( و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و التبع هواه و کان امره فرطا )
جایگاه قلب جایگاه بسیار رفیعی است، به همین خاطر ما باید سبب هایی که باعث قساوت قلب می شوند را شناسایی کنیم، تا بهتر بتوانیم آنها را بشناسیم. به همین خاطر در بسیاری از آیات و روایات می بینیم که قلب مورد توجه قرار گرفته است.
خداوند متعال در مورد منافقین می فرماید: (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا) در دلهای آنها بیماری نفاق است، بیماری عداوت و دشمنی نسبت به مسلمانها و پیامبر. با پیروزی مسلمانان و پیشرفت اسلام بر بیماری نفاق آنها افزوده می شود.
در آیات دیگر خدا می فرماید: (یقولون بافواهم ما لیس فی قلوبهم) (قالوا آمنا بافواهم و لم تومن قلوبهم) منافقین سخنانی را بر زبان می آورند، که در حقیقت به آن اعتقادی ندارند. با زبان می گفتند: که ما ایمان آوردیم، ولی آن ایمان در قلبهای آنان جای نگرفته بود. پیامبراسلام می فرمایند: (فی الجسد مضغة اذا صلحت صلح الجسد کله و اذا فسدت فسد الجسد کله الا و هی القلب) در بدن هر انسان یک قطعه گوشتی است که اگر آن قطعه گوشت اصلاح شود، همه اعمال انسان اصلاح می شود، همه اعمالی که از اعضا و جوارح انسان نشات می گیرد. اعمال صالح و شایسته ای خواهد بود و اگر خدای ناکرده این قطعه گوشت فاسد شود، محل و جایگاهی برای وسوسه شیطان قرار گیرد در این صورت همه اعمال انسان فاسد خواهد شد. و هر عملی که انسان انجام می دهد، عمل ناشایسته ای خواهد بود.
ادامه مطلب
مدتي است كه بحث تساهل و تسامح در جامعه مطرح است .موافقين و مخالفيني هم بخود جلب كرده كه در اين باره نظر پردازي كردهاند كه نظرات هر يك در جاي خود مورد دقت و تدبر است .
اما آنچه كه بنده را واداشت تا در اين باره مطالبي را به رشته تحرير در آورم ، بيانات ارزشمند عالم رباني دانشمند صحنه سياست و ديانت علامه مولانا فضل الرحمن بود كه در جلسه ختم اصح الكتاب بعد از كتاب الله بخاري شريف در مسجد مكي زاهدان ايراد فرمودند :
ايشان در بيانات ارزشمندشان در پيرامون اتحاد مسلمانان فرمودند : مصلحت زمان اقتضا ميكند در عصري كه كفار براي پيشبرد منافع و اهداف شومشان بر عليه مسلمانان امت واحده قرار گرفتهاند و هر روز به بهانههاي واهي در پناه سازمانهاي به اصطلاح حقوق بشر ، حقوق مسلمانان را ناديده و پايمال ميكنند ، ذخاير و ثروت و دارايي مان را چپاول ، عزت و غيرت مان را خوار ميسازند .
بر امت مسلمه است كه بخاطر حفظ كيان اسلام، وحدت را سر لوحه برنامههاي خود قرار داده و از ابزار و سلايقي كه موجب تفرقه در بين اقشار امت اسلامي و مصلحت ديني . انسان از بعضي نظرات خود چشم پوشي نمايد . كه در اين زمينه مثالهايي را از صدر اسلام بيان فرمودند كه در ادامه مطلب به آنها خواهيم پرداخت .
اما آنچه در بيانات ايشان محرز بود و بيشتر به آن توجه داشتند مسئله تسامح و تساهل در اسلام بود .
بد نيست اول بدانيم كه تسامح و تساهل چيست در چه مواقعي بكار ميرود .
تعريف تساهل و تسامح : آنجه در كتابهاي لغت آمده اين است كه: تساهل و تسامح يك معنا دارد ، و آن بمعناي آسان گرفتن و گذشت است . اما يك معنا بودن اين دو واژه زماني است كه با هم استعمال شوند، و اگر جدا جدا بيان شوند معاني آن فرق ميكند.
چون تساهل نوعي بيتفاوتي و اباحه گري است . بر خلاف تسامح كه در آن مدارا و گذشت همراه با اقتدار و بزرگواري است .
به عبارت ديگر تسامح از ماده سمح به معناي بخشش و نوعي كنار آمدن همراه با جود و بزرگواري و با حلم و بردباري است .
اما در اصطلاح ، تساهل و تسامح به معناي عدم مداخله و ممانعت يا اجازه دادن از روي قصد و آگاهي به اعمال و عقايدي است كه مورد پذيرش و سند شخص نباشد .
به تعبير ديگر تساهل بايد در ميان افرادي صورت گيرد كه بنحوي با هم اختلاف داشته باشند . بنابراين مدارا و همزيستي مسالمت آميزي كه در ميان افراد جوامع يك رنگ و هم عقيده وجود دارد . از تعريف تساهل خارج است .
پس نتيجه ميگيريم كه تساهل و تسامح هرگز به معناي پذيرش عقيده مخالف نيست ، چرا كه تساهل و تسامح با هدف حفظ ايمان مسلمانان و پرجاذبه ساختن آن در برابر ديگر اديان شكل گرفته ، نه پديد آوردن حالت انفعالي مسلمانان اسلام بر خلاف پندار ناآگاهان ، در برابر انحراف با قاطعيت ميايستد و از آن دفاع ميكند .
يكي از اصول اوليه اسلام دعوت به مدارا است ، چنانچكه پيامبر (ص) پس از تسليم شدن كفار از گذشته آنها چشم پوشي كرد و حتي به آنها مسئوليت نيز ميداد .
گذشت پيامبر (ص) از مسلمانان در جنگ احد و جنگ تبوك ، تخلف ابولبابه ، عفو وحشي قاتل حمزه سيدالشهداء ، همه اينها انعطاف پذيري حضرت در طي 23 سال دوران رسالت براي رسيدن به اهداف بلند الهي ، و ارائه الگو براي ما مسلمانان ميباشد .
حضرت به همان اندازه كه از عطوفت و لطف سرشار بود ، در برابر اجراي حدود الهي هرگز قائل به تساهل و تسامح نبود و در برابر كفار و منافقان ذرهاي انعطاف نشان نميداد.
پيامبر (ص) رحمه للعالمين بود ، ولي وقتي كه كانون دين مورد تهاجم قرار ميگرفت با تمام قدرت و شدت به دفاع از آن برميخاست.
اسلام اصل تساهل و تسامح را به معناي درست و دقيق ان ميپذيرد ، و پيروان خود را به آن سفارش ميكند ، چنانچه پيامبر (ص) ميفرمايد ،« ان الله تعالي رفيق يحب الرفق و يعطي عليه ما لا يعطي علي العنف » خداوند متعال نرم و مهربان است و نرمي و مهرباني را دوست دارد و به آن چيزهايي ميدهد كه به درشتي و مهرباني نميدهد .
يا ميفرمايد «مداراه الناس نصف الايمان و الرفق بهم نصف العيش» مدارا با مردم ، نيمي از ايمان و نرمي و مهرباني آنان نيمي از زندگي است.
يا اينكه ميفرمايد :«ان الله امرني بمداراه الناس كما امرني باقامه الفرائض » خداوند مرا به مردم فرمان داده است . آنگونه كه به پا داشتن بايد ها و واجبها فرمان داده است يا حضرت علي ( رضي الله عنه ) ميفرمايد : سلامه الدين و الدنيا في مدارا الناس » سلامتي دين و دنيا در مدارا يا مردم است.
به قول حافظ كه ميگويد :
آســـــايش دو گيتي تفسير اين دو حـــــرف است
با دوستان مروت با دشمنان مـــدارا
ادامه مطلب
با نزول وحي بر رسول خدا (ص) آن حضرت اساسي ترين بخش از همايش رسالت خود را با ايجاد يك انقلاب و دگرگوني در بنيادهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اخلاقي در جامعه آغاز نمود. تلاش پيامبر در ارائه الگوهاي كامل اعتقادي و اخلاقي بر پايه دو ركن اساسي اسلام يعني كلمه توحيد و توحيد كلمه در شرايطي آغاز شد كه ساختار اجتماعي، فرهنگي و سياسي آن زمان از اخلاق و معنويت تهي بود اما جديت كامل و رعايت قوانين اعتقادي و اخوت اسلامي از جانب پيامبر باعث گشت كه با گذشت دو دهه از ظهور اسلام، مهمترين تحولات در شكل گيري تمدن نوين بوجود آيد و توده هاي عظيم مردمي با طبقات مختلف و قوميت هاي متفاوت در سايه احكام اسلامي جزء لاينفك پيكره امت اسلامي محسوب شده و به عنوان امتي مؤمن، متحد و متمدن شناخته شود.
قوميت گرايي و تفوق طلبي بر اساس روابط قبيله اي و نسبي از عمده ترين موانع در تحقق نظام اجتماعي به شمار مي آيد.
سعي بر آن است تا در چند سطر آتي به مهمترين اسوه هاي عملي پيامبر در تشكيل جامعه مدني اشاره شود.
1- تقوي مهمترين عامل در تشكيل جامعه مدني
قوميت گرايي و تفوق طلبي بر اساس روابط قبليه اي و نسبي از عمده ترين موانع در تحقق نظام اجتماعي به شمار مي آيد. لذا پيامبر مبارزه با اين پديدة شوم را بر مبناي يكتاپرستي يكي از مهمترين منشورات دعوت خويش قرار داد. آن حضرت بر مبناي تعاليم بلند اسلامي كه مرزبندي ميان قبايل و طوايف نوعي تلون جهت شناساندن افراد بيش نيست توانست بلال سياه حبشي و سلمان فارسي را «كه از سفيدپوستان ايراني به شمار مي آمد» به عنوان برادر ايماني گرد هم جمع آورد و آنها را از حقوق مساوي و امتيازات برابر برخوردار سازد و ملاك برتري آنها را نزد خداوند چنين اعلام كند! «اي مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و به قبايل مختلف تقسيم نموديم تا شناخت شما نسبت به يكديگر آسانتر باشد. بي ترديد بهترين شما نزد پروردگار، پرهيزگارترين شماست»
(سوره حجرات آيه 13)
2- نقش همبستگي و اتحاد در تشكيل جامعه مدني
پس از هجرت رسول خدا به شهر مدينه، گروهي از دو قبيله اوس و خزرج كه ساليان متمادي گرفتار منازعات خونين بودند، با آن حضرت گفتگو نموده و به اسلام گرويدند و اظهار داشتند اگر رسول خدا به مخاصمات ريشه دار قبيله اي آنها پايان دهد گرد پيامبر جمع شده و از ياران و ياوران صديق وي خواهند شد.
رسول خدا(ص) با تدبير حكيمانه اش مخاصمات ديرينة اوس و خزرج را به اخوتي پايدار تبديل نموده و بدين وسيله پايه هاي اوليه جامعه مدني را بنياد نهاد و از اين تاريخ به بعد رسول خدا موجوديت رسمي حكومت خويش را اعلام نمود.
خداوند در آيات 62-63 سوره انفال از ايجاد الفت بين دو قبيله بعنوان امداد الهي ياد مي كند:«اوست كه تو را به ياري خود و مؤمنان ياري نمود و دلهايشان را الفت و پيوستگي بخشيد اگر همه ثروت جهان را خرج مي كردي نمي توانستي در قلبهايشان الفت ايجاد كني. اما خداوند آنان را الفت بخشيد زيرا او مقتدر و حكيم است.»
ادامه مطلب
نويسنده : مولانا غلام حيدر فاروقی
امام جمعه اهل سنت بیرجند
در اين مقاله كوتاه ميخواهم توجه برادران و خواهران مسلمان را به بعضي آيات و رواياتي كه پيرامون اخلاق نيكو نقل شده است جلب نمايم تا درسي باشد در زندگي ما، زيرا سعادت دنيا و اخرت انسان در اطاعت و پيروي از دستورات خدا و پيامبر اكرم نهفته است مسلمانهاي صدر اسلام با اخلاق اسلامي توانستند در مدت كمتر از يك ربع قرن پرچم اسلام را در اقصي نقاط جهان به اهتزاز در آورند .
خداوند متعال در رابطه با پيامبر عظيم الشأن اسلام ميفرمايد « وانك لعلي خلق عظيم » بدرستيكه شما اي پيامبر داراي اخلاق بزرگي هستيد ، از حضرت عايشه صديقه ام المؤمنين رضي الله عنها سؤال شد كه اخلاق پيامبر چگونه بود ، ايشان فرمودند :« كان خلقه القران » اخلاق پيامبر قرآن بود ، يعني پيامبر قرآن مجسمي بودند كه از رفتار و كردار و گفتار پيامبر به فرامين و مفاهيم قرآن پي ميبريم .
