موضوع این هفته در مورد احلاق نیکو و اسلامی است، زیرا اغلب گرفتاریهای فردی و خانوادگی و اجتماعی ما بر اثر عدم رعایت اخلاق اسلامی است.
از آنجا که انسان موجودی است اجتماعی و ناگزیر است با دیگران معاشرت داشته باشد و در مورد ارتباط با دیگران باید قوانین و ضوابطی را رعایت کند. لذا خیلی از فضایل اخلاقی یا رذایل اخلاقی در معاشرت با دیگران به انسان انتقال و سرایت می کند.

همنشینی با انسان بد انسان را از مسیر تکامل باز می دارد، همنشینی با انسانهای شایسته انسان را به تکامل می رساند. به همین خاطر پیامبر (ص) می فرمایند: (انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق) من مبعوث شده ام تا اخلاق کریمه را کامل سازم.
یکی از وظایف پیامبر را که خداوند متعال پس از بعثت بیان می فرماید. تربیت و تزکیه است. (لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) خداوند متعال بر مومنین احسان کرده و منت نهاده که از بین خودشان پیامبری را مبعوث کرده است.
ظایف پیامبر چیست؟ آیات خدا را برای آنها تلاوت می کند و آنها را تزکیه می کند، از اخلاق رذیله از کفر و نفاق آنها را پاک می سازد و به آنها قرآن و حکمت می آموزد. خداوند متعال در این آیه یکی از وظایف مهم پیامبر را تکمیل اخلاق نیکو و یا تزکیه نفس بیان می کند.
پیامبر با همین شیوه تربیتی توانستند از اعراب بادیه نشینی که در خشونت و سنگدلی نظیر نداشتند، انسانهایی بسازد که تا قیام قیامت هم آن چنان انسانهایی بوجود نخواهند آمد! انسانهایی که در ایثار و فداکاری نظیر نداشتند.
اگر ما هم همان شیوه تربیتی پیامبر را امروز بکار بگیریم، می توانیم بهترین انسانها را بسازیم. به همین خاطر خداوند متعال در قرآن کریم به همه مسلمانان می فرماید: (لقد کان لکم رسول الله اسوة حسنة) پیامبر خدا برای شما مسلمانان بهترین الگو و بهترین وسرمشق است.
خداوند متعال پیامبر را به عنوان رحمة للعالمین مبعوث می گرداند و رحمت للعالمین زمانی تحقق پیدا می کند که در بین انسانها خیانت و نیرنگ وفریب و جور و ستم ودروغ و صفات رذیله وجود نداشته باشد.
هدف اصلی همه انبیا در حقیقت تزکیه انسانها و تکامل اخلاق کریمه بوده است، بلکه هدف همه عبادتها هم این است که انسانها را خداوند متعال با عبادتها پاک سازد و در مورد نماز خداوند می فرماید: (و اقم الصلاة ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر) نماز را به پا دار زیرا یکی از خصوصیتها و ویژگیهای نماز این است که انسان را از فحشا و گناه و معصیت باز می دارد، بشرطی که نماز انسان نماز واقعی و حقیقی باشد.
در مورد زکات، خداوند متعال می فرماید: (خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها) ای پیامبر از اموال ثروتمندان و سرمایه داران زکات و صدقه بگیر و به وسیله این صدقه و زکات آنها را از صفت بخل و حب دنیا و از صفات رذیله پاک گردان.
در مورد روزه، پیامبر می فرمایند: (اذ کان یوم صوم احدکم فلا یرفث و لا یصخب و ان سابه احد او قاتله فلیقل انی صائم ) اگر کسی روزه دار است، حق اینکه حرفهای زشنی بر زبان بیاورد و داد و فریاد کند ندارد. حتی اگر کسی او را دشنام داد نباید سخنی بگوید باید بگوید من روزه دار هستم. یعنی روزه عبادتی است که به انسان اخلاق نیکو و اسلامی می آموزد.
در مورد بقیه عبادتها هم اسلام همین اخلاق کریمه را مد نظر قرار داده است، در رابطه با همسایه سه مرتبه پیامبر قسم یاد می کنند (و الله لا یومن من الذی لا یامن جاره بوائقه) بخدا قسم ایمان کامل ندارد! وقتی که سوال می شود یا رسول الله چه کسی ایمان کامل ندارد؟ فرمودند: آن انسانی که همسایه اش از اذیت و آزار او و از دست و زبان او در امان نباشد. این شخص ایمانش کامل نیست.
وقتی که افرادی از پیامبر سوال می کنند یک زنی است که نمازهای نافله زیادی می خواند روزه های نافله می گیرد، صدقه می دهد و زکات مالش را پرداخت می نماید، اما یک خصلت بدی دارد و آن خصلت بد این است که همسایه هایش را با زبانش اذیت می کند، همسایه ها از او ناراحتند. پیامبر در جواب فرمودند: این زنی که این همه عمل صالح و شایسته دارد، اما چون بد اخلاق است و دیگران از اخلاق او راضی نیستند، او به جهنم می رود.
هدف همه عبادتها این است که انسانها تزکیه شوند، انسانها از رذایل اخلاقی پاک بشوند. به همین خاطر خداوند وقتی که پیامبر را به عنوان الگو معرفی می کند، در رابطه به پیامبر می فرماید: (و انک لعلی خلق عظیم) ای پیامبر شما دارای اخلاق بسیار بزرگی هستید! خداوند کلمه عظیم را به کار می برد، اخلاقی که توصیف این اخلاق و بیان این اخلاق با زبانها امکان ندارد و در قالب الفاظ نمی گنجد.
اخلاق بسیار بزرگ حد و حدود ندارد، حضرت عایشه صدیقه می فرمایند: (لم یکن فاحشا و لا متفحشا و لا ضحابا فی الاسواق و لا یجزی بالسیئة السیئة و لکن یعفو و یصفح ) پیامبر اکرم(ص) هیچگاه دشنام نمی دادند و هیچ گاه سخن زشتی را در مورد کسی بر زبان نمی آوردند و هیچگاه در خیابانها و کوچه ها با صدای بلند فریاد نمی زدند و هیچ گاه پاسخ بدی را با بدی نمی دادند.
