال کسی جزباحق دست درازی کنی، وقوت جامه فرسودگان را ضمانت کن،وبخششت را متوجه مستحقین گردان،وبپذیر که علماء رکن رکین حکومتت باشند، وآن ها را بزرگ دار وبه تشو.یق آن ها بپرداز ،وهر گاه متوجه یکی از آنها در سرزمین دیگر شدی او را فراخوان وبه استقبال او برو وبا مال او را گرامی دار.به هوش باش که مال دنیا وقدرتت تو را فریب ندهد،وبپرهیز از اینکه مومنین از دروازه ی تو طرد گردند، وبر حذر باش از اینکه میل وهوای تو به کاری باشد که مخالف شریعت است زیرا که دین هدف ما وهدایت روش ما وبا آن است که ما پیروزیم.
پند مرا بشنووبپذیر:وقتی به این سر زمین آمدم همچون مورچه ای کوچک بودم ولی خداوند این نعمت با ارزش را به من بخشید، پس به روشم پایبند باش وسر مشق خود قرار ده ،وبرای بزرگداشت این دین وعزت دادن به اهلش بکوش ،واموال بیت المال را در خوش گذرانی وبیهوده وبیشتر از نیاز مصرف مکن ،زیرا انجام این اعمال از بزرگترین وسیله های هلاکت حکومتت خواهد بود.
نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در جمعه 15 آبان1388 ساعت 22:38 | لینک ثابت |

مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

وضعیت رقت باری که امروز مسلمانان با آن دست و پنجه نرم می کنند، یکی از مهمترین عوامل ضعف و ناتوانی مسلمین، دور شدن آنها از خدا و روی آوردن به شیطان است.

 خداوند متعال در آیات مختلف انسانها را از دو دشمن خطرناک، دشمن درون و برون (دشمن داخلی و خارجی) بر حذر داشته است. خداوند می فرماید: (الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین)  ای فرزندان آدم، آیا من به شما سفارش نکردم که شیطان را عبادت نکنید، او دشمن آشکار شما است؟.

مولوی فاروقی

 خداوند متعال پیروی از شیطان را عبادت شیطان تلقی می کند. زیرا انسان هر کسی را که عبادت می کند در حقیقت از او اطاعت می کند. اطاعت از شخص یعنی عبادت کردن ازاو! کسی که از دستورات خدا اطاعت می کند، خدا را عبادت می کند و کسی که از دستورات شیطان پیروی و اطاعت می کند در حقیقت شیطان را عبادت می کند.

خداوند متعال می فرماید: من به شما سفارش کردم که شیطان را عبادت نکنید، یعنی از دستورات او پیروی نکنید و درباره نفس می فرماید: (افرایت من اتخذ اللهه هواه) آیا آگاه شدید از آن کسی که هوا و خواهشات نفسانی اش را معبود خودش قرار داد ه است. یعنی پیروی از هوا و خواهشات، معبود قرار دادن هوا و خواهشات نفسانی است.

درباره اهل کتاب می فرماید: اهل کتاب علمایشان را به عنوان معبود قرار دادند! و وقتی از پیامبر سوال می شود آنها چگونه علمایشان را معبود قرار داده بودند در حالی که آنها علمایشان را عبادت نمی کردند؟ فرمودند: آیا زمانی که آنها چیزهایی را حلال و یا حرام می کردند، پیروان آنها از آنها پیروی نمی کردند؟ گفتند: چرا! فرمودند: همین عبادت است.

مهمترین عامل گمراهی انسان، پیروی از هوا و خواهشات نفسانی است و مهمترین عامل عقب افتادگی انسانها، هواپرستی است و مهمترین و یا بزرگترین مانع در برابر دعوت انبیا هم همین هواپرستی است.

خداوند در قرآن به پیامبر می فرماید: (فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهواءهم و من اضل فمن اتبع هواه بغیر هدی من الله) ای پیامبر اگر سخن شما را نپذیرفتند، اگر به سخن شما پاسخ مثبت ندادند، بدانید و آگاه باشید که آنها از هوا و خواهشات نفسانی شان پیروی می کنند و کسی که از هوا و خواهشات دنفسانی اش پیروی کند، از او گمراه تر کسی نیست.