و در روايتي ديگر حضرت عايشه ميفرمايند: (پيامبر به كسي دشنام نميداد و هيچگاه در مجلسي كه حرفهاي زشت و بيهوده گفته ميشد توقف نمي فرمود و در بازارها با صداي بلند فرياد نميزد و پاسخ بدي را با بدي نميدادند و از صفات بارز ايشان عفو و گذشت بود بعنوان مثال به يك نمونه از گذشت ايشان اشاره ميكنم . در فتح مكه همه مشركين گمان ميكردند كه پيامبر از آنها انتقام سيزده سال شكنجه و اذيت و آزار مسلمانها را خواهد گرفت اما پيامبر (ص) بجز چند نفر كه مرتكب قتل شده بودند در مورد بقيه مشركين فرمود : « اذهبوا انتم الطلقا » برويد شما آزاد هستيد .
و فرمودند : هر كس به خانه ابوسفيان پناه برد در امان است با اين اعلام عفو عمومي درسي به همه مسلمانها تا قيام قيامت آموختند كه هرگز در صدد انتقام جوئي نباشيد و همين اخلاق پيامبر اكرم (ص) بود كه گروه گروه به دين اسلام مشرّف شدند كه سوره نصر پيرامون همين قضيه نازل شد.
كه يكي از صفتهاي پرهيزگااران را اينطور بيان ميكند « و الكاظمين الغيظ » آنها هنگام عصبانيت خشم و غضب خود را فرو ميبردند و در صدد انتقام جوئي بر نميآيند و مردم را مورد عفو و بخشش قرار ميدهند .آنها انسانهاي نيكوكار هستند و خدا نيكوكاران را دوست دارد .
حضرت انس بن مالك (رض) ميفرمايد : من ده سال در خدمت رسول خدا بودم هرگز ايشان سخني كه باعث ناراحتي من شود نفرمودند ، اگر كاري انجام ميدادم و اگر هم كاري را انجام نميدادم به من نميگفتند كه چرا انجام نميدادم بلكه ميگفتند «خياركم احسنكم اخلاقاً» بهترين شما كسي است كه اخلاق او از همه بهتر باشد .
ادامه مطلب
قيص بن حازم فرمود: من طلحه را ديدم دست او كه سپر پيامبر خدا (ص) بوده، فلج شده بود.
روزي حضرت طلحه از مقابل پيامبر خدا (ص) عبور كرد، پيامبر فرمود: او شهيد زندهاي است كه بر روي زمين راه ميرود.
حال ميخواهيم تاريخچه صحابي جليلالقدر، حضرت طلحه ابن عبيدا... ، را مورد بررسي قرار دهيم او يكي از دلاوران و جانبازان اسلام و هشتمين نفري است كه مشرف به اسلام شد و نيز از عشره مبشره (ده نفري كه پيامبر به آنها در دنيا نويد بهشت را دادند) و جزء آن شورايي است كه حضرت عمر(رض) امر خلافت را پس از خودش به آنها واگذار كرد. وي از كساني است كه در غزوات همراه پيامبر بود از جمله در غزوه احد همچون شاهيني بر كفار يورش برد و برگ زرين افتخارات احد را به خود اختصاص داد. پيامبر در ستايش او فرمود: او شهيدي است كه بر روي زمين راه ميرود و اكنون به تاريخ حيات حضرت طلحه وارد ميشويم تا بار ديگر يكي از مصاديق «صدقوا ما عاهدوا الله عليه» (از مؤمنان برخي مردانند كه بر آنچه با خدا پيمان و عهد بسته بودند وفادار و پايدار ماندند) بهتر را بشناسيم.
نسب پدري او از اين قراراست:
طلحه پسر عبيد ا... پسر عثمان بن عمرو بن سعد بن تيم بن مره بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن منانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس پسر مضر بم معد بن عدنان كه نسبش به حضرت ابراهيم (ع) ميرسد.
نسب مادري او عبارتند از:
حضرت طلحه بن عبيدالله رضي ا... عنه طلحه پسر صعبه دختر عبدالله بن عباد بن مالك بن ربيعه بن الحضرمي. در مره بن كلاب نسب حضرت طلحه و نسب پيامبر به هم وصل گردد.
اينك به بحث در مورد زندگي اين صحابي بزرگوار حضرت طلحه الخير (طلحهاي كه سراسر خير و خوبي است) و طلحه الفياض (طلحه با فيض و بخشنده) و طلحه الجود (طلحهاي كه سراسر جود و سخاوت است) ميپردازيم و اين القاب نشانههاي افتخار ويژهاي هستند كه از بارگاه نبوت به او اعطا شده بود و حقا كه او شايستهي اخذ اين گونه مدالهاي افتخاري از طرف پيامبر خدا (ص) بود و تا قيامت برايش باقي خواهد ماند.
برماست كه صفحات تاريخ حيات آن بزرگوار را ورق بزنيم تا شايد بتوانيم پيرو راه كسي شويم كه سخاوتمندانه و شريف زندگي نمود و با فقر و تنگدستي از جهان رحلت كرد. اميد است كه ما اخلاق و رفتار او را سرلوحهي زندگي خود قرار داده و از ايشان الگو بگيريم. او كسي بود كه ايمان كاملاً در قبلش رسوخ كرد و در اسلام آوردن از ديگران سبقت گرفت و شاگرد بسيار زرنگ و نجيبي بود كه هميشه ملازم و همراه پيامبر خدا (ص) بود.
ادامه مطلب
خواننده گرامي :
مقالهاي كه در دسترس شما قرار دارد ، براي نوجوانان اهل سنت و پيروان حضرت امام اعظم ابو حنيفه نوشته شده است . كه البته دانشمندان و دانش پژوهان از آن بينياز خواهند بود .
هدف از نوشتن اين مطالب ،آشنايي نسل نو با شخصيتهاي جهاني تاريخ اسلام است تا ان شاءالله زمينه بازگشت مسلميني با گذشتهي ، پر افتخار خود ارتباط پيدا كنند ، و به پايندگي و جاودانگي اسلام مطمئن گردند .
شكي نيست كه اين شخصيت و ساير شخصيتهاي بزرگ جهاني اسلام در پرتو تعاليم مقدس اسلام به آنهمه شرافت و عزت و سر بلندي رسيدهاند ، و بدرستي جنبههاي مختلف حيات پر افتخارشان در واقع بررسي بخشي از تاريخ افتخار آفرين اسلام است .
آشنايي با امام ابوحنيفه
تولد : امام اعظم در سال 80 هـ . ق در دوره حكومت عبدالملك بن مروان اموي ، در شهر كوفه عراق متولد گرديد . پدرش كه ثابت نام داشت نام او را نعمان گذاشت . و با انتخاب نامي نيك اميدوار بود . كه فرزندش مصداق واقعي اين نام قرار گيرد .
اسماعيل بن حماد ابي حنيفه ميگويد : من اسماعيل بن حماد بن نعمان بن ثلبت مرزبان از فرزندان فارس و
قسمت جنوب غربي ( چاريكار ) در دامن كوهي واقع است كه باميان منطقه تاريخي افغانستان منتهي ميگردد .
محققان افغاني موطن اصلي امام را ولايت پروان و قريه خواجه سيار گفتهاند كه در نزديكي چاريكار مركز پروان واقع گرديده است .
علت نقل مكان خاندان امام از افغانستان به كوفه را مورخين اسارت مرزبان جد امام گفتهاند . كه هنگام فتح كابل به اسارت درآمد . و سپس در سرزمين عراق آزاد گرديد . و همانجا ماندگار شده است .
خاندان امام
امام اعظم از خانداني شريف و ثروتمند بود كه در جامعه اسلامي داراي اعتبار و اهميت زيادي بوده است .
گفتهاند جد امام برسم يادبود مردم فارس در آغاز فصل بهار براي حضرت علي ( رضي الله عنه ) فالوده هديه برد . كه حضرت هديه او را پذيرفت و فرمود هر روز ما نوروز است .
اين حكايت نشان ميدهد كه در جامعه اسلامي اين خاندان بسيار محترم و گرامي بوده است .
امام و دوران نوجواني
چون امام ابوحنيفه به سن رشد رسيد ، پدرش او را وادار به تعليم علوم ، متداول نموده كه ايشان در همان آغاز جواني در علم بلاغت ، ادبيات ، صرف نحو ، لغت ، قرائت ، تفسير ، حديث و ساير علوم ديني و اجتماعي بحد ضرورت دانش اندوخت و بمرحله كمال قدم گذاشت ، تا جائيكه امام شعبي متوجه نبوغ فكري او گرديد . و او را تشويق نمود كه نسبت به علوم توجه بيشتري نمايد .
شغل ابوحنيفه در دوران جواني:
امام اعظم پس از تحصيلات به تجارت مشغول بود. و البته با وجود اين شغل از علم و دانش دست نكنيد، بلكه درآمد شغلي خود را در خدمت دين و علماء قرار داد. او در كوفه پارچه فروش بود. [1] تعجبي ندارد كه امام در دوران جواني به تجارت پارچه روي آورد، زيرا كه سرور هر دو عالم حضرت محمد(ص) نيز در دوره جواني به شغل تجارت اشتغال داشت. و البته در صداقت و امانت و تقوا امام ابوحنيفه، پيامبر گرامي اسلام را الگوي خود قرار داده است.
ادامه مطلب
از آنجا كه هر از چندگاه شاهد رويدادها و سوانح طبيعى و اتفاقات ناگوارى مثل زلزله، سيل و طوفان و... در جوامع بشرى هستيم و بر اثر اين رخدادها و اتفاقات ناشى از آن عده بسيارى از انسانها جانشان را از دست مىدهند و بسيارى دچار گرفتاريها و مصايب ناشى از اين سوانح مىشوند، سؤالى كه در ذهن بعضى از افراد مخصوصا قشر جوان خطور مىكند اين است كه آيا تمام اين مصائب و گرفتاريها بلا محسوب مىشود يا اينكه آزمايشالهى است؟ و اگر بلا است؟ پس تكليف انسانهاى خوب و پرهيزگار و شايسته و بيگناه و كودكان معصوم كه بر اثر اين اتفاقات و سوانح جان، خانه و كاشانه و تمام هستى شان را از دست مىدهند و دچار عواقب ناشى از آن مىشوند چيست؟ و اگر آزمايش است تكليف انسان در برابر اين سوانح چيست؟
قبل از هر چيز بايد متذكر شوم، كه از آنجا كه در بين موجودات، انسان بواسطه »اراده و اختيار» قادر است. طريق كمال و عبوديت را به نحو احسن طى نمايد. و معناى »مختار بودن» هم اين است كه در انتخاب راه خير و شر آزاد است.
«انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» سوره انسان آيه 3
ما راه خير و شر را به انسان داديم. مىتواند شاكر باشد و اطاعت خدا نمايد و مىتواند ناسپاسى كند و طريق نافرمانى را در پيش گيرد اما انتخاب هر يك از اين دو طريق استحقاقهاى مختلفى را براى انسان در بر دارد. يعنى انتخاب راه خير، مستحق پاداش و انتخاب راه شر، مستحق مجازات را دارد.
«افمن كان مومنا كمن كان فاسقا لايستوون» سوره سجده آيه 18
آيا فرد مؤمن با فرد عامى و گناهكار يكسان است مسلما اين دو يكسان نيستند.
از آنجا كه خداوند با علم ازلى خويش مىداند كه چه كسى مستحق پاداش و چه كسى مستحق مجازات است. اما عدل الهى اقتضا مىكند كه در اين مورد به علم خويش عمل نكند و براى اينكه حجت بر همگان تمام شود و راه عذر و بهانه بر منكران و ناصالحان و معاندان بسته شود و عذرى باقى نماند.
بشر را در معرض امتحانات گوناگون قرار مىدهد تا بر مبناى عملكرد هر فردى در آزمايشات الهى، پاداش او مشخص و حجت بر همگان تمام گردد. تا در فرداى قيامت اين عذر و اعتراض را پيش نكند كه »به چه دليل مجازات مىشويم.»
لذا خداوند انسانها را در معرض امتحانات كوچك و بزرگ قرار مىدهد تا استحقاق هر كسى بر مبناى نحوه عملكردش در آزمايشات به او داده شود.
بطور خلاصه فلسفه امتحانات الهى اعطاى استحقاقها بديشان است.
قرآن كريم هم فلسفه امتحانات الهى را مشخص نمودن صالحان از ناصالحان معرفى مىكند.
« احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون»
(آيا مردم گمان كردهاند كه همين كه ادعاى ايمان كردند، آنها را به حال خود رها مىكنيم و آنها را امتحان نمىكنيم؟)
و براى اينكه نشان دهد كه امتحان يكى از سنتهاى دائمى و لا يتغير الهى است
ادامه مطلب
استاد دانشگاه آزاد اسلامى بيرجند
وقتى به محققان تاريخ نگارى، همچون مرتضى راوندى و دكتر عبدالحسين زرين كوب و آثارشان مراجعه مىكنيم، با برداشتها و تعبيرات متفاوتى رو به رو مىشويم، چنان كه راوندى را در پذيرفتن اين سخن قاطع مىيابيم، ولى دكتر زرين كوب مطلب را با ترديد و احتياط نقل مىكند.
مرتضى راوندى مىنويسد: «يكى از آثار شوم و بسيار زيانبخش حمله اعراب به ايران، محو آثار علمى و ادبى اين مرز و بوم بود، اعراب جاهل كليه كتب علمى و ادبى را به عنوان آثار و يادگارهاى كفر و زندقه، از بين بردند سعد وقاص پس از تسخير فارس و فتح مداين و دست يافتن به كتابخانهها و منابع فرهنگى ايران، از عمر، خليفه وقت، كسب تكليف نمود، و وى نوشت: «اطرحوها فى الماء فان يكن مافيها هدى و قد هدانا اللّه تعالى باهدى منه، و ان يكون ضلالا فقد كفانا اللّه» (كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايى باشد با هدايت خدا از آن بى نيازيم، و اگر متضمن گمراهى است وجود آنها لازم نيست، كتاب خدا براى ما كافى است.) پس از وصول اين دستور، سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل مشرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند. و به گفته استاد همايى: «همان كارى را كه قبل از اسلام اسكندر با كتابخانه استخر، و عمروعاص به امر عمر، با كتابخانه اسكندريه و فرنگيها بعد از فتح طرابلس شام با كتابخانه مسلمين، و هلاكو با دارالعلم بغداد كردند، سعدبن ابى وقاص با كتابخانه عجم كرد.»
اما دكتر عبدالحسين زرين كوب ضمن اشاره به مكاتبه سعدبن ابى وقاص به خليفه و كسب تكليف از وى، به نكات ديگرى اشاره مىكند و مىنويسد: «شك نيست كه در هجوم تازيان بسيارى از كتابها و كتابخانههاى ايران دستخوش آسيب فنا گشته است، اين دعوى را از تاريخها مىتوان حجت آورد و قرائن بسيار نيز از خارج آن را تأييد مىكند. با اين همه بعضى از اهل تحقيق در اين باب ترديد دارند. اين ترديد چه لازم است؟ براى عرب كه جز كلام خدا هيچ سخن را قدر نمىدانست، كتابهايى كه از آن مجوس بود و البته نزد وى دست كم مايه ضلال بود چه فايده داشت كه به حفظ آنها عنايت كند؟ در آيين مسلمانان آن روزگار آشنايى به خط و كتابت بسيار نادر بود و پيداست چنين قومى تا چه حد مىتوانست به كتاب و كتابخانه علاقه داشته باشد، تمام قرائن و شواهد نشان مىدهد كه عرب نظير آنچه امروز از ادب پهلوى باقى مانده است فايدهاى نمىبرده است، در اين صورت جاى شك نيست كه در آن گونه كتابها به ديده حرمت و تكريم نمىديده است، از اينها گذشته در دورهاى كه دانش و هنر، به تقريب در انحصار موبدان و بزرگان بوده، از ميان رفتن اين دو طبقه، ناچار ديگر موجبى براى بقاى آثار و كتابهاى آنها باقى نمىگذاشته است. مگر نه اين بود كه در حمله تازيان، موبدان بيش از هر طبقه ديگر مقام و حيثيت خويش را از دست دادند و تار و مار گشته و تباه گرديدند؟ با كشته شدن و پراكنده شدن اين طبقه پيداست كه ديگر كتابها و علوم آنها نيز كه به درد تازيان نمىخورد موجبى براى بقا نداشت. نام بسيارى از كتابهاى عهد ساسانى در كتابها مانده است كه نام و نشانى از آنها باقى نيست. حتى ترجمههاى آنها نيز كه در اوايل عهد عباسى شده است از ميان رفته است. پيداست كه محيط مسلمانى براى وجود و بقاى چنين كتابها مناسب نبوده است و سبب نابودى آن كتابها نيز همين است. بارى از همه قراين پيداست كه در حمله عرب بسيارى از كتابهاى ايرانيان، از ميان رفته است.
ادامه مطلب
اولين سوال: پديده بيدارى اسلامى را در ميان مسلمين جهان چگونه ارزيابى مىكنيد؟
در چند دهه اخير پديده بيدارى اسلامى حقيقتى انكارناپذير مىباشد كه امت اسلامى پس از خواب طولانى و غفلتى خطرناك و استعمار زدگى و ستم پذيرى تاريخى، بار ديگر هويت خود را در بازگشت به هويت اسلامى مىجويد و در تلاش است تا هويت آسيب ديده خود را بازسازى نمايد. اما واقع امر آن است كه اين پديده در بين مسلمانان فراگير، عميق و گسترده نشده است و در حد احساس دردى باقى مانده كه نياز به كالبد شكافى دقيق و عميق دارد تا به دعواى بين پدر و فرزند بر سر هويت يابى تبديل نگردد آنچنان كه امروز با كمال تأسف شاهد تقابل بيدارى اسلامى و دين مدارى سنتى با يكديگر مىباشيم. اگر چه بعضى از معاندان برآنند تا دست آوردهاى مطلوب بيدارى را به كلى منكر گردند و بيدارى را مترادف با ريشهاى بلند، نصايح خشونتآميز و دگر انديشى و سختگيرى و تند روى جلوه دهند و در پى آنند تا بيدارى را در قفس اتهام اعمال تروريستى و ارتجاعى زندانى نمايند، اين واقعيت را نمىتوان از نظر دور داشت كه بيدارى اسلامى در عين كاستىها، دست آوردهاى مطلوبى را نيز در پى داشته است كه توجه جامعه جهانى به اسلام و گسترش رعايت شئون اخلاقى در بين مسلمانان و مقاومت در مقابل ساير مكاتب، و حركتهاى آزادى بخش و استقلال طلبانه كه بعضى هم به نتايجى دست يافتند، از جمله دستاوردها و ثمرههاى مطلوب اين بيدارى مىباشد.
س:2- به نظر شما چه موانع و مشكلاتى بر سر راه بيدارى مسلمين جهان وجود دارد؟
در مسير نهضت بيدارى مسلمانان و هويت يابى شان موانع متعددى وجود داشته و دارد كه از آن جمله: عقب ماندگى فرهنگى و فكرى جهان اسلام، اختلافات فرقهاى و مسلكى، فقدان روحيه جمعى، فقدان برنامه ريزى، بى توجهى به بازتابها و غفلت از رسانهها، خيانت حكام و توطئههاى دشمنان استعمارگر و غرب زدگى سبب شده است تا نهضت بيدارى اسلامى در ابعاد مختلف ايدئولوژى، سازماندهى و بسيج نيروها كه از عوامل موفقيت هر نهضت است، دچار مشكل گردد.
پايين بودن سطح فرهنگ دنياى اسلام و شرايط جهل آور سبب شده است تا از يك طرف جريان بيدارى با خطر التقاط و افراط و تفريط مواجه گردد و از طرفى در تقابل با سنت گرايى و سلفى گرايى قرار گيرد كه در اين زمينه نقش قدرتهاى استعمارى و حاكمان خائن را نمىتوان ناديده گرفت.
لذا ضرورت نياز به اعتدال و ميانه روى در حركت مطرح مىباشد تا با آگاهى درست، از تقابل با دين مدارى سنتى بر حذر مانده و با كاستن از تفرقههاى موجود امت اسلامى تمام نيروها را در جبههى هويت اسلامى بسيج نمايند كه اين امر خود نياز به رهبران فهيم دارد تا با سازماندهى درست و با پرهيز از حساسيت زدايى بستر لازم را جهت رشد نهال بيدارى فراهم نمايند.
ادامه مطلب

پروردگار در قرآن دستور داده كه جز او كسى ديگر را عبادت نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد اگر يكى از آنها يا هر دو به سن پيرى رسيدند و با وجود حساس بودن در اين سن ممكن است از كوچكترين سخن رنجيده شوند لذا خداوند متعال مىفرمايد در چنين سن و سالى حتى كلمه اف يا كلمهاى كه باعث رنجش آنها شود به زبان نياوريد، آنها را از خود نرانيد، با نيكى و نرمى با آنها سخن بگوئيد، در برابر پدر و مادر فروتن و متواضع باشيد و در حق آنها دعا فرمائيد كه خدايا در حق آنها رحم بفرما همانطور كه من كوچك بودم و مرا پرورش دادند. همچنين در ادامه آيه كريمه مىفرمايد:
(ما به انسان سفارش كرديم كه نسبت به پدر و مادر نيكى كند و از آنها اطاعت كند، و اگر پدر و مادر تو را وادار كردند كه به من چيزى را شريك سازى كه به آن آگاهى ندارى در اين صورت «فلا تطعهما» حق اطاعت از پدر و مادر را ندارى).
در تمام حالات انسان بايد از پدر و مادر اطاعت كند، مگر زمانى كه دستور آنها بر خلاف دستور خدا باشد. در اين صورت اطاعت از آنها در نافرمانى خداوند جايز نمىباشد، كه اين نشان دهنده آن است كه اطاعت از پدر و مادر تا زمانى واجب است كه در آن نافرمانى از دستورات خداوند نباشد.
و در جايى ديگر مىفرمايد: (شكر من را بجا بياور و پس از آن شكر پدر و مادر را بيان كرده است). يعنى شكر پدر و مادر را توأم با شكر خودش بيان نموده است و اين اهميت مقام پدر و مادر را مىرساند به طوريكه بعد از شكر پروردگار شكر پدر و مادر واجب است، بعد از عبادت پروردگار احسان و نيكى كردن به پدر و مادر واجب است كه همه اينها اهميت اطاعت از پدر و مادر را مىرساند.
حضرت ابو هريره رضي الله عنه از پيامبر خدا « روايت مىكند كه آن حضرت صلي الله عليه و سلم فرمودند: كسى كه كسى كه در حال نافرمانى و با تندى و عصبانيت به پدر و مادرش نگاه كند، مانند اين است كه هرگز به پدر و مادرش نيكى نكرده است و سپس مىفرمايند: آنهايى كه نافرمانى پدر و مادر را مىكنند از من بيزار هستند و من هم از آنها بيزار هستم.
روايتى است از حضرت ابن مسعودرضي الله عنه كه مىفرمايند: «سألت رسول اللّه: اى العمل احب الى لله» از حضرت رسول خدا صلي الله عليه و سلم سؤال كردم چه عملى از همه عملها در نزد خداوند محبوبتر است؟ ايشان فرمودند: محبوبترين عملها نماز خواندن در وقت آن است. سپس مىگويد: سؤال كردم پس از نماز چه عملى نزد خدا محبوبتر است؟ فرمودند: نيكى كردن به پدر و مادر و اطاعت از آنها و احترام گذاشتن به آنها. سوال كردم بعد از آن چه عملى محبوبتر است؟ فرمودند: جهاد در راه خدا.
ادامه مطلب
از آنجايى كه ما مسلمانان وارث تمدن عظيم اسلامى هستيم و اين تمدن ارزشمند اسلامى در جايگاهى قرار دارد كه بنيان آن بر اساس وحدت امت مىباشد، لازم است ديدگاه آنرا نسبت به وحدت امت بشناسيم. باشد كه اين شناخت آغازى باشد بر گسترش وحدت كه امروز جوامع اسلامى در فراق آن مىسوزد و در زير سلطه فرهنگ ويرانگر غرب مىگدازد.
از ديدگاه فلسفه و تمدن اسلامى، وحدت امرى است كه بسيارى از اشكال تعدد، تنوع و اختلاف را در بر مىگيرد. در اين تمدن، امت (انسان) جانشين خداست و اين جانشينى تنها براى يك شخص يا يك طبقه معين نيست. به اين ترتيب، اسلام دين اجتماعى است كه متشكل از همه افراد و طبقات جامعه است و دينى نيست كه رسالت تمدنش را فرد يا طبقهاى خاص به دوش بكشد. (كرامت از آن همه بنى آدم است)اسراء آيه 7 (و تقوى معيار برترى ميان مردمانى است كه خداوند پاك و بلند مرتبه آنان را گرامى داشته است كرامت، حقيقتى فطرى است حجرات آيه13( كه خداوند به هر انسان ارزانى بخشيده است.