مشرکین مکه سیزده سال به پیامبر بدی کردند و چقدر پیامبر را شکنجه کردند و چقدر اصحاب و یاران ایشان را شکنجه کردند، اما در سال هشتم هجری وقتی که مکه فتح می شود و پیامبر و یاران ایشان فاتحانه وارد مکه می شوند و انقلابی در مکه رخ می دهد، همه می ترسند. چون طبیعت همه انقلابها در دنیا این بوده به مجرد اینکه در دنیا انقلابی رخ می دهد از آن افرادی که وابسته به رژیم سابق هستند، آن افرادی که مرتکب خطا و جنایت و اشتباهی شده اند، از آنها انتقام گرفته می شود. این خصلت همه انقلابها است. اما انقلاب پیامبر انقلاب اسلامی است انقلابی که با تمام انقلابهای دنیا تفاوت بسیار آشکاری دارد.
مردم می ترسند که امروز ممکن است پیامبر و یاران ایشان که ما آنها را شکنجه و به آنها بدی کرده ایم، آنها از ما انتقام بگیرند. اما پیامبر می فرمایند: (اذهبوا انتم الطلقاء) نترسید که امروز از شما انتقام می گیرم، بروید همه شما آزاد هستید. من به هیچ کدام از شماها کاری ندارم.ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
از عبد الله فرزند عمر (رض) روایت شده که گفت : رسول خدا (ص) در حجه الوداع(آخرین حج پیامبر که در آن با امتش وداع و خدا حافظی کرد ) از مردم پرسید :
بگویید : چه ماهی را دارای بیشترین حرمت را می دانید؟
گفتند : همین ماه(ذی الحجه)
حضرت پرسید : کدام شهر را دارای بیشترین حرمت می دانید؟
گفتند : همین شهر (شهر مکه معظمه )
حضرت پرسید : کدام روز را دارای بیشترین حرمت می دانید؟
گفتند : همین روز (روز عرفه )
حضرت فرمود : " فان الله تبارک و تعالی قد حرم دمائکم و اموالکم و اعراضکم الا بحقها کحرمه یومکم هذا فی بلدکم هذا ، فی شهرکم هذا ، الا هل بلغت ؟ (ثلاثا ) "
به درستی که خداوند تبارک و تعالی خون ها ، اموال و آبروهای شما را مانند حرمت امروز و حرمت همین شهر و حرمت همین ما ه حرام کرده است جز به حق آن . آیا پیام را به شما ابلاغ کردم (حضرت سه بار این جمله را تکرار فرمود
(صحیح بخاری ج ۳ ص۶۷۱)
همچنین روایت شده که حضرت پیامبر(ص) فرمود :
لا یحل دم امرء مسلم الا بکفر بعد ایمان او زنا بعد احصان او قتل النفس اللتی حرم الله
ریختن خون هیچ مردم مسلمانی حلال نیست مگر به کفر ورزیدن بعد از آن که ایمان آورده یا زنا بعد از اینکه ازدواج کرده یا کشتن انسانی که خداوند ریختن خونش را حرام کرده است
السنن بیهقی ج۸ ،ص۱۹ و ۱۹۴ مسند احمد ج۱ ، ص۶۱ کنز العمال ج۱، ص۹۲ حدیث ۳۸۱ و ۳۹۹ ، سنن دارمی ج۲ ، ص۱۷۱
«قرآن بخوان»
آنگاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی، و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی،،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که، عقلت، احساساتت را به بند کشید و «فکرت» عشقت را، و قوهی پیوستن به یزدان به نیروی عرفان را، از دست دادی...
«قرآن بخوان»
آنگاه که در کوچه باغهای یأس، حیران و سرگردان، ناامید و پریشان، در جستجوی قطرهای آب کشتزار خشک و قحطی زده اندیشهات را تسلی میدهی، از دریای بیکران امید لختی برگیر و...
«قرآن بخوان»
آنگاه که، مرگ را «ختم»، و معاد را، «وهم»، و پندار خود را، «حتم» یافتی،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که غرور، وجودت را گرفت و تفاخر شعورت را، ذلت خویش را عزت، و نخوت خویش را، همت یافتی...
«قرآن بخوان»
آنگاه که مرگ خود را دور دیدی، و حیات خویش را جاوید یافتی، و دنیا و آخرت را جدا از هم،،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که از درستی گسستی، و بر مرکب سستی نشستی، و به پستی پیوستی.... و در منجلاب تباهی، رهایی را خواستی،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت، و عصیان دامانت را...
«قرآن بخوان»
آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات، پنداشتی...
«قرآن بخوان»
آنگاه که گذشته را «حسرت»، و حال را «عسرت»، و آینده را «حیرت»، احساس کردی، «شب قدر» را به یاد آور و آنگاه،....
«قرآن بخوان»
آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات، در جستجوی «نور» و روشنی، ره میپویی و در آرزوی صبح و سپیدی، افق را به امید نظارهی «فلق»، مینگری تا شاید «طلوع فجر» را در نیمه شب تماشا کنی، «قرآن» را باز کن، تا در فلق برگهایش و در افق اندیشهات شفق را دریابی، آنگاه....«قرآن بخوان»
به گزارش ریا نووستی نماینده این مسجدگفته است: در خانواده یعقوبوف ها 9 ماه پیش پسری بدنیا آمد که نام علی بر وی نهادند. اما چند روز بعد از تولد بر بدن این نوزاد کلماتی به زبان عربی نقش بست.
"مدینه یعقوبووا" مادراین کودک توضیح داد زیر چانه فرزندش بعد از تولد سیاهی هایی بوجود آمده بود که رفته رفته بعد از بهبود کلمه "الله" جای آن نقش بسته است.
وی گفت: این نوشته ها روزهای دوشنبه و جمعه پدیدار می شوند و در همین زمان دمای بدن نوزاد تا 40 درجه بالا می رود. این نوشته ها سه روز باقی مانده و سپس به تدریج از بین می روند و سپس نوشته های جدیدی بوجود می آیند.
والدین این خبر را تا زمانی که بر روی بدن کودک جمله "حدیث مرا به مردم نشان دهید" بوجود نیامد،با دیگران درمیان نگذاشته بودند.
خانم یعقوبووا گفت: علی فرزند دوم ماست. برای دخترم این مسئله پیش نیامده بود.
رییس اداره دینی مسلمانان داغستان از ارائه توضیحاتی در این باره خودداری نمود و اطلاع داد که او هم مانند بقیه از این اتفاق در عجب است.
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند لباس پوشید و راهی خانه خدا شددر راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورداو دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسیدمرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادیداز این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواندمرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواندمرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم)). مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد: من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید.