انسان هوا پرست انسانی که از هوا و خواهشات نفسانی اش پیروی می کند، هم خودش گمراه است و هم دیگران را گمراه می کند و از راه حق و سعادت باز می دارد. به همین خاطر پیامبر می فرمایند: (الکیس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت و العاجز من اتبع نفسه هواها و تمنی علی الله) انسان عاقل و انسان هوشیار آن انسانی است که نفسش را تابع خودش قرار می دهد و نمی گذارد که نفس بر او تسلط پیدا کند، نمی گذارد که نفس بر او امر و نهی کند. بلکه نفسش را کنترل می کند.

پیامبردر دعاهایشان مرتب می فرمودند: پروردگارا یک چشم بر هم زدن مرا به خودم وامگذار! چون نفس دشمن بسیار خطرناکی است، دشمنی که نه دیده می شود و نه مکان و زمان مشخصی دارد و نه جای مشخصی دارد. فرمودند:  انسان عاقل کسی است که نفسش را تابع قرارمی دهد و محاسبه می کند و نمی گذارد که نفسش از کنترل او خارج شود. اما انسان عاجز و ناتوان و انسان جاهل انسانی است که از هوا و خواهشات نفسانی اش پیروی می کند و آرزوهایی هم در سر می پروراند.

حضرت علی (رض) می فرمایند: من از دو چیز بر شما می ترسم، یکی پیروی کردن از هوا و خواهشات نفسانی که انسان را از رسیدن به حق باز می دارد. دوم: آرزوهای طولانی که سبب نسیان و فراموشی آخرت می شود.

یکی از علتها و سبب های ضعف و ناتوانی مسلمانان همان تغییر در رفتار و کردار و گفتار و افکار آنها است. خداوند در قرآن با صراحت می فرماید: (ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)  خداوند متعال هیچ گاه سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد، یعنی اگر قومی عزت دارد آنها را ذلیل نمی کند. اگر ثروتمند هستند آنها را فقیر نمی کند و اگر در رفاه و آسایش هستند، آنها را به تنگناهای زندگی گرفتار نمی کند و اگر نیرومند هستند آنها را ضعیف و ناتوان نمی کند، مگر اینکه خود این انسانها در رفتار و در کردار و در گفتارو در افکارشان در اعتقاداتشان تغییر و تحول ایجاد کنند. زمانی که انسان خودش در رفتار و کردار ودر اعتقادات خودش تغییر ایجاد کند، خداوند هم سرنوشتش را دگرگون می کند.

یکی از علتهای ضعف مسلمانان همین دگرگونی است که ما در خودمان ایجاد کرده ایم! دگرگونی هم در دنیا اجتماعی است، بر خلاف آخرت که مجازات انفرادی است. یعنی احدی به جای دیگری مجازات نمی شود. (و لا تزر وازرة وزر اخری و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری) هیچ کس بار گناه دیگری را حمل نمی کند، نه پدر از فرزند و نه فرزند از پدر. احدی به داد و فریاد کسی آن روز نمی رسد، هر تلاشی که انسان انجام داده و هر عملی که انجام داده است، ثمره اش را در آن دنیا می بیند و به جای دیگر مجازات نمی شود.

اما در دنیا اگر عده ای در یک جامعه ای مرتکب گناه و معصیت بشوند و دیگران سکوت کنند، همه آنها گنه کار محسوب می شوند و خداوند وقتی که سرنوشت آن قوم را تغییر می دهد، سرنوشت همه را تغییر می دهد.

سبب دوم: ضعف و ناتوانی مسلمانان دوری جستن از قرآن است. یکی از نقشه های پلید دشمنان اسلام از صدر اسلام تا به امروز این بوده که بتوانند مسلمانان را از قرآن دور کنند و با فرامین و دستورات الهی آنها را بیگانه کنند. لذا تبلیغات و تهاجمات فرهنگی که بوده و هست و خواهد بود همه اینها برای این است که جوانان ما را از توجه به قرآن از توجه به این کتاب هدایت بخش الهی باز دارند.

کتابی که پیامبر (ص) می فرمایند: (ان الله یرفع بهذا الکتاب اقواما و یضع به آخرین)  قرآن کتابی است که خداوند متعال انسانهایی را به وسیله این قرآن عزت می دهد، یعنی آنهایی که به قرآن عمل می کنند و آنهایی که قرآن را به عنوان اساس نامه زندگی شان قبول دارند و به آن عمل می کنند. خداوند متعال به آنها عزت می دهد و انسانهایی که به قرآن عمل نمی کنند و انسانهایی که با قرآن بیگانه هستند، انسانهایی که از قرآن فاصله گرفته اند، خداوند متعال در همین دنیا آنها را ذلیل و خوار می کند.