و تقوى حقيقتى اكتسابى است كه انسان با ارتقاء آن مىتواند راه ترقى و تعالى را در شاهراه كرامت انسانى بپيمايد. دروازه اين شاهراه گشاده است و ربطى به ثروت، جاه و مقام، حسب و نسب ندارد.
بلكه چه بسا ژوليده مومى غبار گرفته و از درها رانده شده، چنانچه به خداوند سوگند خورد، خداوند سوگند او را راستين گرداند.
تمدن اسلامى بر مبناى گسترش ايدههاى اجتماعى است و بر تمركزطلبى كه ديگران را كنار زند يا به زور و قهر بر آنان تسلط يابد، قرار ندارد. حضرت على بن ابى طالبرضی الله عنه مىفرمايند «مردم يا در دين برادر تو هستند و يا در آفرينش نظير تو مىباشند». بنابر اين ملتها و شريعتهاى متعدد با قرار گرفتن در چهار چوب اصول ايمان به دين خداوند يكتا، ايمان به معبود يگانه و به غيبت و روز قيامت و به وسيله عمل صالح به عنوان معيار پيروزى در آبادانى دنيا و رستگارى در آخرت، همزيستى مسالمتآميزى خواهند داشت. در راستاى وحدت امت اسلامى، مذاهب گوناگون در چهارچوب شريعت يگانه الهى در كنار يكديگر با وحدت و مهربانى زندگى خواهند كرد. تعدد و چند دستگى در امتها، ملتها، قبايل، نژادها، زبانها، مليتها، روشها، تمدنها و فرهنگها نشانهاى از حكمت الهى و سنتى از سنتهاى خداوند پاك و بلند مرتبه است كه تبديل و تغييرى در آن نيست. در چهارچوب انسانيت واحد و نقطه اشتراك انسان در فطرت و معارف عقلانى كه مورد قبول اكثر جوامع انسانى است، همزيستى مسالمتآميز امكانپذير خواهد بود.
بنابراين تنوع، تمايز و اختلاف از روى قانون فطرت، اراده الهى و حكمت مخلوقات شكل گرفته است و باعث مىشود تا انسانها در راه پيشرفت و فعاليت در عرصههاى اصلاح و انجام دادن نيكيها از يكديگر سبقت بجويند.
ادامه مطلب
استاد حوزه و دانشگاه
(و عاشرو هن بالمعروف) و قال رسول اللّه« استوصوا بالنساء خيرا »
در اسلام علاوه بر نفس و وجود هر انسانى كه حقوقى را داراست و مىبايست از سوى صاحب نفس رعايت شود، خداوند و بندگانش نيز داراى حقند كه با عنوان «حقوق انسان» و «حقوق العباد» از آن ياد مىشود.
معمولا كوتاهى در «حقوق اللّه» با توبه، استغفار در هر مقطعى كه انسان متوجه شود قابل جبران است و با انابت و تضرع به درگاه الهى، مورد عفو و بخشش الهى واقع مىشود، اما كوتاهى در «حقوق العباد» تا صاحبان حق، حقوق خود را نبخشند و يا حقوق آنان پرداخت نگردد قابل جبران نيست و آلودگى گناه آن از انسان دور نمىگردد.
متأسفانه، حقوق بندگان به ميزان اهميتى كه دين مبين اسلام براى آن قايل است، به همان ميزان مورد غفلت قرار گرفته، و اغلب مسلمانان فقط چند رفتار عبادى همچون نماز، روزه، حج، زكات، ذكر، تسبيح و تلاوت را هدف دين مىدانند و حقوق بندگان و بسيارى ديگر از حقوق اجتماعى و موازين معاشرتى را خارج از دين تلقى مىكنند يعنى اگر در اين بعد كوتاهى شود، احساس اينكه مرتكب گناه شدهاند، را ندارند. از باب مثال گناه غيبت و شراب از لحاظ جرم شرعى تفاوتى با هم ندارند ولى اگر شخصى آشكارا شراب بنوشد، هر مسلمانى كه رابطه با دين دارد او را مورد نكوهش قرار مىدهد. اما چنين عكس العملى درباره كسى كه غيبت مىكند، صورت نمىگيرد و نگرشى منفى كه مسلمان با شراب نوشى دارد با غيبت و غيبت كننده ندارد بلكه بر عكس غيبت كردن را نوعى زيركى و هوشيارى تلقى مىكنند.
حال آنكه غيبت علاوه بر اينكه گناه كبيره و به مشابه خوردن گوشت برادر مرده است. از جمله حقوق عباد است كه هرگز با ندامت و توبه جبران نمىشود.
چنانكه رسول خدا« در باب فردى كه در عبادت كوتاهى ننموده بود ولى رفتارش با همسايگان او بد بود فرمودند: او به دوزخ خواهد رفت. و در مورد فردى كه رفتارش با همسايگان و مردم خوب بود فرمودند: او به بهشت خواهد رفت.
موقعيت زن پيش از اسلام
قبل از اسلام و پيش از بعثت رسول اكرم« و پياده شدن تعليمات اسلامى زن موجودى تلقى مىشد كه هيچگونه ارزش انسانى نداشت و هيچ بهائى در جاهليت پيش از اسلام براى آن قائل نبودند و عينا مانند حيوانات با زن رفتار مىشد، و هيچ حق انسانى به او تعلق نمىگرفت. در خانوادهاى كه نوزاد دختر زاده مىشد اولياى آن و سرپرست خانواده در برابر ديگران احساس شرم مىكرد و در نهايت تصميم به زنده به گور نمودن او مىگرفت كه قرآن چنين رفتار آنان را توصيف مىكند: «و اذا بشر احدهم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشر به ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب... »
بعثت رسول اكرم صلی الله عليه وسلم سرآغاز تحولى نوين در موقعيت زن
رسول اكرم صلی الله عليه وسلم مردم دنيا را براى نخستين بار از حقوق زنان آگاه نمود و فرمان صريح صادر كرد تا با خانمها به خوبى رفتار شود (و عاشروهن بالمعروف) در اين آيه به تمام مسلمانان خطاب شد تا با خانمها و همسران خود رفتار نيكو داشته باشند و آنان را مورد اذيت و آزار قرار ندهند، آيه مذكور در ارتباط با حقوق همسران به مثابه قانون اساسى است و ساير رهنمودها و تعليمات رسول اكرم« پيرامون حقوق زنان را مىتوان شرح و تفصيل و تفسير آيه فوق تلقى نمود. كه رسول اللّه« با رفتار، اعمال و گفتار خود عملا آيه مذكور را تفسير نموده وبا بيان شيوايش فرمود: «خياركم خياركم نساءهم و انا خياركم نسائى» (بهترين شما كسانى هستند كه با همسران خود بهتراند و من پيامبر« بهترين شما نسبت به همسران خود هستم -ترمذى حديث 1172باب حق المره على زوجها) - رسول اللّه صلی الله عليه وسلم حقوق زنان را به اندازهاى مورد تأكيد قرار دادهاند كه هر كدام از محدثين در كتب روائى، بابى را اختصاص به حقوق زنان و نقل سخنان پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم پيرامون حقوق زنان دادهاند. حضرت ابوهريره2 از پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم نقل مىكند كه فرمودند: «استوصوا بالنساء خيرا» درباره رفتار نيكو با زنان شما را توصيه مىكنم و اين توصيه مرا بپذيريد.
ادامه مطلب
امام جمعه نوغاب
فضائل سوره «يس» شريف
(وَ عَنْ اَنَس رضی الله عنه قَالَ: قَالَ رَسُوْلَ اللّه صلی الله و عليه وسلم: اِنّ لِكُلّ شَئى قَلْبٌ، قَلْبُ الْقُرْآن يس وَ مَنْ قَرَءَ يس كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِقِرَائَتِهَا قِرَائَتَ الْقُرْآن)
از حضرت انس رضی الله عنه روايت است كه: رسول خدا« فرمودند: هر آيينه براى هر چيزى قلبى است، و قلب قرآن سوره «يس» است، و هر كس كه «يس» را بخواند، خداوند متعال به او ثواب ده ختم قرآن عطا مىكند.
بار الها! توفيق تلاوتش در تمام ساعات شب و روز عطا كن.
(و عن ابى هريرهرضی الله عنه قال قَالَ رَسُوْلَ اللّه صلی الله و عليه وسلم اِنّ اللّهَ تَعَالى قَرَءَ طه وَ يس قَبْلَ اَنْ يَخْلُقُ السّمواتِ وَ الاَرْضِ بِاَلْفِ عَام فَلَمّا سَمِعَتْ المَلاَئِكَةُ الْقُرآنَ قَالَتْ طُوبى ِلاُمّةٍ يَنْزَلُ هَذَا عَلَيْهَا وَ طُوْبى لاَِ جْوَافٍ تَحْمِلُ هَذَا وَ طُوْبى لاَِلْسِنَةٍ تُكَلّمُ بِهَذَا)
حضرت ابوهريرهرضی الله عنه روايت مىكند كه: رسول خدا« فرمودند: خداوند سوره «طه» و «يس» را هزار سال پيش از آفرينش آسمانها و زمين خواند، و فرشتگان چون آن را شنيدند گفتند: خوشا به حال امتى كه اين قرآن بر آنان نازل گردد و خوشا به سينهها و حافظههايى كه آن را حفظ كند و به زبانهايى كه آن را تلاوت نمايد.
(وَ عَنْ عَطَاء بْنِ رَباحٍ قَالَ بَلَغَنِى اَنّ رَسُوْلَ اللّه« قالَ مَنْ قَرَأَ يس فِىْ صَدْرِ النّهَارِ قُضِيَتْ حَوَائِجُه)
از حضرت عطاءبن رباحرضی الله عنه روايت است كه: رسول خدا« فرمودند: كسى كه «يس» را در اول روز بخواند، نيازهاى او برآورده خواهد شد.
(وَ عَنْ مَعْقِلُ اِبْنِ يَسَاررضی الله عنه اَنّ النّبى صلی الله و عليه وسلم قَالَ مَنْ قَرَءَ يس اِبْتِغَاءَ وَجْهِ اللّهِ تَعَالى غُفرَ لَهُ مَا تَقَدّمَ مِنْ ذَنْبِه فَاقْرَؤُهَا عِنْدَمَوْتَاكُم)
از حضرت معقل بن يساررضی الله عنه روايت است كه: رسول خدا« فرمودند: كسى كه «يس» را فقط جهت رضا و خشنودى خدا بخواند، گناهان گذشته او آمرزيده مىشود. لذا سوره «يس» را نزد اموات خود بخوانيد. تا سبب - كسانى كه در حالت سكرات مرگ قرار دارند. مغفرت گناهانشان شود.
مولانا على قارى مىگويد: شايد حكمت خواندن «يس» به اين جهت باشد، كسى كه در حالت سكرات است، با ذكر خدا و احوال قيامت و زنده شدن بعد از مرگ، انس گيرد.
حضرت امام فخر رازى؛ مىگويد: امر به خواندن «يس» در نزد كسى كه در حالت جان كندن قرار دارد، براى اين است كه زبان او در اين وقت سست است، با خواندن «يس» قلب او با تمام وجود متوجه خدا شده و سبب ازدياد قوت قلب مىگردد.
طيبى مىگويد: حكمت در خواندن «يس» اين است كه: اين سوره شريف، تمام مقاصد و مسائلى كه علماء در كتابهاى خود آوردهاند. از قبيل توحيد و نفى شرك از ذات اللّه و نبوت و چگونگى دعوت و احوال امم گذشته و اثبات تقدير خير و شر و اعمال بندگان و علامات قيامت و بيان اعاده حشر و عرصات و حساب و جزا را بر دارد.
علامه زمخشرى صاحب تفسير كشاف در فضيلت سوره «يس» نقل مىكند كه: رسول خدا« فرمودند: هرآينه براى هر چيز، قلبى است، و قلب قرآن «يس» است، كسى كه «يس» را جهت رضا و خشنودى پروردگارش بخواند، مثل اين است كه قرآن را بيست و دو مرتبه خوانده باشد.
ادامه مطلب
محمد برفي : نويسنده و پژوهشگر
واقعيت تلخ و دردناكي كه امروزه مسلمانان با آن روبه رو هستند پراكندگي آنان در ساية مذاهب، مليتها و گروههاي سياسي متفاوت است كه در طول تاريخ زمينهساز شكست مسلمين بوده است.