من ترسیدم که اگر یک بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
| از زبان «امام علی رحمن رییس جمهور، جمهوری تاجیکستان» که در همایش «میراث امام ابوحنیفه و تأثیر آن در گفتگوی تمدنها» در دوشنبه پایتخت تجکستان برگزارش شده بود. در تاریخ ملی وپر غنای تمدن خلق تاجیک، بخصوص دوره اسلامی آن شخصیتها ونوابغ زیادی ظهور نموده اند. که در تشکل وتکامل فرهنگ، هویت واصالت ملی نقش بی نظیری را بجا گذاشته اند.از برکت زحمات وکارنامه پر وسعت وبشر دوستانه آنها سرشت فطری وهویت تاریخی وفرهنگی ملت ما حفظ شد وبرای انکشاف آینده آن زمینه های مناسبی بوجود آمد. در امرخیر ایجاد این ارزشهای ملی وتاریخی فرزندان بزرگ خلق تاجیک- امام محمد اسماعیل بخاری، آل برمک، یعقوب وعمرولیث صفاری، طاهر پوشنجی، آل سامان بخصوص نماینده این خاندان با فضیلت، اسماعیل سامانی نقش برجسته وبرازنده ای دارند. درین سلسله زرین فرزند فرزانه خلق تاجیک امام ابوحنیفه نعمان ابن ثابت که بنام" امام اعظم" شهرت دارد، نیز مقام خاصه ایرا صاحب میباشد. کارنامه این شخصیت بزرگ ونابغه اصیل در دنیای علمی ومعانی تا به هنوز اسرار زیادی نا گشوده دارد، که پژوهش دامنه داری را تقاضا میکند. تا امروز روی مسایلی چون: وطن اجدادی، نسب وکنیه امام اعظم بحث ومناظره ها ادامه دارند. تاکید این حقیقت به مورد است که اکثر مولفین پیشین ومحقیقن معاصر اعتراف میدارند، که امام اعظم بدون شک وشبه اصلا تاجیکی از سرزمین تمدن خیز خراسان بزرگ، صحیح ترگوییم از شرق این خطه بزرگ بوده است، که درآنجا اجداد اصلی تاجیکان زندگی داشتند وفرهنگ پربار جهانشمولی را ایجاد نموده اند. مهمتر از همه عصرهای (5 و6) میلادی مرحله ای بود که درآن روند انکشاف تمدن خلق تاجیک وسعت تازه ای گرفته بود.امام اعظم واهل خانواده اش از اشراف زاده گان تاجیک محسوب میگردید.طبق اسناد تاریخی این خانواده شریف وبانفوذ در خطه کابلستان تاریخی یابامیان زاده شد ومطابق بعضی معلوماتها در مرو یا شمال باخترهم اقامت داشته است. بعد از آنکه فتوحات اسلامی به شرق خراسان توسعه یافت، در آغاز سالهای شصتم قرن هفتم میلادی کابل فتح گردید. بر اثر این تحول بابای ابو حنیفه- مرزبان، سرور با نفوذ قوم، اسیر گرفته شد.ولی او بعدا به شرافت دانش وخرد بزرگش سزاوار عنوان مولای قبیله عربی بنی تیم گردید. قابل ذکر است که این خاندان با وجود شرایط نهایت نا مساعد ونا گوار روزگار، خردمادرزادی وازلی را درضمیر خویش محفوظ داشت. چنین برخورداری از معرفت تا بدورانی ماندگار شد، که فرزند مرزبان، ثابت به کوفه نقل مکان نمودودرین شهر فارس تباران زیسته و ثروتمند گردید. ابوحنیفه هم سرمایه علمی برداشت و هم سرمایه مادی. قابل ذکرست که درین شهر، آریایی تباران زیادی عمر بسر میبردند. همین بود که روز وروزگاراین مردم به تقویت اصالت وهویت قومی وتاریخی خاندان ثابت نیز مساعدت نمود. بایست تاکید کرد، که سالهای (60-90) عصر هفتم برای دین مبین اسلام دوره نهایت حساس بود.خلافت عرب به بزرگترین دولت زمان تبدیل یافت، که آن قلمرو وسیع مضافات ومناطق پیشرفته سراسر جهان را فراگرفته بود.اکنون بنا بر تحولات اجتماعی ضرورتی پیش آمده بود که پهلوهای زیاد روزگار مردم به نظم آورده شوند. چنین رسالت را تنهادین مبین اسلام با مقرراتی شرعی خود درهمان دور به انجام رسانیده میتوانست. بنابرین آن به آزمایش وامتحان بزرگ مواجه گردید. درین مرحله کتاب آسمانی قرآن کریم واحادیث نبوی دستور بزرگ زندگی مسلمانان بودند، ولی گذشت روزگار مسایل زیاد ونو به نوی اجتماعی را درپیش روی انسانها قرار میداد. یعنی نظام جامعه پیوسته اصلاحات وتکامل را تقاضا داشت.بی سبب نیست که مبارزه دینی، معنوی، سیاسی و اجتماعی جریان گرفته، در نتیجه کلام، فلسفه وتصوف ظهور نمودند. در چنین دوران سرنوشت ساز در روز اول بهار- نوروز عجم در خاندان ثابت فرزند یگانه وصالحی بدنیا آمد، که اورا "نعمان" نامیدند.این طفل معصوم که از ابتدا خوش منش وجسور بود، بصورت هوشمند وآزاده بکمال میرسید. قرآن کریم را در ایام نورستگی خود حفظ کرد وعلوم دیگر را از استادان معروف وفاضل دورانش فرا گرفت. بعدا شغل اجدادی را پیشه نمود.در پانزده سالگی همراه قبله گاه خود به زیارت خانه خدا مشرف شد. در فاصله این فرصت مناسب با یکی از اصحاب حضرت رسول اکرم (ص) ملاقات نمود واین صحبت مفید اورااززمره "تابعین" گردانید. آموزش فراگیر درنزد فقیه مشهور حماد بن سلیمان اورا به مرتبه بلندی رسانید. بزودی درزندگی او چرخش قطعی رخ داد.:اوزندگی خودرا تماما به آموزش علوم اسلامی بخشید. میدان اصلی آموزش وتلاشهای او"کلام" بود. این زمانی بود که بحث کلامی محور تلاشهای علمی وعقلانی علما محسوب میگردید. اهل علم ومعرفت درمحفلهای خویش تحقیق کلام را به موضوع اساسی بحث ومناظره خود قرار میدادند.