قرآن سرچشمه معرفت الهی است. (ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعلمون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا)  این قرآن انسانها را به بهترین راه و استوارترین راه که راه سعادت انسانها است راهنمایی می کند و به مومنینی که عمل صالح و شایسته انجام می دهند، به آنها بشارت می دهد که برای آنها اجر و پاداش بسیار بزرگی است.

قرآن ستون خیمه عدالت است! قرآن خورشید تابناکی است که در پرتو این قرآن انسانها به سرمنزل مقصود می رسند، قرآن شفای دردهای پنهان و آشکار امت اسلامی است. اگر ما به قرآن چنگ بزنیم و عامل به قرآن باشیم از این وضعیتی که امروز در جهان داریم نجات پیدا می کنیم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 21:47 | لینک ثابت |

   شیخ طنطاوی در کنفرانس امام ابوحنیفه: بینش ابو حنیفه با تقلید کورکورانه و تعصب مذهبی درتضاد است

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق: شیخ أزهر دکتر طنطاوی در کنفرانس تجلیل از امام ابوحنیفه که در کشور تاجکستان برگزار شده بود،  امام ابوحنیفه رحمه الله را امام اهل رأی و مخ علم معرفی کرد…


او گفت؛ نام ابو حنیفه چنانکه برخی از مؤرخین آورده‌اند برگرفته از علاقه‌ی شدید امام به کتاب و قلم و دوات است، ایشان همیشه در کنار کتاب و قلم و شیشه‌ی دواتش که “حنیفه” نامیده می‌شد، بهمراه داشت از اینرو به ایشان ابو حنیفه می‌گفتند. پدرش “ثابت” بازرگانی درستکار و نیکوکردار و پرهیزگار بود. روزی به محضر حضرت علی (رضی الله عنه) رسید. آنحضرت از ایشان خرسند گشت و در حقش دعا نمود. و شاید امام اعظم بازتاب همان دعای است که حضرت علی (رضی الله عنه) در حق پدرشاننمودند.

امام ابو حنیفه نیز حرفه تجارت و بازرگانی را پیشه خود ساخت. ولی تجارت هرگز نتوانست لحظه‌ای او را از یاد خدا غافل سازد. « رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ »(النور۳۷) «مردانى كه تجارت و داد و ستد از ياد خدا و برپا داشتن نماز و اداى زكات غافلشان نمى‏كند، از روزى بيمناكند كه دلها و چشمها در آن بى‏تاب مى‏شود». و دنیا تنها در بین دو دست او بود و هرگز محبت و دوستی آن به قلبش سرایت ننمود. امام همیشه در خدمت محتاجان و مستمندان بود.

بخصوص آن تنگ دستانی که حاجت خود را از مردم پنهان می‌داشتند، آنانی که « لِلفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمْ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنْ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ».(البقرة: ۲۷۳). «صدقه از آن نيازمندانى است كه در راه خدا از كار مانده‏اند و از رفتن ناتوانند، ناآشنايان بى‏نيازشان مى‏پندارند، ولى آنها را به رخسار مى‏شناسى كه هرگز با اصرار از مردم درخواست نمى‏كنند و هر مالى كه ببخشيد خداوند از آن آگاه است».

آورده‌اند که در دکانش پارچه‌ای بود که عیبی در آن بود. و شریک امام بدون اینکه آن عیب را به مشتری نشان دهد پارچه را فروخت. وقتی امام سر رسید و از موضوع مطلع شد، چند روز درپی مشتری گشت تا شاید او را بیابد و ایراد لباس را برایش بیان کند. ووقتی از یافتن مشتری نا امید شد، قیمت پارچه را در راه خدا صدقه داد تا مبادا حرام در مالش داخل شود!

ابوحنیفه از استادش بسیار قدردانی می‌کرد. و درباره‌ی استادش حماد می‌گفت: وقتی در محضر او  حاضر می شدم خود را در معدن علم و فقه و دانش می‌یافتم.
و از شدت محبتی که به استادش داشت، نام فرزندش را بنام استادش “حماد” گذاشت.