يكي از بهترين راه ها و الگوهاي تحقق وحدت امت اسلامي، غور و بررسي در سيرة عملي كساني استكه امور حل و عقد مسلمانان، در وهلة اول، بهدست آنها بوده است و در رأس همةآنها پيامبراسلام(ص) و ياران فداكارشان بهخصوص خلفايراشدين(رض) قرار دارند.
در اين مقاله كه به مناسبت «كنگرة بينالمللي امام علي و عدالت، وحدت و امنيت» تدوين يافته، كوشش شده است تا با بررسي كلام و سيرة آن حضرت، به اهميت وحدت و تأثير آن بر جامعة اسلامي پرداخته و روشن شود كه چگونه مسلمانان ميتوانند با اقتدا به سلف صالح خويش، به سوي تحقق وحدت اسلامي گام بردارند. در واقع مقالة حاضر بناي آن دارد تا به اختصار اين بداهت تاريخي را آشكار سازد كه حضرت علي(رض) در زمان خلفاي سهگانه(رض) ، در عين اينكه به صراحتِ تاريخ از داعيهداران خلافت بود و به تصريح خويش، خود را براي مقام خلافت احقّ ميدانسته است ولي هنگامي كه مسئلة خلافت بأي نحو كان به خلفا ميرسد و آن حضرت در برابر خطر نابودي اسلام و از هم گسيختگي نظام حاكم بر مسلمين قرار ميگيرد با جوانمردي نه تنها به مبارزه و ستيز و اختلاف نميپردازد، به يك نظارهگر ساكت و بيتوجه نيز تبديل نميشود و به عكس با ورود و دخالت در امور حكومت و ياري رساندن به خلفاي وقت، در موارد مختلف ، باعث حفظ اسلام و نظم حاكم بر جامعه شده و نهال نوپاي اسلام را از قرار گرفتن در معرض توفان اختلافات مهلك و در نتيجه نابودي به دست قدرتهاي مترصد، حفظ نموده و همواره از تفرّق و جدايي بيزاري جُسته است: «كَرِهتُ ان افرق جماعة المسلمين».(1)
ضرورت وحدت
از جمله مطالبي كه اهل نظر در آن اتفاق دارند، موضوع ضرورت وحدت، همكاري، الفت و دوري از تشتّت و تفرّق است و ترديدي نيست كه تكامل، ترقي، توسعه، سيادت و رسيدن به هدف جز در پرتو وحدت كلمه و برادري و هماهنگي و همدلي ميسّر نميشود.
اتحاد و اتفاق، مهمترين عامل براي بقا و از عوامل اساسي حفظ نسل و دوام نوع بشر است. زيرا اتحاد جز براي بقايجمع و زندگي بهتر آنان بوجود نميآيد. نتيجة پژوهشهاي علمي ثابت كرده است كه حتي جانوران هماهنگ و متحد نسبت به حيوانات قويتر كه انسجام ندارند، از نعمت بقا و لذات زندگي بيشتر بهرهمند ميشوند. مثلاً مورچهها با وجود آنكه ضعيفاند و دشمنان زيادي دارند، زندگي اجتماعي متحدشان موجب شده است كه بتوانند به يكديگر كمك كنند، لانه بسازند، طعام ذخيره نمايند و به اتفاق براي رفع مشكلات خود چارهاي بينديشند تا كمتر در معرض خطر دشمنان قرار گيرند و در نتيجه از اضمحلال و نابودي نجات يابند.
انسان نيز از بدو خلقت، به زندگي مشترك يا به اصطلاح زندگي اجتماعي گرايش داشته است و به همين خاطر هيچگاه تنها و منفرد به شمار نميرود و در همه حال به اتحاد و اجتماع تمايل دارد تا شحصيت انساني را حاصل كند. لذا ملاحظه ميشود كه انسانها در روزگاران پيشين، طبق فطرتشان، در كمال صفا و يكرنگي زندگي ميكردند و كمتر تضاد و اختلاف در بينشان وجود داشت.(2) در حالي كه بعدها بر اثر گسترش جوامع انساني و پديدآمدن نيازمنديهاي گوناگون و بسط افكار و انديشههاي مختلف، اختلافات نيز ظاهر شد و از آنجا كه بروز اختلاف و نزاع، بر خلاف فطرت بشر و موجب سقوط و تيرهروزي جوامع انساني است لطف خداوند اقتضا نمود كه پيامبراني را برانگيزد تا نوع بشر را به وحدت دعوت كنند و بشريت را از تفرقه و تشتّت برحذر دارند.(3)
تفاوت بين اتحاد حيوان و انسان در اين است كه وحدت وهماهنگي در بين حيوانات، يك امر طبيعي و غريزي است، يعني ناخودآگاه و بدون درك و تعقل، اجتماعي را تشكيل ميدهند و امورشان را منظم ميكنند و اينطور نيست كه كارهايشان را طبق نقشه و انتخاب و ابتكار انجام دهند و بنابراين هيچگونه تطور و تكاملي هم در رويّة آنها مشاهده نميشود. اما انسان از روي تدبر و مقايسة حالات مختلف و استدلال و استنتاج، امور را بررسي ميكند و انجام ميدهد و از تجربيات خود براي رسيدن به اهداف مورد نظرش استفاده مينمايد.
در شرح زندگي صلاحالدين ايوبي آمده است كه به هنگام مرگ، دستهاي چوب حاضر كرد و به يكي از فرزندانش دستور داد تا همة آنها را با هم بشكند و او هرچه تلاش كرد نتوانست. آن گاه صلاحالدين فرمان داد كه چوبها را از هم جدا كند و يك يك بشكند، و در اينجا بود كه فرزند موفق شد تا همة چوبها را بشكند. سپس صلاحالدين خطاب به فرزندانش ميگويد: اگر مانند اين دسته چوبها با يكديگر متحد و متفق باشيد، دشمن نخواهد توانست بر شما فايق آيد و شما را شكست دهد اما اگر از يكديگر پراكنده شويد، دشمن شما را به راحتي درهم ميشكند و هرچند تعدادتان فراوان باشد حتي يكي از دشمنان را نميتوانيد از ميان برداريد.(4)
ادامه مطلب
بلــغ العلـي بكمــالـه
با تبريک ميلاد مسعود پيامبر عظيمالشأن اسلام، سيدالمرسلين و خاتمالنبيين، حضرت محمد بنعبدالله(ص) به امت بزرگ اسلامي و حضار محترم، با توجه به وقتيکه در اختيارم گذاشته شده، چهرة پيامبر(ص) را بر اساس آيات قرآن توصيف خواهم کرد، تا با شناخت ايشان و با پيروي از رهنمودهاي علمي و عملي پيامبر رحمت و منادي اخوت(ص) به سعادت دنيا و آخرت برسيم.
نام پيامبر(ص) ، رسالت و ايمان ايشان
نام گرامي پيامبر(ص) چهار بار بهصورت محمد(ص) و يک بار بهصورت احمد(ص) آمده است و نکتة قابل توجه اين که در همة اين آيات رسالت ايشان گوشزد شدهاست.
1. «وما مُحَمَّدٌ إلا رسولٌ، قد خلت من قَبلِهِ الرُّسُل، أفإن مات أو قُتِلَ انقلبتم علي أعقابکم ...». (آلعمران/144)
2. «ماکان مُحَمَّدٌ أبا أحدٍ من رجالکم و لکن رسولالله و خاتم النبيين ...». (احزاب/40)
3. «... والذين ءامنوا و عملوا الصَّلِحَتِ و ءامنوا بما نزّل علي مُحَمَّدٍ ...». (محمد/2)
4. «مُحَمَّدٌ رسولالله و الذين معه أشداءُ علي الکفار رحماء بينهم ...». (فتح/29)
5. به نام احمد(ص) يک بار است و آن هم از قول عيسيبنمريم که مژده ميداد پس از من پيامبري به نام احمد خواهد آمد: «و مُبَشّراً برسولٍ يأتي من بعدي اسمُهُ احمدٌ» (صف/6)
و در آغاز سورة يس، خداوند متعال با سوگند به قرآن رسالت ايشان را تأييد ميفرمايد: «يس ● والقرآن الحکيم ● إنک لمنالمرسلين ● علي صراطٍ مستقيمٍ». (يس/4-1)
ودربارة ايمان پيامبر(ص) و مؤمنان ميفرمايد: «ءامن الرَّسُولُ بما اُنْزِلَ إليه من رَبِّهِ والمومنون کلٌ ءامن بالله و ملائِکَتِهِ و کُتُبِهِ و رُسُلِهِ...». (بقره/285)
پيامبر(ص) بشر است
«قل إنما أنا بشرٌ مثلکم يوحي إلي أنما إلهکم إلهٌ واحدٌ ...». (کهف/110)
پيامبر(ص) اعلام ميدارد که من انساني مثل شما هستم که به من وحي ميشود که خداي شما خداي يگانه است.
پيامبر(ص) خود را از ديگران بالاتر معرفي نميکند و تفاوت خود را با ديگران در وحي ميداند که بر وي نازل ميشود تا به مردم بياموزد کسي خود را بر ديگران ترجيح ندهد و خود را تافتة جدا بافتهاي نداند.
پيامبر(ص) نميگويد غيب ميدانم و ادعا نميکند که فرشته است، بلکه ميگويد:«و لا أعلَمُ الغيبَ و لا أقُولُ إني ملکٌ». (أنعام/50) حتي به ايشان دستور داده ميشود که بگويد: نميدانم با من يا شما چه خواهدشد: «قل ما کنت بِدْعاً مِنَ الرُّسُل و ما أدري ما يفعل بي و لا بکم ...». (احقاف/9)
پيامبر(ص) از ميان مردم مبعوث شدهاست. به همين سبب، رنجي که بر مردم است او را ناراحت ميدارد، او بر مؤمنان مهربان است، «لقد جاءکم رسولٌ من أنفسکم عزيزٌ عليه ما عنِتَّم حريصٌ عليکم بالمؤمنين رءُوفٌ رحيمٌ». (توبه/ 128) در آيات ديگري هم به مردمي بودن پيامبر(ص) عنايت شدهاست: «أکان للنّاس عجباً أن أوحينا إلي رجلٍ منهم أن أنذر الناس و بشّر الذين ءامنوا أن لهم قدم صدقٍ عند ربهم ...». (يونس/ 2)
درمورد اينکه پيامبر(ص) اُمّي(درس نخوانده)است و از ميان مردمي اُمي برانگيخته شده تا انسان بودنش ثابت شود چنين ميخوانيم: «هُوَالَّذي بَعَثَ في الأميين رَسُولاً منهُم يَتلُوا عليهم ءاياته و يُزَکِّيهِم و يعلّمُهُم الکتبَ و الحکمة و إن کانوا من قبلُ لفي ضلالٍ مبينٍ». (جمعه/ 2) و شگفتي در ايناست که همان رسول أمي(درس نخوانده) مأمور خواندن آيات بر مردم است تا کتاب و حکمت به آنها بياموزد و آنها را پاک گرداند.
ادامه مطلب
2. {هو الذي بعث في الله مبين رسولأ منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفي الضلال مبين} (جمعه 2)
3. خداوند در اين آيات چهار وظيفه از وظايف پيامبر را بيان مي فرمايد: خدا بر مؤمنين منت گذاشت، هنگاميكه از ميانشان پيامبر را از خودشان فرستاد كه آيات خدا را بر آنان تلاوت و آنها را تربيت و تزكيه مي كند و به آنها قرآن و حكمت مي آموزد، اگر چه پيش از آن در گمراهي آشكار بودند.
4. اين آيات يك حقيقت را دنبال مي كند كه يكي از اهداف مهم پيامبر عظيم الشان اسلام تزكيه و اصلاح و تربيت انسانها است. به همين خاطر تزكيه مقدم بر تعليم آمده است. زيرا هدف اصلي و نهايي تزكيه است. اگر چه در عمل تعليم مقدم بر تزكيه مي باشد، پس در حقيقت تعليم مقدمه اي است براي تزكيه .
5. تزكيه دو معني دارد:
6. اول طهارت: يعني پاك شدن نفس از كفر و شرك و نفاق و رذائل اخلاقي.
7. دوم رشد و پرورش نفس: با اعمال شايسته و عبادات و پرهيز از معاصي.
8. پيامبر بزرگوار اسلام سيزده سال در مكه مكرمه براي اصلاح اعتقادات و وجدانها و اصلاح امت تلاش كردند.
9. چون هدف نهايي و اصلي همه عبادات تزكيه و اصلاح نفسي است كه سعادت دنيا و آخرت را تضمين كند. خداوند بخاطر اهميت اصلاح و تزكيه نفس در سوره الشمس بعد از يازده مرتبه سوگند مي فرمايد: (قد افلح من زكاها و قد خاب من دساها)
10. رستگار شدند كسانيكه نفسشان را از شرك د ورساختند و مايوس و ناميد شدند كسانيكه نفسشان را آلوده كردند.