ابو حنیفه درین بحثها شرکت مینمودونقش بکر وفعال وسخن قطعی خودرا داشت. همین بود که در مدت کوتاهی بلند ترین مقام علمی راکسب نمود. بخش عمده آثار امام اعظم موضوعات کلامی را در بر میگیردو اولتر از همه نیروی بزرگ تفکر کلامی اورا افاده میکند. استادش حماد قبل از وفات خود سروری حوزه علمیه کوفه را به ابو حنیفه واگذار نمود. ازین پس دوره کمالات ایجادی امام اعظم فرارسید.که درآن ایام بیش از 700 نفر شاگرد داشت. امروز زمانی فرا رسیده است، که اندیشه ها وعقاید کلامی این متفکر بزرگ اسلام مورد آموزش وبررسی عمیق وهمه جانبه قرار گیرند.این وظیفه شرافتمندانه محقیقان امروز وآینده است. ماباید میراث معنوی گذشته شخصیتهای برومند علمی، دینی، ادبی، سیاسی واجتماعی خلق خود را خوب بشناسیم وبا استفاده از آثار غنی وبا ارزش آنها جامعه امروز را در روحیه احترام به گذشتگان تربیه کرده وبدینوسیله یک دولت آزاد، آباد وعاری از تعصب واختلاف ایجاد نماییم. جهان معنوی جوانان خودراغنی سازیم، زیرا آینده کشور ودولت به شخصیت، دانش، جهان بینی وخود شناسی ملی آنها سخت وابسته میباشد. به اعتراف همه گان میدان اصلی کارنامه بزرگ وتاریخی امام اعظم فقه، یعنی علم شریعت بوده است. توجه ورجوع اوبه فقه امر قانونی بود:با فراگیری عمیق وکامل علوم اسلامی او واضحا درک نمود که فقه طرز صحیح ودرست معیین نمودن وتطبیق ساختن احکام قرآن وسنت رسول اکرم (ص) در حیات امت اسلامی میباشد، که با انبوه عظیم وروز افزون مسایل، مشکلات وپیچیدگیهای اجتماعی وعقیدتی- فکری روبه رو بود وبدستور صحیح نیاز داشت. طبیعیست که منبع اساسی وبنیادی نظام فقهی اسلام احکام قرآن کریم بود، که چارچوب شریعت اسلامی را معیین میسازد.ولی شناخت ودرک صحیح آن جدوجهد واقعی وپیوسته را تقاضا مینماید.امام ابو حنیفه این امر را بهتروبیشتر از سایر مجتهدین درک نمود ودرین جاده تلاش وپیکار خستگی ناپذیری داشت. اودرین راستا از منابع زیادی استفاده نمود.از افرادآگاه آموخت.بارها با مراکز مهم علمی دینی سفر کردودست آوردهای آنها را مورد بهره برداری قرار داد. در نتیجه امام نمونه عبرت بخش، شخصیت متعهد و بزرگ، صدیق، خداشناس وخدا ترس گردید. او با کمال مسئولیت وصدق کامل در اساس قرآن مجید، احادیث نبوی وسنن پیامبر بزرگ اسلام (ص) رفتار واجتهاد میکرد. حضرت امام خصلتهای حمیده ای داشت. کم سخن میگفت، آزاده وبا مناعت میگشت، مدح وخود نمایی را دوست نمیداشت. نصیحتش این بود که سلطان زمان را احترام بگذارید ودر پیشش دروغ نگویید. سخاوت پیشه باشید، از سخن حق استحاله نکنید، هرچند در روبرویتان شاهنشاه ایستاده باشد. امام ابو حنیفه روش دقیق واحتیاط کارانه را در مورد سنت بحیث مصدر دوم فقه اسلام همچون قانون زندگی مسلمانان انتخاب نمود.این امر قبل ازهمه بیانگر صدق قلبی اوبه سنت بود. همزمان باید در نظر داشت که آنزمان هنوز علم حدیث پوره تشکل نیافته و"حدیثهای صحیح" تدوین نگردیده بودند. علاوه برآن در شرایط شدت روز افزون مبارزه سیاسی ومخالفتهای دینی امکان عملی تغیر وتعبیر ناصحیح وتحریف احادیث موجود بود. طوریکه معلومست، اجماع همچون حکم دسته جمعی مجتهدین پس از احکام قرآن وحدیث، سر چشمه سوم فقه اسلامی دانسته میشود.اما روند اعتباری مستقل شرعی کسب نمودن آن خیلی پیچیده بود واین پدیده در شرایط برخوردهای شدید فکری آنزمان جریان داشت. درین راستا مسایل زیاد، قبل از همه معیار واضح و حقیقی اجتهاد، صفات مجتهد، حد رای، تهیه وتصویب اجماع از موضوعات بحث بر انگیز طولانی بودند.اجماع در نوبت خود در شکل گیری ورشد فقه اسلامی همچون نظام فراگیر وموثر حقوقی نقش با ارزش وتاریخی داشت.اجماع به رشداندیشه اسلامی مساعدت نمود، روحیه ایجاد وخلاقیت را تقویت بخشید، بنیاد علمی وعقلانی نظام فکری اسلام را نیرومند ساخت.سازندگی، پیشرفت ورشدرا به سمتهای مهم زندگی اجتماعی مسلمانان تبدیل نمود.ازینجهت خدمت ابوحنیفه در موردآنکه به اجماع ازحیث اعتبار همچون سرچشمه قانونگذاری اسلام مقام مستقل داده است، خیلی بزرگ میباشد. برای ما معلومست که تمدن اسلامی در عصرهای نهم ودهم رشد ونمو یافته، جامعه اسلامی به جامعه پیشرفته جهانی تبدیل گردید.درهمین رویه اجماع مورد استفاده وسیع قرار گرفته بود و"درهای" اجتهاد باز بوده اند. بخش فعال ونیرومند جامعه ارزشهای بزرگ پیشینه وزمانه راهضم کرده و درتلاش تامین مقام پیشاهنگی خود بود، ولی این واقعیت رانمیتوان نادیده گرفت که اجماع با مشکلات معینی عینی وذهنی مواجه بود. اولا، بنا برحساسیت مسئله های دینی، دستیابی به اجماع دینی امر نهایت مشکل بود.بخصوص در دورانی که صحابه کرام وتابعین فعال واعتبار دینی واجتماعی آنان واضح ومسلم بود. دوم، دایره مسایل وموضوعات اجماع نسبتاً محدود بود. سوم، تطبیق وعملکرد اجماع برای امت اسلامی بنابر گسترش قلمرو اندیشه وشدت روز افزون اختلاف وضدیتهای عقیدتی- فکری واجتماعی یکسان وعمومی نبود. چهارم، تشکل اجماع بصفت یکی از مهمترین سرچشمه های فقه اسلامی درشرایط پیدایش وشکلگیری رویه های مفکوروی (کلام وفلسفه) وساحات مهم علوم سنتی بشمول تاریخ، جغرافیه، نجوم، ریاضیات، طب وغیره جریان میگرفت.