امام با دانش آموزان بسیار دوستانه برخورد می‌کرد. و کلاس درس او بیشتر به یک جلسه‌ی بحث و مباحثه‌ی دوستانه و علمی بین دانشوران شباهت داشت تا یک کلاس درس معمولی. ایشان همیشه می‌فرمود: دلهای ما بر روی کسانی که توان تحمل ما را ندارند گشاده است.

امام ابوحنیفه موضوعات مورد بحث را بین شاگردانش مطرح می‌ساخت و پس از پژوهشها و تحقیق اجتهادی که با دلیل و برهان بر دیگر آراء برتری می‌یافت دستور می داد تا بنویسند.  و می‌گفت: این بهترین رأی و اجتهادی است که بدان رسیده‌ایم و اگر کسی اجتهادی بهتر و درستر از ما انجام دهد پیروی از او شایسته‌تر و والاتر است. آنچه ما بدان دست یافته‌ایم اجتهادی است و اگر کسی به بهتر از آن و قویتر از آن برسد پیروی از آن اولاتر و درستتر است.

امام می‌فرمودند: کسی که برای کسب دنیا علم می‌آموزد از برکت آن محروم می‌ماند، و کسی که برای آخرت علم فرا می‌گیرد، خداوند در علم و دانش و عقل او برکت میدهد.

امامابوحنیفه قلبی گشاده و دلی پاک داشت و همیشه می‌فرمود: خداوندا ببخشای هر آنکس را که بر علیه ما چیزی می گوید. و رحم فرما بر هر آنکس که در حق ما سخن نیکویی می گوید.

و به پیروی از قرآن پاک و سنت رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) بسیار تأکید می‌ورزید و می فرمودند: قرآن مرجع و اساس دین ماست، و پس از آن اگر خبری از رسول اکرم بما رسد از آن پیروی می‌کنیم. و اگر اخباری از یاران رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) بما رسد، در بین آنها می‌اندیشیم و برترین را اختیار می‌کنیم، و اگر از تابعیان بما خبری رسد، در رسیدن به اجتهاد درست با آنان به بحث می‌نشینیم، چرا که ما نیز مردانی چون آنهائییم. (امام ابو حنیفه از علمای تابعین است).

شیخ طنطاوی به برخی از اجتهادات امام اعظم که بیشتر مذاهب اسلامی و مسلمانان بدان عمل می‌کنند اشاره می نماید. از آن جمله پرداخت زکات فطریه بصورت نقدی؛ چون پول نقد برای فقیر از گندم و خرما و برنج مفیدتر است و نیاز او بدان بیشتر است!

ومی گوید: که امام ابو حنیفه شخصیت انسان را بسیار ارج می‌نهاد، و با مصادره ثروت آدم سفیه( نادان) کاملا مخالف بود، ایشان می فرمودند: ضبط و مصادره اموال شخص نادان اهانت به کرامت و انسانیت اوست، و ترس از هدرشدن مال، از اهمیت کمتری برخوردار است، و او خود مسئولیت ثروتش را به عهده دارد.

امام ابوحنیفه در مسیر آزادی و عدالت اجتماعی بارها به زندان افتاد و مورد شکنجه  و آزار قرار گرفتند، و در جواب مادرشان که به او گفت: پسرم، این علمی که جز زندان و شکنجه هیچ بمنفعتی برایت به ارمغان نیاورده، بهتر است که آنرا رها کنی!! امام می‌فرماید: اگر دنیا را می‌خواستم بسادگی بدان می‌رسیدم، ولی خداوند از علما پیمان گرفته که نسبت به پایبند باشند و آنرا ارج نهند و حفاظت نمایند و من می‌خواهم که از علم حفاظت کنم!

و وقتی امام احساس نمود که باید از این دیار فانی رخت سفر بسوی دیار باقی بربندد، سر بندگی به سجده نهادند و روح خود را به ملک الموت تقدیم نمود تا به دیار یار و محبوب خود نایل گرد..
رحمت خدا بر او بادا…

نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در شنبه 9 آبان1388 ساعت 23:52 | لینک ثابت |