11. تزكيه نفس اركاني دارد:
12. معرفت و شناخت خدا
ادامه مطلب
خلاصه مقاله
اعتقادات دینی و اخلاقی در شعر و نثر رسمی و فرهنگ عامیانه اثر می گذارد و هر کس با دیدی متفاوت به موضوع می نگرد. رمضان و روزه هم از مباحثی است که در آثار ادبی ، اشعار ، ضرب المثلها و داستانهای رایج در میان عامة مردم اثر گذارده است.
شاعران و نویسندگان همچون فقها و علمای دین به مسائل مذهبی توجه داشته اند امّا با نگرشی شاعرانه و گاهی عارفانه و شاعرانه ، روزه را عاملی برای پاکی روح و تقرب به خدا دانسته اند. ادبایی همچون امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر، غزالی ، سعدی ، مولوی ، حافظ و مفسّر عارفی همچون میبدی به روزه و رمضان و آثار آن توجه کرده اند که گوشه ای از آثارشان مورد بررسی و بحث قرار گرفته است.
امید است مانند آنچه آنان آرزو کرده اند روزه مایة اصلاح اخلاقی و معنوی ، و موجبی برای تقرب به حق باشد.
واژگان کلیدی : رمضان ، روزه ، سحری ، تراویح ، قرآن
اعتقادات دینی و اخلاقی به طور چشمگیری در شعر و نثر رسمی و فرهنگ عامیانه جلوه می کند ، هر کسی از زاویه ای به موضوع می نگرد و درباره اش اظهار نظری می کند. هر مسئلة دینی یا اخلاقی را بخواهیم بررسی کنیم اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و کنایات فراوانی را در زمینة آن می توانیم در کتب ادبی بیابیم. در یادداشتهایی که همکنون در دست شماست و به مطالعة آن مشغولید ، به روزه و رمضان در ادبیات فارسی توجه شده است ، گرچه دامنة مطالب گسترده است و می توان به اندازة کتابی در این زمینه فراهم آورد امّا چون هدف تدوین مقاله ای بود به بعضی از متون ادبی نظم و نثر فارسی مراجعه کردم ، تا از دیدگاه ادبا و شعرای ایرانی بهره مند شویم.
قدیمی ترین اثر ادبی که به آن مراجعه شد ، کتاب قابوس نامه اثر جاودانة امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر است که هیچ کس آن را جزو کتب فقهی یا مذهبی نشمرده است. وی نماز و روزه را با هم ذکر کرده و کوتاهی در اجرای آنها را در حدّ بی دینی دانسته است. و در زمینة دیدن ماه و روزه گرفتن یا روزه شکستن توصیه اش این است که تعصب نکنیم و هدف ما پاک شدن از پلیدیها باشد. و آن یک وعدة غذایی که کمتر می خوریم را به نیازمندان بدهیم. انشای امیر عنصرالمعالی به اندازه ای رسا و شیوا است که در نقل آن هیچ توضیحی لازم نیست :
ادامه مطلب
ادامه مطلب
به پيشنهاد رهبر معظم انقلاب، سال جاري هجري شمسي در ايران اسلامي، سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نام گرفته است. قطعاً انگيزههاي خاص و اهداف بلندي از اين نامگذاري مدنظر بوده است.
بدون ترديد اين عنوان، معاني و مفاهيم ويژهاي را در اذهان مردم ايران اعم از مذاهب، قوميتها و طيفهاي مختلف سياسي، و مردم كشورهاي اسلامي، خصوصاً عالمان و آگاهان تداعي نموده و انتظارات مطلوب و مناسبي را باعث شده است.
مسلماً كسي منكر ضرورت اتحاد و انسجام در بين كوچكترين مجموعهها، در سطح ملي و كل جهان اسلام نيست، بلكه آرزوي قلبي و آرمان هر ايراني و مسلماني تحقق اتحاد ملي و انسجام اسلامي و پذيرش بايدها و نبايدهاي آن است.
خداوند متعال در آخرين كتابش مؤكد فرموده است: «يا أيها الذين آمنوا اتقوالله حق تقاته و لاتموتن إلا و أنتم مسلمون. و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، بترسيد از خدا چنانكه حق ترسيدن از اوست، و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد. و همگي به ريسمان (ناگسستني دين) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
علامه مفتي محمدشفيع عثماني، صاحب تفسير گرانسنگ معارفالقرآن، در تفسير آية فوق نكتة جالبي را متذكر شده است: «تقوا و اتحاد دو اصل مهمي هستند كه نيروي جمعي مسلمانان در گرو آنها ميباشد».
براستي كه تقوا و ترس از الله به تلاشهاي اتحاد روح ميبخشد و اگر ترس از الله نباشد، سخن از اتحاد اغلب جنبة تعارف و تشريفات پيدا ميكند و كم نتيجه ميگردد و گاهي اثرات آن از محدودة سالنهاي سخنراني و كنفرانس فراتر نميرود.
تاريخ گواه است كه همواره بدخواهان كوشيدهاند اين دو اصل را، كه رمز قوت و نيرومندي ملتهاي مسلمان و جهان اسلام در آن است، در زندگي مسلمانان كمرنگ و عملاً بياهميت جلوه دهند تا به راحتي بتوانند آنها را آماج حملات بيامان و پيدا و پنهان خويش قرار دهند.
دين اسلام با توجه به جهانشمول بودنش، هيچگونه مرز جغرافيايي براي پيروان خود نميشناسد، اما پيروانش در 60 كشور كوچك و بزرگ پراكنده شدهاند؛ و تراژدي اينجاست كه بسياري از دولتمردان كشورهاي اسلامي به جاي تقويت همبستگي ملي و تكيه بر الله و به كشورها و ملتهاي مسلمان، با اقتدارگرايي و حاكم كردن استبداد و خفقان، در پي وابستگي هر چه بيشتر به قدرتهاي سلطهطلب و جنايتكار هستند، و بر اثر اختلاف و نفرت از يكديگر، تيشه به ريشة هم ميزنند؛ و حالشان مصداق اين شعر اقبال است: امتي بودي امم گرديدهاي/ بزم خود را خود ز هم پاشيدهاي/ من شنيدستم ز نبّاض حيات/ اختلاف تست مقراض حيات.
ادامه مطلب
نامشان نعمان بن ثابت پسر مرزبان است، وکنیه ايشان ابوحنیفه می باشد، وي امام مذهب احناف که بیشترین پیروان را از مسلمانان تشكيل مي دهند مي باشد. وي در خانواده ای که در بین قومش دارای شرف واحترام بود بدنیا آمد، اصل ايشان از کابل – پایتخت افغانستان - می باشد. جدشان مرزبان در زمان خلافت طلائی حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه مشرف به دين اسلام شد، چگونگی انتقال جد یا پدر شان به کوفه دو گونه نقل شده است:
1ـ در زمان فتح کابل به دست مسلمانان اسیر و به کوفه منتقل شده است.
2ـ در زمان خلافت عمر(رض) به اسلام گرویده و سپس به کوفه منتقل شده است. امام ابوحنیفه رحمة الله علیه در سال 80 هجری در کوفه در زمان عبدالملک بن مروان بدنیا آمد.
دوران تحصیلی امام ابوحنیفه
وی در خانواده ای مسلمان، باتقوی، ثروتمند و سخاوتمند پرورش یافت وچنین بنظر می رسد که تنها فرزند پدر ومادرش بوده است. پدرش در کوفه به پارچه فروشی اشتغال داشته. تحصیلات امام ابوحنیفه ابتدا در علم کلام بود و بعداً به علم فقه روی آورد و نزد حماد بن ابیسلیمان، تلمذ نمود و حدود 18 سال در مصاحبت با استاد بود
زُفر یکی از شاگردان امام ابوحنیفه ، سبب روی آوردن امام به فقه را از زبان امام چنین بیان می کند. در علم کلام بدرجه ای رسیده بودم که زبانزد عام وخاص شده بودم. حلقه ی درس ما، در نزدیکی حلقه ی درس حمّاد بن ابی سلیمان بود. روزی زنی از من سوال کرده که مردی می خواهد زنش را بر اساس سنت طلاق دهد او را چند طلاق دهد؟ از او خواستم که از حمّاد سوال كند و مرا در جواب مسئله قرار دهد. حمّاد به او گفته بود: باید زن از قاعده ی ماهیانه پاک باشد و شوهرش با او همخوابی نکند پس او را یک طلاق بدهد بعد از دو حیض دیگر (که در مجموع 3بار قاعده ماهیانه را پشت سر گذاشته است) غسل کرده بعد می تواند شوهر کند. امام ابو حنیفه می گویند: بعد از آن علم کلام را رها کرده وبه حلقه درس حمّاد رفته وبه خاطر خوب فهمیدن درسهایش جواب درست دادن مورد احترام حمّاد قرار گرفتم.
ادامه مطلب
بعد از حمد و سپاس خداوند در آغاز سخن فرا رسيدن عيد سعيد قربان را به همه مسلمين جهان و به شما برادران و خواهران نمازگذار تبريك عرض مي كنم واز اينكه امروز روز جمعه است و مهمترين عمل نزد خدا قرباني است لذا من سعي مي كنم سخنانم را كوتاه وبه صورت فهرست وارمطالبي را خدمت شما عزيزان عرض كنم چون بسياري از عزيزان شايد در نماز هاي جمعه كمي با تاخير به مسجد مي آيند و بسياري از مسايل اخلاقي اسلامي را نمي دانند و امروز چون همه حضور دارند لذا بنده آيات و احاديثي را خلاصه وار خدمت شما عزيران ترجمه كنم و اميدوارم كه خدوند به همه ما توفيق عمل عنايت بفرمايد.
سخنانم درباره حقوق مسلمين است حقوقي كه هر مسلمان بر گردن مسلمان ديگر دارد پيامبراكرم به چند حق از حقوق مسلمان در این حدیث اشاره مي كنند يكي از حقوقي كه هر مسلمان بر مسلمان ديگر دارد اين است كه وقتي او را ملاقات مي كند سخنش را با سلام آغاز كند چون پيامبراكرم صلي عليه و سلم مي فرمايند: من شما را به يك عملي راهنمايي مي كنم كه اگر آن را گسترش داديد محبتها را بين تان زياد مي كند، عبدالله بن سلام مي گويد: اولين سخني كه پيامبر پس از ورودشان به مدينه منوره فرمودند اين بود سلام كردن را گسترش دهيد چرا كه سلام شعار هر مسلمان است مسلمان وقتي مسلمان ديگر را مي بيند بايد با السلام عليك او را ملاقات كند در حق او دعا كند و آن شخص هم جوابش را با دعای خير بدهد همچنين پيامبر فرمودند: به فقرا و مستمندان طعام بدهيد و صله رحم را به جا آوريد، مطلبي را كه مي خواهم امروز تاكيد كنم همين مسئله صله رحم است كه متاسفانه بر اثر ضعف ايماني كه داريم مي بينيم به خاطر مسايل بسيار بي ارزش سالها و ماهها برادر از برادر و يا برادر از خواهر قهر هستند. در حاليكه پيامبر مي فرمايند: صله رحم را بجا آوريد امروز روز عيد است لذا هر كدورتي كه نسبت به هم داريد قبل از رفتن به خانه بيرون بريزيد و همين جا تصميم بگيريد با خويشاوند خود رابطه برقرار كنيد و با آنها رفت و آمد كنيد.
ادامه مطلب
توسط مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند
جناب مولوی غلام حیدر فاروقی خطبه نماز جمعه این هفته را اختصاص دادند به موضوع جهاد و ماجراي کربلا و محرم از دیدگاه اهل سنت.
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيلالله امواتا....
گمان نکنيد کساني که در راه خدا کشته مي شوند مردگانند بلکه آنان در نزد خدا زنده اند و روزي داده مي شوند و خوشحال و شادمان هستند و منتظر هستند که ياران و دوستان آنها به آنها بپيوندند. شهادت واژه بسيار مقدسي است، شهدا شمع محفل بشريتند، مي سوزند و به ديگران روشني مي دهند جهاد هم که وسيله اي براي رسيدن به اين مقام والاي شهادت است در اسلام از ويژگي هاي خاصي برخوردار است و راه رسيدن به عزت و شوکت و سيادت مسلمين در جهاد است به همين خاطر پيامبر مي فرمايند: کسي که جهاد نکند يا به فکر جهاد هم نباشد و بميرد بر شاخه اي از نفاق مرده است.