این امر البته به مضمون، چارچوب موضوعات وخصوصیتهای اجماع تاثیرات عمیق داشت. پنجم، اجماع افاده واضح ضرورت تاریخی وحیاتی پاسخ گفتن به تحولات وتغیرات وپدیده های نوین اجتماعی بود، که آنها مضمون پیچیده وناروشن داشتند واین امر تعبیر وتوصیف عینی آنها رامشکل میساخت.با توجه درعوامل ذکر شده وتقاضای روز افزون جامعه امام ابوحنیفه بیش ازپیش به استفاده از سرچشمه دیگر فقه اسلام- به قیاس دست زد.در همین زمینه قیاس به میدان فراختر ووسیعتر استفاده از دلایل منطقی وعقلانی تبدیل یافت. ازهمین دوره ببعد از چهارسه حصه دانشهای مربوط به فقه، که ازقرآن وسنت گرفته شده اند، به اندیشه های امام اعظم مربوط میباشند. طوریکه انتظار میرفت قیاس مورد بحث وحتی اختلاف وضدیت گروههای داری نظرات خاص وشناخت دگماتیستیکی از هستی گردید، که درحل وفصل مسایل فقهی آنها اصلاً جانبدار استفاده تقلیدی وظاهری احکام قرآن واحادیث بوده اند. قیاس با احکام ونکاتی پیوند طبیعی ومنطقی داشت.مسایلی که درحل وفصل آنها قیاس مورد استفاده قرار میگرفت، ذاتا دارای خصلت ومضمون مشترک، مشابه وگذشته ازین به عملیه اجتماعی نهایت نزدیک میباشند. بخصوص باید تاکید نمود، که سرچشمه بنیادی واصلی قیاس احکام قرآن واحادیث پیامبر اکرم (ص) میباشد. قیاس پیوند ذاتی واصولی آنانرا حفظ نموده همزمان تابشها ومرکبات ساختاری اجتماعی بشررابیشتر وبهترمد نظر میگرفت ودر تنظیم پهلوهاو بخشهای پیچیده آن نقش مو ثر کسب مینمود. پیوند عمیق و روز افزون قیاس در فقه اسلامی تدریجا به آن مساعدت کرد.که نظام تشکل یابنده فقه خصلت نسبتا وسیعتررا کسب نماید.به شرافت آن تمدن اسلامی نیروی عظیمی گرفته، وآثار وارزشهای بزرگ بشری رابخود جذب نمود. امام ابو حنیفه با نبوغ وذکاوت فکری خویش بدرستی دریافت که، عرف وعادت وعنعنات مردمی نیز میتوانند سرچشمه موثر تنظیم زندگی وعموماً اجتماعیات انسانها گردند. این ارزشها حاصل تجربه طولانی بوده در مسیر تاریخ با ذکاوت و خرد انسانی و تحمل پذیری اجتماعی آن تکمیل یافته اند. طبیعیست که مضمون تاریخی اجتماعی و معنوی آنها مرکب و بعضاً ضدیت ناک است. این اصل مضمون واقعی و واضح انسانگرایی دارد. آنها در مفکوره تاریخی و جهان شناسی اجتماعی ملت و خلقیتها مقام با ارزشی را صاحب میباشند. این واقعیت مهم بود که، معیار وارزشهای آنهااکثرا با اصول وارزشهای ادیان بزرگ جهان، وقبل از همه دین مبین اسلام مطابق داده میشدند.با درک وشناخت واضح این امر امام اعظم کاربرد واستفاده وسیع این نهادهای موثر اجتماعی را صلاح ومطلوب میدانست.قابل ذکر است که این امر عامل نهایت مهم تشکل وگسترش مذهب حنفی گردیده و موجب تبدیل یافتن آن به بزرگترین مذهب در دین اسلام گردید. کاربرد وسیع اصول، شیوه ها ونهادهای مذهبی امام اعظم در چارچوب مکتب فقهی او نقش موثر وطولانی داشت.تشکل چنین مکتبی ازخدمات تاریخی امام اعظم است. شاگردان ونماینده گان معروف آن، قبل از همه امام ابو یوسف وامام محمد شیبانی در گرد آوری وشکل دهی وگسترش نظام عقیدتی وفکری او نقش بزرگی داشته اند. به شرافت این خدمات آنها این نظام حفظ شد، پابرجا ماند وتکامل یافت. همزمان نقش آنها دررشد اساسات فقهی وبخصوص تطبیق عملی اصول نهاد های آن در ساحات گوناگون زندگی اجتماعی، تاریخی ومعنوی نا ستردنیست.تشکل وتحول تاریخی مذهب حنفی به ضرورت تنظیم بهتر ووسیعتر امور اجتماعی وابسته بود.این نیاز تاریخی تدوین احادیث صحیح را امر واقعی نمود.که نتیجه مطلوب آن سلسله ای کتابهای جامع حدیث صحیح بود. نمونه برجسته آنها "جامع الصحیح" فرزند بزرگ خلق تاجیک امام اسماعیل بخاری (رح) میباشد. این واقعیت را نباید فراموش نمود، که اکثر مرتبان وتدوین کننده گان مجموعه های معتبر واعتراف شده احادیث صحیح نماینده گان خلق تاجیک بوده اند. تدوین این مجموعه ها بنیاد دینی- حقوقی فقه اسلامی وبخصوص مذهب فقهی امام ابو حنیفه را بصورت جدی تقویت بخشید. مواخذ گوناگون تاریخی گواه اند که، امام اعظم ومذهب فقهی اودر حفظ وتقویت اصالت قومی- ملی، هویت تاریخی وارزشهای فرهنگی خلقهای شامل خلافت اسلامی نقش بزرگ تاریخی داشته اند. اگر امروز خلقهای مسلمان دارای اصالت وهویت تام، زبان، فرهنگ، عرف وعادت وسنن وعنعنات خاص ناتکرار تاریخی فعایت با ثمر وسازنده داشته باشند، پس درین امر خدمات ارزنده این بزرگمرد ومذهب او خیلی خوب واضح میگردد. خدمات امام اعظم بخصوص در حفظ وتقویت اصالت تاریخی وفرهنگی مردم مابیسابقه بزرگ وشایسته قدردانیست.دوره زنده گی امام اعظم وتشکل مذهب فقهی او مرحله تاریخی نهایت حساس ونازک به شمار میرفت. این دوره ای بود که زمینه های مناسب برای تشکل وانکشاف دولتداری ملی موجود نبود. اصول وارزشهای ملی باسبب رواج سیاست افضلیت خواهی وماهیتاً امپراتوری خلافت عملا ردمیشدند.جریانها وسازمانهای افراطی وتند رو دینی فعالیت گسترده ای داشتند. حلقات بزرگ اشراف واعیان محلی اصول وارزشهای فرهنگی حاکم را پذیرفته اصالت ملی- تاریخی خودرا از دست میدادند.اصالت خلقهای باستانی وصاحب تمدن به سرعت کاهش مییافت. فقط چند عامل، پیش از همه شیوه های استوار فرهنگی- تمدنی وگسترش و تقویت حرکتهای آزادیبخش وحفظ اصالت تاریخی مردمان تابع خلافت مساعدت مینمودند.