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق به نقل از خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از Islam Online ، زنان مسلمان در اروپا نوع پوشش خود را بر اساس موازين دين اسلام برمی‌گزينند، اما نكته جالب توجه اين است كه اين نوع پوشش بر روی سبك پوشش ديگر زنان اروپايی نيز تاثير گذاشته است.حتی در كشوری مانند فرانسه كه حجاب را در مدارس و دانشگاه ها ممنوع كرده است، زنان محدوديتی برای استفاده از مد اسلامی در پوشش خود ندارند.بسياری از توليد‌كنندگان و فروشگاه‌های لباس در پاريس و شهرهای ديگر اروپا از جمله شركت مشهور هنس و موريتز در سوئد، در توليد و عرضه لباس‌های خود از طرح های اسلامی استفاده می‌كنند
ماهيكا كه يك مسلمان 24 ساله و مقيم شهر پاريس است، در اين باره می‌گويد: در حال حاضر بسياری از توليد‌كنندگان و فروشگاه‌های لباس در پاريس و شهرهای ديگر اروپا از جمله شركت مشهور هنس و موريتز در سوئد، در توليد و عرضه لباس‌های خود از طرح های اسلامی استفاده می‌كنند.اسلگازی گروم يكی از فروشندگان لباس در اروپا كه در فروشگاهش لباس و روسری‌های با رنگ روشن به چشم می‌خورد، می‌گويد: در سال جاری لباس‌های منجوق‌دوزی شده طرح اسلامی در بين لباس‌های ديگر از محبوبيت بيشتری برخوردار بو‌ده‌اند.در حال حاضر نسل زنان جوان مسلمان در اروپا با نوع پوشش خود كه تركيبی از يك پيراهن بلند و شلوار و بلوز زنانه است، بر روی صنعت توليد لباس در اروپا تاثير عميقی گذاشته‌اند.سوزانا كاوالی مسئول توسعه محصولات شركت ايتاليايی القدس می‌گويد: فقط مسلمانان نيستند كه از لباس‌های توليدی اين شركت استفاده می‌كنند، بلكه لباس‌های توليدی ما در بين غير مسلمانان نبز محبوبيت دارد.شركت القدس لباس‌هايی را برای راحتی مسلمانان در هنگام نماز خواندن توليد می‌كند كه اين لباس‌ها به دليل راحت بودن مورد توجه غيرمسلمانان نيز قرار گرفته‌ است.بسياری از زنان مسلمان كه به اروپا مهاجرت كرده‌اند، با ورود به اروپا فرهنگ اين قاره را تحت تاثير قرار داده‌اند
بشره سيد، مسلمان بيست ساله كه در روتردام هلند زندگی می‌كند،از زندگی در هلند به دليل اين كه در اين كشور محدوديتی برای نوع پوشش وجود ندارد، راضی است. وی می‌گويد: شما می‌توانيد در اين شهر هر نوع پوششی را مشاهده كنيد.وی با تاكيد بر اين عقيده خود كه مد و مذهب بايد در كنار يكديگر رشد كنند، می‌گويد: در واقع در اين جا به دليل تاثيری كه پوشش اسلامی بر روی نوع پوشش اروپاييان گذاشته است، هيچ محدوديتی برای لباس پوشيدن زنان مسلمان وجود ندارد.بشره به همراه پنج نفر از دوستان خود ازماه آوريل مجله‌ای را با موضوع مد و لباس در هلند به زبان‌های هلندی، فرانسوی و انگليسی منتشر می كنند. موضوع اين مجله انواع مدهای مورد علاقه زنان مسلمان است.اين افراد همچنين نمايشگاه مد و پوشش اسلامی را در شهر روتردام برگزار كردند، كه در آن لباس‌هايی با سبك پوشش اسلامی به نمايش گذاشته شد.

نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در شنبه 9 آبان1388 ساعت 21:16 | لینک ثابت |

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

بیا تا مهربانی پیشه سازیم به مشتی زرق و زر خود را نبازیم

 

چه آمد بر سر اقوام و خویشان که شد آن جمعشان اینسان پریشان؟!