شهادت آنچنان مقام و مرتبه اي دارد که اگر انسان با اخلاص از خدا شهادت را طلب کند همچنان که پيامبراکرم مي فرمايند: اگر کسي از روي صداقت شهادت را از خدا طلب کند، خداوند مقام و منزلت شهادت را به او عطاء مي کند، گر چه در بستر خانه اش بميرد.
حضرت عمر رضي الله عنه در مدينه منوره اين دعا را مي کردند، خدايا شهادت را نصيبم کن! در حالي که اصحاب در شهر پيامبر از اين دعاي حضرت عمر تعجب مي کردند و مي گفتند: چطور ممکن است که در شهر رسول خدا (در مدينه منوره) شهادت نصيب اميرالمومنين حضرت عمر شود در حالي که براي شهادت بايد از خانه و شهر خارج شويم و در ميدان نبرد با دشمن بجنگيم تا آنوقت شهيد شويم.
اما از جايي که خداوند به بعضي از دوستان خاصش نور و بصيرتي عنايت مي کند که با آن نور و بصيرت بسياري از حقايق براي آنها آشکار و نمايان مي شود که توسط آن چيزها را مي بينند و مي فهمند که انسانهاي معمولي از درک آن عاجزند. اما زمانيکه حضرت عمر رضي الله عنه در محراب رسول الله شهيد مي شوند آن وقت اصحاب و ياران آن حضرت آن دعا را درک مي کنند که شهادت در شهر پيامبر بدون جنگ و ميدان کارزار هم مي تواند نصيب مشتاقان آن گردد.
ادامه مطلب
امام جمعه اهل سنت بیرجند
درباره عدالت اسلامي ، آيات بسياري در قرآن مجيد اشاره شده که ما به چند آيه از آن اکتفا مي کنيم:
(ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي ) خداوند مسلمانان را دستور به عدالت و نيکي کردن و بخشش به خويشاوندان مي دهد. (اقسطوا ان الله يحب المقسطين ) عدالت کنيد که خدا عدالت پيشگان را دوست دارد ( ان الله يامرکم ان تؤدو الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل ) خدا به شما دستور مي دهد که امانتها را به صاحبانشان برگردانيد، و هر گاه بين مردم داوري کرديد به عدالت داوري کنيد.
پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: محبوبترين انسانها نزد خدا حاکم عادل است و مغبوض ترين انسانها حاکم جاهل و ستمگر است. و باز در روايتي ديگر مي فرمايد: سه نفرند که اهل بهشتند. اول: انسان عادل، دوم: انساني که قلب مهرباني دارد. نسبت به خويشاوندانش و... حتي نسبت به حيوانات. سوم: ثروتمندي که با عفت است و صدقه و خيرات مي دهد. (يعني ثروت او را به فساد نمي کشد) با داشتن ثروت عفت و پاکدامني را حفظ مي کند، مال و ثروتي را که خدا به او داده در راه خدا انفاق مي کند.
عدالت جنبه ها و ابعاد مختلفي دارد، عدالت با نفس يعني انسان نفسش را اصلاح کند و آنرا از رزايل اخلاقي و شرک و کينه پاک سازد.
دوم: عدالت با خدا، يعني اطاعت کردن از دستورات خدا، و به او شرک نورزيدن و اخلاص در تمام اعمالي که انجام مي دهد. منزه و مبرا دانستن خدا در برابر تمام کاستي ها، و شکر و سپاسگذاري در برابر تمام نعمتهاي خدا.
سوم: عدالت با مردم، پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: يکي از انسانهاي که در روز قيامت در زير سايه عرش خدا قرار مي گيرد، حاکم عادل است، حاکمي که با رعيتش با عدالت و انصاف رفتار کند، فرقي قايل نشود ميان مليتها و آيين ها قوم و نژادي که هستند.
پيامبر خدا فرمودند: هر گاه امانت از بين رفت منتظر قيامت باشيد. سوال شد يا رسول الله منظور شما از امانت چيست؟ فرمودند: زماني که در يک حکومت مسئوليتها و پست هاي کليدي به انسانهاي که براي آن پستها و مقامها صلاحيت ندارند سپرده شود منتظر قيامت باشيد. و باز در جايي ديگرفرمودند: اگر در يک مملکتي پستهاي استانداري و فرمانداري آن حکومت به انسانهايي که شايستگي و لياقت آن مقام را ندارند در حالي که انسانهاي شايسته تر از آنها جود دارند واگذار شود منتظر قيامت باشيد.
ادامه مطلب
شبی بگریستم پیش خدا زار
مسلمانان چرا خوارند و زارند
ندا آمد نمی دانی که این قوم
دلی دارند و محبوبی ندارند
موضوع این هفته در رابطه با اسباب سقوط و انحطاط مسلمانان است، با توجه به اینکه خداوند به مسلمانان وعده می دهد (و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین ) سست نشوید و اندوهگین نباشید چرا که شما برترید و پیروز و سربلندید به شرطی که مومن باشید.
خداوند متعال شرط عزت و شرف و سربلندی و قدرت و پیروزی بر کفر را ایمان به خدا بیان می کند، و می گوید: اگر مسلمانان ایمان داشته باشند این وعده خدا تحقق پیدا خواهد کرد.
همان طور که در صدر اسلام ایمان و تقوایی که اصحاب رسول خدا (رض) داشتند، این وعده خدا تحقق پیدا کرد، با وجود اینکه تعداد مسلمانان اندک بود، با نداشتن ساز و برگ جنگی توانستند در مدت کوتاهی دو ابرقدرت آن زمان را برای همیشه از صفحه تاریخ محو و نابود سازند، و قدرتی را برای مسلمانان به وجود آورند که در آن زمان در همه جا ها حرف اول را می زد. و وعده خدا تحقق پیدا کرد و هر زمانی هم که این شرط ایمانی در جوامع اسلامی بوجود بیاید، وعده خدا هم تحقق پیدا می کند.
اما متاسفانه از صدر اسلام تا به حال دشمنان اسلام برای تضعیف مسلمانان و خصوصا از بین بردن اسلام و مسلمانان نقشه های بسیاری داشته و دارند، که اسلام را با فکر و اندیشه باطلشان محو کنند و یا قدرت مسلمانان را از آنان بگیرند که در این رابطه پیروز هم شده اند.
یکی از علت هایی که مسلمانان امروزه دچار ضعف و ناتوانی شده و توان دفاع از کیان خود را از دست داده اند، فاصله گرفتن ایشان از قرآن کریم است! این از نقشه های دشمنان بوده که بتوانند مسلمانان را از این کتاب شفا بخش و قانون مدار، دور کنند و با دور کردن مسلمانان به اهداف پلیدشان در سرزمین اسلامی برسند.
ادامه مطلب
در جایی دیگر می فرمایند: (انما الاعمال بالنیات و انما لکل امر ما نوی) اعمال انسان بستگی به نیت انسان دارد.
برای قبولی عبادات دو شرط باید وجود داشته باشد.
اول: عملی که انجام می دهد عمل مشروعی باشد و نیت او هم برای خدا باشد، یعنی اخلاص داشته باشد چون اخلاص پر و بال عمل است، نیت میزان سنجش باطنی اعمال است.
دوم: مطابق با دستورات خدا و پیامبر اکرم(ص) باشد.
فضیل بن عیاض (رض ) در تفسیر آیه (لیبلوکم ایکم احسن عملأ) (خدا شما را آزمایش می کند که چه کسی از شما عملش شایسته تر و نیکو تر است) می گوید: عمل شایسته و نیکو عملی است که هر دو شرط در آن باشد هم نیت و خشنودی خدا و هم مطابق دستورات شریعت اسلام باشد. عبد الله بن مسعود می فرماید (لا ینفع قول الا بالعمل و ینفع قول و لا عمل الا بنیة و لا ینفع قول و لا عمل و لا نیة الا بموافقةالسنة) هیچ سخنی سودی ندارد مگر اینکه توام با عمل باشد و فرمودند: هیچ عملی سودی ندارد مگر اینکه توام با نیت باشد، که برای ه چه این کار را انجام داده است. و فرمودند: هیچ سخنی و عملی و نیتی ارزش ندارد مگر اینکه موافق با سنت رسول خدا باشد. یعنی اینکه رسول خدا در رابطه با آن عملی که انسان انجام می دهد دستور داده باشند یا اینکه آن کار را خود پیامبر یا اصحاب و یاران رسول خدا در حضور پیامبر انجام داده باشند که پیامبر شاهد آن کار بوده باشند یا درباره آن کار اطلاع پیدا کرده باشند و ایشان در برابر این کار سکوت کرده باشند که سکوت ایشان نشانه رضایت است. پس عملی که در آن اخلاص نباشد یا شرط دوم در آن نباشد هیچ ارزشی ندارد.
ادامه مطلب
(ان الذين آمنوا و عملو الصالحات انا لا نضيع اجر من احسن عملا ) کسانيکه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند اجر و پاداش آنها را ضايع نمي کنيم، در قرآن مجيد در اغلب آيات ايمان توام با عمل صالح ذکر شده است و يکي از مطالب جالبي که اخيرا کشف شده است اين است که تعداد کلمات ايمان و عمل صالح در قرآن يکسان است، يعني 115 مرتبه کلمه ايمان در قرآن آمده است و 115 مرتبه کلمه عمل شايسته، پس معلوم مي شود که ايمان بدون عمل، و عمل بدون ايمان، هيچ ارزشي ندارد. پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: ( الايمان بضع و سبعون شعبة فافظلها قول لا اله الا الله و ادناها اماطة الاذي عن الطريق و الحياء شعبة من الايمان ) ايمان به 79 درجه تقسيم مي شود. يعني بر مبناي اعمال صالحي که انسان انجام مي دهد درجات ايمان هم افزايش مي يابد، عمل صالح درجات ايمان را افزايش مي دهد و گناه و معصيت ازدرجات ايمان مي کاهد.
از صفات مومن اين است که هرگاه آيات خدا بر او خوانده مي شود، ايمان او افزايش پيدا مي کند، پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: بالاترين درجه ايمان اقرار به يگانگي خدا است و در عمل هم کسي را با خدا شريک نسازد. و جاي ديگر مي فرمايند: پايين ترين درجه ايمان آن است هر آنچه که در معابر عمومي سبب آزار و اذيت عابرين مي شود از سر راه دور سازد تا موجب اذيت ديگران نشود. و جايي ديگر مي فرمايند: حياء شاخه اي از ايمان است.
در حديثي معروفي حضرت عمر (رض) از پيامبر روايت مي کنند، که به حديث جبرئيل (ع) معروف است. روزي حضرت جبرئيل (ع) با لباسهاي سفيد به صورت يک شخص عادي يا مسافر در محضر پيامبر و يارانشان که نشسته بودند حاضر شد و براي تعليم به اصحاب، سوالاتي را از پيامبر کرد که پيامبراکرم (ص) هم جواب دادند.
ادامه مطلب
موضوعي که پيرامون آن صحبت خواهد شد، حجاب اسلامي است. دعا کنيد که خداوند متعال به همه ما توفيق عمل با اخلاص عنايت بفرمايد: اگر به آيات سوره نور عمل شود، هيچ فساد وتباهي در جوامع رخ نخواهد داد، زيرا خداوند متعال از اسبابي که موجب فساد و فحشا در جامعه مي شود، شخص مومن را بر حذر مي دارد.
خداوند متعال در قرآن شريف خطاب به پيامبرش مي فرمايد: (قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک ازکي لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن) به زنان و مردان مومن بگو که چشمهايشان را فرو بيندازند و از نگاه کردن به نامحرم بپرهيزند و پاکدامني و عفت خود را رعايت کنند، اين برايشان بهتر و پاکيزه تر است. خدا به آن چه که انجام مي دهند آگاه است.
يعني خداوند متعال آن چشمهاي خيانت کار را مي داند، آنهايي که زير چشمي به ناموس مردم نگاه مي کنند و چشم چراني مي کنند، حتي آن چه که در دلها نهفته است و بر زبان نياورده هم خدا مي داند. خداوند خيال و نيات انسان را مي داند، خداوند در آيه اي ديگر به طور مستقل به زنان مي فرمايد: به زنان مومن بگو که آنان هم چشمهايشان را از نگاه به نامحرم باز دارند. و عفت و پاکدامني خويش را حفظ نمايند. خداوند متعال در اين آيات از سبب هايي که منجر به فساد و فحشا مي شود شخص مومن را بر حذر مي دارد و مي فرمايد: (و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ) از گناهان، آنچه ظاهر و پيدا است، نزديک آن هم نشويد (و لا تقربوا الزاني انه کان فاحشة و ساء سبيلا ) چه برسد که آن را انجام دهيد. ازاسباب و سبب هايي که ممکن است باعث انجام کار زشت شود، بپرهيزيد و نزديک آن نشويد. يعني به زنا که عمل بسيار زشت و گناه بسيار بزرگي است، نزديک نشويد. و از اسبابي که موجب انجام اين عمل زشت مي شود، بپرهيزيد.