در چنین دوران حساس امام ابو حنیفه زبان مادری خود- (فارسی-دری-تاجیکی) را همچون زبان دوم عبادت دینی، فعالیتهای فرهنگی واجتماعی جایز دانسته بخاطر حفظ ونگهداشت آن اساسهای شرعی را تامین نمود. این خدمات تاریخی امام اعظم اثبات واضح آنست که اسلام به زبان همچون زیر بینای اصلی هویت وهستی ملتها مخالفت ندارد. ملت ما باارشاد ورهنمایی چنین نوابغ وبزرگان خود زبان را همچون گوهر نایاب دریافت وآنرا با وسایل امکان پذیر حفظ نمود.رونق بخشید وشهره آفاق نمود. مقام بلند کسب نمودن زبان تاجیکی (فارسی دری) عامل تقویت خودآگاهی وانکشاف فرهنگ وتمدن مردم تاجیک گردید. قابل تاکید است که پیروی خلق تاجیک از مذهب حنفی باعث تحکیم وحدت واتحاد آنها گردیده به گسترش جریانهای تند رو وافراطی، سازمانها ورویه های افراطی مانع گردید. امام اعظم میفرماید که، یگانگی پندار، گفتار وکردار اهل جامعه شرط بقا وهستی هر ملت است. زیاده از آن مذهب حنفی بعضی ارکان وعناصر هویت وسیرت پاک ملی، قبل ازهمه حسن همسایگی وهمکاری، تحمل پذیری ومهمان نوازی، اعتدال ودانش اندوزی را تقویت بخشید.مذهب حنفی با روح ومضمون هستی تاریخی خلق ما سازگار افتاد. طوریکه معلومست، مذهب حنفی محض توسط فرزندان فرزانه ورسالت پیشه سرزمین خورشیدی خراسان در پهنای وسیع آسیای مرکزی، آسیای خورد، غرب چین وهند تاریخی، بعداً توسط آن دربخشی از آسیای جنوب وشرقی گسترش یافت ومذهب حاکم گردید.تا کنون در مصر وسوریه، اردن وعراق ودیگر کشورها هنگام دادن فتوا از احکام مذهب حنفی استفاده میبرند. مقام ارجمند حنفیه سببگار آن شد که عنعنات، رسم وآیینها، ارزشهای پسندیده ملی، معیارها وارکان ساخت اجتماعی جامعه سنتی تاجیکان (بخصوص تحمل پذیری، فرهنگ همکاری، حسن معاشرت وروابط حسنه اجتماعی) و عنعنات دولتداری ما در مناطق تاریخا مهم جهان توسعه یابند. به برکت این روند زبان تاجیکی، زبان اصلی اداره، فرهنگ، ادب ومعاشرت بین خلقها و اقوام شمال ومرکز هند تاریخی گردیدواین مرتبه والای خود را بمدت تقریبا 700 سال حفظ نمود.ادبیات تاجیکی وفارسی درین خطه باستانی به اوج خود رسید وهند تا آغاز قرن بیستم مرکز معروف ادب وفرهنگ تاجیکی بود. شاعران برجسته تاجیک زبان هند- امیر خسرو دهلوی، میرزا عبدالقادر بیدل، زیب النسای مخفی، میرزا اسدالله غالب ومحمد اقبال لاهوری افتخار ادبیات عالم شمول وغنامند ما میباشد. علوم اسلامی، مکتبهای کلامی، طریقتهای تصوفی وسایر ارکان تمدن اسلامی از خراسان بزرگ در کشور هندنیز پهن گردیدند. درین زمینه علوم اسلامی، تصوف وادبیات عارفانه بزودی رشد وسیعی یافت.نتایج عملی آن بعدا درخراسان وماوراالنهر مورد استفاده قرار گرفتند، برای مثال ترجمه تاجیکی قرآن کریم که از جانب مفسر ومحقیق معروف هندشاه ولی الله دهلوی در قرن هجدهم صورت گرفت.بنابر صحیح، ساده وروان وخوش آهنگ بودنش نه فقط در هند، بلکه در آسیای مرکزی، ایران وآسیای غربی نیز وسیعا پهن گردید.گذشته ازین، آن درصدر ترجمه های زیاد تاجیکی قرآن کریم قرار گرفت ونهایت در دوران استقلالیت ملی ما تهیه وچاپ قرآن کریم به زبان تاجیکی انجام پذیرفت، که آن حالا به کتاب رویدست شهروندان تاجیکستان تبدیل یافته است. تاریخ گواه است که عصرهای (16- 19) بنابر عوامل عینی وذهنی بخصوص هجوم پیهم قبیله های صحرا نشین از شمال، پاییین رفتن نقش ترانزیتی وتجارتی راههای خشکه بین المنطقوی وتجارتی درآسیای مرکزی، بالا گرفتن خرافات، تعصب، اختلاف، ضدیت وغیره دوران رکور وتنزل اجتماعی علمی وفرهنگی بودند. در چنین دوران مرکب مذهب حنفی بازبه حفظ اصالت ونجات خلقهای آسیای مرکزی مساعدت زیاد کرد. در پرتو این ارزشهای والا تمدن تاجیکان مقام بلند اجتماعی خود رادر منطقه از دست ندادوحفظ نمود. با نظر داشت چنین مقام وجایگاه مناسب مذهب حنفی بزرگمردان این دوره- ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل وعلامه احمد مخدوم دانش حمایت وپشتیبانی از مذهب امام اعظم (رح) را در مجموع رسالت با شرف خود ومسلمانان میدانستند. دورانیکه در شرق اسلامی جریان معرفت پروری تشکل یافته، جنبشهای اصلاحات ونوسازی به ظهور می آمد وبا مرور زمان وسعت مییافت، درین دوره عیان گردیدکه مذهب حنفی بنابرروزنه گشاده ووسیع تحمل پذیری، سازگاری با دلایل ذهنی ومفکوروی، عقلانی ومنطقی وزندگی هر روزه ونیازهای اجتماعی انسان پیوند نا گسستنی داردوبه روند تغیر وتحول سریع معاصرپاسخگو میباشد، ولی با کمال تاسف بایدذکر نمود که در عصر بیستم این نیروی عظیم معنوی درسطح مطلوب استفاده نگردیده است. در آخر عصر بیست وآغاز عصر بیست ویکم ما شاهد تحولات عظیم وبنیادی میباشیم، که مضمون نهایت مرکب ومتضاد دارد. این ظهورات به سرنوشت تاریخی انسانیت تاثیر عمیق، روز افزون وپیوسته خواهد داشت. ما شاهدآنیم که سیلاب پر تلاطم جهانی شوی در برابرجهت های مثبت خود به اصول وارزشهای اصالتی وهویت خلقها، فرهنگها وتمدنهای تاریخی تاثیر