چرا خواهر ز خواهر می گریزد برادر با برادر می ستیزد

 

چرا دختر ز مادر ننگ دارد پدر با بچه هایش جنگ دارد

چرا مهر ومحبت کیمیا  شد تمام آن رفاقت ها ریا شد

 

نبینی خنده ای بر روی لب ها نه روز آرامشی داری نه شب ها

نه کس را لحظه ای آسوده بینی به زشتی جمله را آلوده بینی

 

نه آسایش نه آرامش نه راحت همه مشتاق یک آن استراحت

همه درگیر نوعی اضطرابند چه نفرینی است دایم در عذابند

 

چو مردم را عوض شد زندگانی شده این زندگانی، زنده مانی

چرا یک روز روز خوش نبینیم همه سر در گریبان می نشینیم

 

به ظاهر خانه هامان کاخ شاه است درونش یک جهان اندوه و آه است

دگر از بذل و بخشش ها اثر نیست ز انصاف و مروت ها خبری نیست

 

شده نایاب و لطف و مهربانی تعارف ها همه سرد و زبانی!

عمو جان، خاله جان دیگر نگوییم برای مرگ هم در آرزوییم

 

یکی حج می رود سالی دو سه بار کنارش خواهرش نادار و ناچار!

یکی با سودی از پول نزولی رود مکه به امید قبولی!

 

یکی نازد به ماشین و به باغش یکی باد تکبر در دماغش

تمام کارها گشته ریایی نجابت شد عوض با بی حیایی

 

فقط دنبال نفع و کار خویشند به فکر گرمی بازار خویشند

زبس حرص و طمع در سینه دارند به هم مانند دشمن کینه دارند

 

خدایا راه من را راست گردان مرا قانع به نان و ماست گردان

مرا یاری نما تا یار باشم برای دوستان غمخوار باشم

 

نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در شنبه 9 آبان1388 ساعت 21:11 | لینک ثابت |

     

                                                

 

مادر  موسي ،  چون  موسي را  به  نيل            درفكند  ،   از   گفته ي   رب   جليل

خود  ز  ساحل  كرد  با   حسرت   نگاه             گفت :  كي  فرزند    خرد    بي گناه

گر  فراموشت    كند  ،   لطف    خداي             چون  رهي  زين  كشتي، بي ناخداي

گر   نيارد  ،   ايزد    پاكت     به    ياد             آب ،  خاكت  را  دهد   ناگه   به  باد

وحي   آمد  ، كين  چه فكر ياطل است؟              رهرو  ما ،  اينك  اندر  منزل  است

پرده ي    شك   را   برانداز   از  ميان              تا    بيني  ،   سود   كردي  يا  زيان

ما     گرفتيم     آنچه     را      انداختي             دست  حق  را ،  ديدي  و   نشناختي

در تو ، تنها عشق و مهر مادري  است              شيوه ي ما عدل و بنده پروري است

نيست  بازي  كار  حق ،  خود  ر ا مباز             آنچه   برديم  از  تو ،  باز آريم   باز

سطح  آب ، از گاهوارش  خوشتر است              دايه اش سيلاب و موجش مادر است

رودها  از   خو د  نه   طغيان   مي كنند             آنچه    مي گوييم   ما   آن   مي كنند

ما    به   دريا   حكم   طوفان   مي دهيم             ما  به  سيل  و  موج  فرمان  ميدهيم

نسبت    نسيان    به    ذات    حق   مده              بار كفر است  اين  به دوش خود منه

به   كه   برگردي    به    ما   بسپاريش             كي  تو  از  ما  دوست تر  ميداريش؟

نقش    هستي    نقشي   از ايوان ماست              خاك  و  باد  و  آب سرگردان ماست

قطره اي     كز    جويباري     مي رود              از    پي    انجام     كاري   مي رود

ما    بسي    گم   گشته   باز   آورده ايم               ما   بسي   بي  توشه  را پرورده ايم

ميهمان    ماست    هر  كس    بينواست              آشنا   با   ماست   چون  بي آشناست

ما  بخوانيم   ار   چه   ما   را   رد كنند              عيب    پوشها    كنيم   ار   بد    كنند

سوزن ما دوخت  هر جا هر چه  دوخت              زآتش ما سوخت هر شمعي كه سوخت

كشتي   اي   ز آسيب    موجي   هولناك              رفت   وقتي    سوي   غرقاب هلاك

تند    بادي   كرد     سيرش    را    تباه              روزگار    اهل    كشتي     شد   تباه

طاقتي   در    لنگر    و    سكان    نماند             قوتي   در    دست    كشتيبان    نماند

ناخدايان   را  كياست    اندكي      است              ناخداي   كشتي   امكان   يكي   است

بندها   را  تار   و  پود  از  هم  گسيخت             موج از هر جايي كه راه يافت، ريخت