ادامه مطلب
و گفت: این ماجرا بهانه براي عبد الله بن ابي و ديگر منافقين شد و وی و همدستانش فرصت را براي تهمت زدن به حضرت عايشه صديقه همسر پاک رسول خدا و اذيت کردن پيامبر غنيمت شمردند و در بين مردم به شايعه پراکنی پرداختن که حضرت عايشه با فلاني به کاروان ملحق شده است.
حضرت عايشه بعد از اين ماجرا سخت بيمار شدند و حدود يک ماه در بستر بيماري بودند و پيامبرهم از اين افتراء به شدت ناراحت بودند لذا ايشان به حضرت عايشه ام المومنين اجازه دادند که بقيه ايام بيماريشان را در خانه پدرشان حضرت ابوبکر صديق سپري نمايند تا مادرشان بهتر بتواند از ايشان تيمار داردي کند.
منافقين در اين مدت مرتب مشغول شايعه پراکني و افتراء نسبت به بيت رسول الله بودند. تا اينکه آيات سوره نور، 18 آيه بر پاکي حضرت عايشه نازل شد.
ايشان فرازهايي از آيات که بر فضیلت وپاکي حضرت عايشه صديقه نازل شده است را تلاوت نمودند.
ادامه مطلب
(ام يحسدون الناس علي ما اتاهم الله من فضله )
موضوع اين هفته درباره يکي از بيماريهاي مسري و واگيري است که در جامعه ما وجود دارد بنام حسادت.
در رابطه با حسادت، تعريفي که کرده اند اين است، که انسان در مورد نعمتي که به بندگانش عطاء کرده، فرق نمي کند مادي باشد يا معنوي حسادت بورزد و بگويد: کاش خدا اين نعمت را از آن انسان بگيرد و به من بدهد.
يک نوع از حسادت غبطه است، که با حسادت فرق مي کند. پيامبراکرم(ص) مي فرمايد: (لا حسد الا في اثنتين رجل اتاه الله مالا فسلطه علي هلکته في الحق و رجل اتاه الله الحکمة فهو يقضي بها و يعلمها) حسادت جايز نيست مگر در دو چيز. که در اين حديث ذکر شده است. غبطه حسادت نيست؛ بلکه غبطه خصلت پسنديده اي است خصوصا اگر در امور دين باشد. خدا به شخصي مال و ثروت زيادي داده است که او اين ثروت را در راه حق انفاق مي کند، به فقرا و مساکين و هر جايي که خير است خرج مي کند. اين شخص غبطه مي خورد و مي گويد: خدايا به من هم اين چنين ثروتي عطا کن، تا من هم بتوانم در تو انفاق کنم، بدون اين که آرزو کند، آن ثروت از او گرفته شود
ادامه مطلب
مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند
حضرت جبرئیل علیه السلام به پیامبر اکرم (ص) هفت سفارش کرد. حدیثی است بسیار پر محتوا و جامع که درسهای بسیار مهمی به تک تک مسلمانان می آموزد.
عن جابر بن عبدالله الانصار (رض ) عن النبی (ص ) انه قال: ما زال یوصینی جبرئیل بالجار حتی ظننت انه یجعله و ارثا و ما زال یوصینی بالنساء حتی ظننت انه سیحرم طلاقهن و ما زال یوصینی بالمملوکین حتی ظننت انه یجعل لهم وقتا یعتقون فیه و ما زال یوصینی بالسواک حتی ظننت انه فریضة و ما زال یوصینی بالصلاة فی الجماعة حتی ظننت انه لا یقبل الله تعالی صلاة الا فی الجماعة و ما زال یوصینی بقیام اللیل حتی ظننت انه لا نوم باللیل و ما زال یوصینی بذکر الله حتی ظننت انه لا ینفع قول الا به) جبرئیل (ع) آنقدر در مورد همسایه به من سفارش می کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث می برد، و در مورد زنان آنقدر سفارش می کرد که من فکر کردم ممکن است، طلاق زنان حرام بشود. و در مورد بردگان آنقدر سفارش می کرد، که من فکر کردم روزی فرا خواهد رسید که تمام بردگان آزاد خواهند شد. و در مورد مسواک زدن آنقدر سفارش می کرد، که من فکر کردم ممکن است مسواک زدن فرض شود. و در مورد نماز با جماعت آنقدر سفارش می کرد، که فکر کردم خداوند متعال ممکن است، نماز بدون جماعت را هرگز قبول نکند. و در مورد نماز شب، آنقدر سفارش می کرد، که من فکر کردم کسی حق ندارد، شب را بخوابد. و در مورد ذکر و یاد خدا، آنقدر جبرئیل سفارش می کرد، که من فکر کردم که هیچ سخنی غیر از یاد خدا سودمند نخواهد بود.
ادامه مطلب
مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند:

الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین
موضوعی که برای این جلسه در نظر گرفته شده درباره خشم و غضب است. این صفت برای بسیاری از انسانها گرفتاری بوجود می آورد. لذا پیرامون این موضوع مطالبی عرض خواهد شد.
خداوند متعال در آیات مختلفی مومنین را به عفو و گذشت، و فرو بردن خشم و غضب تشویق می کند؛ آیه ای که در ابتدای جلسه تلاوت شد، خداوند متعال صفات انسانهای پرهیزگار و متقی را بیان میدارد و می فرماید: انسانهای پرهیزگار و متقی کسانی هستند که در رفاه و آسایش و صحت و سلامتی و در ناز و نعمت انفاق می کنند. همچنین در تنگدستی و رنج و گرفتاری.
در تمام حالات در راه خدا انفاق می کنند. و اینان کسانی هستند که خشم و غضب خود را فرو می خورند و از تقصیر دیگران می گزرند. با وجود اینکه توانایی انتقام گرفتن را دارند، اما گذشت می کنند.
این ها انسانهای نیکوکار هستند و خدا هم نیکوکاران را دوست دارد. و در آیه دیگر خداوند می فرماید: (فاعف عنهم و اصفح ان الله یحب المحسنین) ای پیامبر آنها را ببخش و عفو کن، چون گذشت نشانه انسانهای نیکوکار است. و خداوند متعال هم انسانهای نیکوکار را دوست دارد و پیامبر هم بخاطر اهمیت این موضوع در مناسبتهای مختلف یاران خود را به فرو بردن خشم و غضب سفارش می کند
ادامه مطلب
مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند:
قال الله تعالی: (ظهرالفساد فی البروالبحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون)
موضوع این هفته در مورد گناه و راهکارهای نجات از عذاب خدا، در دنیا و آخرت است. از ابتدای خلقت آدم علی نبینا و علیه الصلاة و السلام، سنت الهی بر این بوده که خداوند متعال؛ بسیاری از گناهکاران را در دنیا مجازات نماید، تا پند و اندرز و درس عبرتی باشد برای آینده گان. رانده شدن ابلیس از جمع فرشتگان با آن مقام و منزلتی که در بین فرشتگان داشت. بخاطر نافرمانی و سرپیچی او از دستور خدا بود، غرق شدن قوم نوح (ع ) بخاطر نافرمانی کردن ونپذیرفتن دعوت پیامبر خدا بود. هلاک قوم عاد و ثمود، نازل شدن عذاب بر قوم و شعیب، غرق شدن فرعون و لشکریانش در زمین، فرو رفتن گنجای قارون با خودش. همه این داستانهایی که در رابطه با امتهای گذشته در قرآن آمده برای پند پذیرفتن و اندرز گرفتن است.
قرآن کتاب داستان و قصه نیست! این سنت الهی است که ادامه داشته و ادامه خواهد داشت. خداوند متعال می فرماید: (فهل ینظرون الاسنة الاولین، فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا) آیا انسانهای گناهکار و نافرمان انتظار میکشتند که سنت گذشتگان، که همان عذابی که بر امتهای گذشته نازل شده بر آنها هم نازل شود.
آری؛ این سنت و روش خدا است و روش خدا برای مجازات گناهکاران در این دنیا تغییر نکرده و نخواهد کرد. تمام مصیبتهایی که امروز به ما می رسد بر اثر گناه و معصیت است. قرآن به صراحت این موضوع را بیان می کند (و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر) هر مصیبتی که به شما می رسد به خاطر گناه و معصیتی است که انجام داده اید.
خداوند متعال آنقدر نسبت به بندگانش مهربان است که همه گناهکاران را در همه حالتهایی که مرتکب گناه می شوند مجازات نمی کند. بسیاری از گناهان را خدا می بخشد و اگر قرار باشد خداوند متعال در ازای هر گناه و معصیتی که انسان انجام می دهد، انسان را مجازات کند. یک انسان هم در روی زمین باقی نمی ماند. هنگام نزول این آیه پیامبر خدا قسم یاد کردند (ما من خدش عود و لا عثرة قدم و لا اختلاج عرق الا بذنب و ما یعفوا کثر) هر خراشی که در بدن انسان به وجود می آید و هر لغزشی که برای انسان رخ می دهد و هر عرقی که از بدن انسان سرازیر می شود همه اینها بر اثر گناهانی است که انسان انجام داده است.
ادامه مطلب
مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند
بعضی ها فکر می کنند که بهترین نعمت و بهترین سرمایه دنیا و آخرت مال و ثروت است، و اگر کسی مال و ثروت داشته باشد، آسایش و آرامش هم دارد. بعضی ها پست و جاه و مقام را بهترین نعمت می دانند. بعضی ها داشتن اولاد زیاد را بهترین نعمت می پندارند. بعضی ها صحت و تندرستی را بهترین نعمت می دانند. بعضی ها امنیت و آرامش را بهترین نعمت می پندارند. بعضی ها داشتن منزل یا وسیله خوب را بهترین نعمت می دانند. بعضی ها استفاده از غذاها ی لذیذ را بهترین نعمت می دانند.
و بعضی ها بدست آوردن روزی حلال را بهترین نعمت می دانند. بعضی ها علم نافع را بهترین نعمت می دانند.
نعمتها آنقدرزیاد است، که خداوند می فرماید: (و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها) شما توان شمارش نعمتهای من را ندارید. همه مواردی که بیان شد، می توانند در سعادت انسانها نقش داشته باشند.
اما بعضی از این نعمتها فقط در سعادت دنیوی انسانها نقش دارند، موقت و محدود هستند. انسان عاقل کسی است که به دنبال نعمتی می رود که بقا و دوام داشته باشد. موقت و محدود نباشد.
ادامه مطلب
مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند:
(یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع ذلکم ان کنتم تعلمون)
پیامبر خدا (ص) می فرمایند: که نماز جمعه بر امتهای دیگر هم فرض بوده، اما آنها به علت نافرمانی و اختلافی که در بینشان به وجود آمد از فضیلت این روز بزرگ محروم شدند. یهودها شنبه را روز اجتماع خودشان قرار دادند. و نصارا، روز یکشنبه را. خداوند متعال این نعمت بزرگ را نصیب این امت گردانیده و این فضیلت روز جمعه را به این امت عطا کرده است.
پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: (قال نحن الاخرون السابقون یوم القیامة بید انهم اوتوا الکتاب قبلنا ثم ان هذا یومهم الذی فرض الله علیهم فاختلفوا فیه فهدانا الله له) ما از نظر زمان آخرین امت هستیم، اما اولین امتی خواهیم بود که حشر خواهیم شد. اولین امتی خواهیم بود که از ما حساب و کتاب به عمل خواهد آمد، و اولین امتی خواهیم بود که در حق ما قضاوت خواهد شد. و اولین امتی هستیم که به بهشت داخل خواهیم شد.
ادامه مطلب
سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه مسجدالنبی بیرجند، جناب مولانا عبدالروف رخشانی، مدیر محترم مدرسه فاروقیه و امام جمعه مسجد عثمانی زاهدان بودند. 
ایشان ضمن ستایش خداوند متعال در بیان آیه قرآن کریم که خداوند می فرماید: به دین آخرین پیامبر اسلام ایمان آورده اید و رب العالمین را به یگانگی یاد کنید. خطاب به مسلمانان فرمودند:
اولین گامی که یک فرد مسلمان در مورد دعوت الی الله بر می دارد این است که اصلاح را از چهار دیواری خانه خود شروع کند.
ادامه مطلب