منفی نیزمیرساند. مبارزه شدت یابنده کشورهای قدرت طلب وساختارهای گوناگون آنها برای دستیابی به منابع حیاتی واستراتیژیک، طبیعی واقتصادی برای همه کشور ها وخلقها خطر روز افزون دارد. این خوف برای کشور های اسلامی بیشترو واضحتر است، زیرااین کشورها دارای ذخایر عظیم طبیعی بوده، ودر نقاط حساس جیوپولیتیکی وجیو استرا تیژیکی دنیا جا گرفته اند. تشوش آور اینست، که در روند این مبارزه از شیوه ها ووسیله های نامشروع وتباه کن که بیرون از معیارهای بین المللی اند، استفاده وسیع میشوند. برخی از حلقات بانفوذ از نیروی گروههای تندرو وافراطی بخاطر منافع جیو پولیتیکی خودسوء استفاده مینمایند. زیاده ازآن گروههای افراطی وحتی تروریستی که بدست دیگران ساخته شده اند، درزیر نقاب دین مبین اسلام همچون وسیله تخریبکاری ضد دولتهای اسلامی مورد استفاده قرار گرفته اند.خیلی تاسف آورست، که مقامات این دولتها تا هنوز به چنین ظهورات اعتبار جدی نمیدهند. طبیعیست که سرچشمه اساسی رویه ها وجریانهای تندرو وافراطی مشکلات زیادی اجتماعی به شمول فقر، کم بضاعتی، بیکاری، شرایط دشوار زندگی، سطح پایین معرفت وغیره، میباشند. نیروهای معین سیاسی در داخل کشورهای نامبرده باین مشکلات جامه دینی پوشانیده، وباین اقدامشان برای گروههای نا آگاه وغرضناک میدان اعمال خرابی آوررا فراختر میسازند. در چنین شرایطی بی گفتگو اختلاف وبرخورد های دینی- مذهبی شدت میگیرند، زیرا استفاده دین به اغراض صرفا سیاسی خصوصی وگروهی عمل تاریخا آزموده شده میباشد، ولی به افتخار میتوان تاکید کرد که تعلیمات امام اعظم انگیزه هایراکه در نتیجه آنها مسلمان از روی غرض وفتنه دیگران خون برادر مسلمان خودرا میریزد، قاطعانه محکوم مینماید. اصلا میراث عقیدتی وفرهنگی ابوحنیفه در تحکیم همزیستی مسالمت آمیز تمام مسلمانان، مخصوصا تحکیم وحدت ملی تاجیکان، اهمیت حیاتی دارد.واقعا هم مذهب ابوحنیفه در طول تاریخ ودر روزگار اجتماعی مردم به عامل مهم وحدت ملی و بشری، مصالحه وتحکیم ثبات وآرامی جمعیت تبدیل یافته است. باید که ما ازین تعلیمات سازنده در اعمال روزمره خود استفاده پر ثمر نماییم. چنانکه تاکید کردیم هنوز بعضی از دولتها ونیروهای مختلف منفعت دار، گروهها وسازمانهای افراطی با شعارهای دینی ثبات وامنیت کشورهای رشد یابنده مسلمان را زیر خطر قرار میدهند. برای پیشگیری ا زچنین پدیده های نا مطلوب، ضرور است که ازنظریات وتجربه های روز گار امام اعظم کار بگیریم. آن گروهها ودایره های دینی که نقش بزرگ عملی مذاهب دینی اسلام را انکار مینمایند و با استفاده از موضوعات دینی فریفته سرمایه گذاری بیگانگان میشوند، در نهایت ارزشهای سنتی اسلام را نا دیده گرفته، اختلاف وضدیتهای دینی مذهبی را برمی انگیزند وکینه، عداوت ونزاع را در جامعه بوجود می آورند. امروز ما شاهد شدت یابی رقابت ونزاع فرهنگها وتشویق اندیشه "برخورد تمدنها" گردیده ایم.که از سوی جوانب غرض ورزان برانگیخته میشود. این پدیده در ذات خود خطر عظیم دارد، وپیشگیری از آن وظیفه هر فرد سالم اندیش جامعه میباشد. نباید فراموش کرد که برانگیختن نزاعات در زمینه های دینی ومذهبی عاقبت فاجعه ملی ببار می آورد. در چنین شرایطی برتری نیروی تحمل پرور وزندگی ساز مذهب امام اعظم کاملا واضح میگردد ومارا براه حق هدایت میکند. اندیشه های پر وسعت علمی وانسانی ابو حنیفه مارابدان وامیدارد که در چنین دوره متحول وسریع به نیروی خرد، دانش، معرفت، اصول وارزشهای زندگی ساز، گفتار وکردار مسئولانه ایشان تکیه نماییم وباکمال آگاهی ودور اندیشی بدان عمل کنیم. وسعت نظر، دید عینی وعمیق، قدرت شناخت عمده روندها وپدیده های پیچیده وپر اختلاف، روح سالم واراده متین امید مغفرت از خداوند عزوجل، کلید اصلی توفیق وکامیابیهای نوین وآینده درخشان ما میباشد. زندگی وکارنامه امام اعظم وتعلیمات ابد زنده اوکه پهلوهای گوناگون حیات دینی- فرهنگی کشور راچون آیینه روشن ساخته، مارا برای انجام دادن سازندگی راهنمایی میکند، که اهمیت بزرگ حیاتی دارد. بهره برداری درست ازین تعالیم والا در تامین پیوندهای مسالمت آمیز با نماینده گان دیگرادیان ومذاهب رسالت ملی و اسلامی ماست.خداوند کریم ورحیم هم دوست صالحان است. از روزنامه جمهوریت، ارگان نشراتی حکومت تاجیکستان برگردان: دکتر صاحبنظر مرادی |
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق به نقل از "تابناک"، بر اساس این گزارش جمعیت مسلمانان در حال حاضر حدود یک میلیارد و پانصد و هفتاد میلیون نفر است که حدود 23 درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند و اندونزی با 202،900،000 ، پاکستان با174،000 و هند با 160،000،000 میلیون نفر مسلمان، به ترتیب مقام اول تا سوم جهان را از نظر تعداد جمعیت مسلمان به خود اختصاص داده و پس از آن بنگلادش، مصر و نیجریه مقام های چهارم تا ششم را احراز کرده اند. ایران نیز در مقام هفتم جهان قرار داشته و پس از ایران، ترکیه، الجزایر و مراکش در رتبه های بعدی از نظر تعداد جمعیت مسلمانان قرار دارند.