هر   چه  بود   از  مال  و مردم آب برد             زان  گروه   رفته  طفلي   ماند  خرد

طفل   مسكين   چون   كبوتر  پر گرفت             بحر   را   چون  دامن  مادر   گرفت

موجش    اول   وحله   چون طوماركرد             تند    باد     انديشه ي    پيكار   كرد

بحر    را   گفتم    دگر    طوفان   مكن              اين    بناي  شوق   را   ويران  مكن

در     ميان     مستمندان    فرق  نيست              اين  غريق   خرد   بهر  غرق نيست

صخره   را   گفتم    مكن   با  او  ستيز              قطره  را  گفتم  به  دان  جانب  مريز

امر    دادم     باد    را   كآن  شيرخوار             گيرد   از   دريا    گذارد   در   كنار

سنگ   را   گفتم   به   زيرش  نرم  شو             برف   را   گفتم  كه   آب   گرم  شو

صبح   را   گفتم   به  رويش   خنده كن              نور   را   گفتم   دلش   را  زنده كن

لاله   را    گفتم    كه   نزديكش  بروي              ژاله   را  گفتم  كه رخسارش  بشوي

خار   را   گفتم   كه    خلخالش     مكن              مار   را   گفتم   كه  طفلك  را  مزن

رنج  را   گفتم  كه  صبرش  اندك است              اشك  را    گفتم  مكاهش كودك است

گرگ    را    گفتم   تن    خردش   مدر              دزد    را      گفتم    گلوبندش    مبر

بخت    را     گفتم     جهانداريش    ده               هوش   را   گفتم   كه هوشياريش ده

تيره گيها       را      نمودم     روشني               ترسها   را     جمله     كردم   ايمني

ايمني      ديدند     و     ناايمن     شدند              دوستي   كردم    مرا    دشمن   شدند

كارها    كردند     اما   پست   و زشت              ساختند    آيينه   ها    اما    ز خشت

تا   كه   خود   بشناختند  از  راه ،  چاه              چاهها    كندند   مردم   را   به   راه

روشنيها     خواستند    اما     ز     دود              قصر ها   افراشتند    اما    به   رود

قصه  ها    گفتند  بي   اصل  و   اساس              دزد ها   بگماشتند   از    بهر   پاس

جامها       لبريز    كردند     از    فساد              رشته   ها    رشند   در   دوك  عناد

درسها    خواندند    اما     درس     عار             اسبها     راندند     اما       بي  فسار

ديو  ه       كردند    دربان     و    وكيل             در   چه  محضر ، محضر حيّ جليل

سجده  ها  كردند  بر  هر سنگ و خاك              در    چه    معبد  ،  معبد  يزدان پاك

رهنمون      گشتند    در    تيه   ضلال              توشه  ها  بردند  از    وزر  و  وبال

از   تنور   خود    پسندي    شد     بلند               شعله ي     كردار     هاي     ناپسند

وارهاندم      آن       غريق      بي نوا               تا  رهيد   از   مرگ  شد صيد هوي

آخر    آن     نور     تجلي    دود   شد               آن    يتيم      بي گنه    نمرود     شد

رزمجويي      كرد   با چون من كسي                خواست   ياري  از عقاب و كركسي

كردمش      با     مهربانيها     بزرگ                شد  بزرگ  و تيره دلتر شد ز گرگ

برق    عجب   آتش   بسي     افروخته                وز   شراري     خانمانها    سوخته

خواست    تا    لاف    خداوندي    زند                برج    و    باروي    خدا  را بشكند

راي   بدزد   گشت  پست  و تيره راي                سركشي   كرد  و   فكنديمش  ز پاي

پشه اي   را   حكم   فرمودم   كه   خيز               خاكش   اندر  ديده ي  خودبين  بريز

تا    نماند     باد     عجبش    در  دماغ               تيره گي     را   نام    نگذارد چراغ

ما   كه    دشمن   را  چنين مي پروريم               دوستان   را   از   نظر چون ميبريم

آنكه    با    نمرود    اين    احسان   كند              ظلم    كي    با    موسي  عمران كند

اين سخن ، پروين ، نه از روي هواست              هر كجا نوري است از انوار خداست

 

                                                                             پروین اعتصامی

نوشته شده توسط پایگاه اطلاع رسانی الصدیق بیرجند در شنبه 9 آبان1388 ساعت 21:4 | لینک ثابت |