"سی ان ان" در ادامه مقایسه ای درباره نسبت جمعیتی مسلمانان در میان کشورهای اسلامی و غیر اسلامی انجام داده است. در این بخش از گزارش آمده است: جمعیت مسلمانان چین بیش از دو برابر جمعیت سوریه بوده و کشور هند بیش از هر کشور مسلمان دیگری به جز پاکستان مسلمان دارد و جمعیت مسلمانان این کشور بیش از دو برابر جمعیت مصر است.
همچنین، مسلمانان روسيه جمعیتشان از مجموع کشورهاي اردن، ليبي و جمعیت اتيوپي از افغانستان بيشتر بوده و تعداد مسلمانان آلمان نیز از جمعیت کشور لبنان بیشتر است.
در همین خصوص در گزارش دیگری آمده: اندونزي با 230 ميليون مسلمان، معادل 13 درصد کل جمعيت مسلمانان جهان را داشته و پرجمعيت ترين کشور اسلامي است. جمعيت مسلمانان اروپا 38 نیز ميليون نفر است که 5 درصد کل جمعيت قاره اروپا مي باشد و در این میان آلمان با 4 ميليون مسلمان، داراي بزرگترين جمعيت مسلمانان اروپا است.
همچنین بيش از نيمي از 4 ميليون و ششصد هزار مسلمان ساکن در قاره آمريکا در ايالات متحده آمريکا زندگي مي کنند و 700 هزار نفر نيز در کانادا.
اين گزارش حاکي است: حدود 317 ميليون مسلمان ـ معادل يک پنجم کل جمعيت مسلمانان جهان ـ در کشورهايي زندگي مي کنند در آن اقليت هستند و اسلام دين اصلي آن کشور نيست. سه چهارم اقليت هاي مسلمان جهان ـ به شرح زیر ـ در پنج کشور غیر مسلمان ساکن هستند: هند (161 ميليون)، اتيوپي (28 ميليون)، چين (22 ميليون)، روسيه (16 ميليون) و تانزانيا (13 ميليون).
شبکه خبری آمریکایی "سی ان ان" در ادامه گزارش خود با اشاره به اینکه "بیش از نیمی از مسلمانان در اروپا بومی و نیم دیگر از مهاجران هستند"، این را به معنای زنگ خطری برای کلیسا بر شمرده و نسبت به غالب شدن جمعیت مسلمانان در اروپا در دهه های آینده هشدار داده است.
بر اساس این گزارش، تعداد شیعیان در جهان بیش از 10 درصد مسلمانان است و این روند همچنان در کشورهای عربی و اروپایی در حال افزایش است و ایران، عراق، بحرین و آذربایجان به ترتیب بیشترین تعداد جمعیت شیعیان را در سطح جهان تشکیل می دهند.
نکته قابل توجه دیگر اینکه با وجود اینکه خاورميانه به عنوان مرکز راهبردي مسلمانان جهان شناخته شده و تمامي مکانهاي مقدس مسلمانان در اين بخش از زمين قرار دارد، تنها 20 درصد از جمعيت مسلمان جهان در خاورميانه و شمال آفريقا زندگي ميکنند و بيش از 60 درصد، در کشورهاي ديگر آسيايي سکونت دارند.
گفتنی است در پایان این گزارش، پیش بینی شده است که تا پایان سال 2035 مسلمانان جهان به مرز 2/2 میلیارد نفر در سراسر جهان برسند.
مسجد سلطان عمر علی سیف الدین، یک مسجد اسلامی سلطنتی است که در بندر سری بگاوان در برونئی این کشور ثروتمند واقع شده. این مسجد بهعنوان یکی از مساجد تماشایی آسیا و جاذبه توریستی محسوب میشود. مسجد سلطان عمر سیف الدین در میان مردم برونئی نشان اختصاصی کشورشان نیز میباشد.
[ویرایش] معرفی
این مسجد پس از بیست و هشتمین سلطان برونئی نامگذاری شد که بهعنوان نماد اسلام در برونئی مشاهده میشود. این بنا در سال ۱۹۵۸ تکمیل شد و نمونه گیرا از معماری مدرن اسلامی است و بزرگترین مسجد در خاور دور میباشد.
معماری این مسجد مخلوطی از معماری اسلامی و ایتالیایی است و توسط یک معمار ایتالیایی طراحی شد. این مسجد روی بر روی یک تالاب مصنوعی نزدیک شعبههایی از رود برونئی ساخته شده. این مسجد توسط یک دهکده آبی به نام کامپونگ آیر محاصره شده.
مسجد سلطان عمر سیف الدین دارای منارههای مرمری و گنبد طلا با صحنها و باغهای حاصلخیز و مملو از فواره میباشد. مسجد توسط تعداد زیادی درخت و باغ گل محاصره شده که در اسلام نشان و تفسیری از بهشت است. همچنین یک پل بزرگ وجود دارد که مسیر پر پیچ و خمی را از میان تالاب به سمت دهکده آبی کامپونگ آیر طی میکند. همچنین یک پل مرمر دیگر وجود دارد که به بنا منتهی میشود و شبیه یک کشتی است که در یک زمان مورد استفاده جشنها و مراسم رسمی بوده.
گنبد اصلی که قابل شناسایی ترین خصیصه این بناست، با طلای خالص پوشیده شده. مسجد در ۵۲ متر ارتفاع واقع شده و از هر جایی در بندر سری بگاوان میتوان آنرا دید. مناره اصلی بلندترین قسمت مسجد است و آمیزه ایست از سبک معماری رنسانس و ایتالیایی که منحصر به فرد است و در مساجد دیگر در سراسر جهان دیده نشده. این مناره یک آسانسور مدرن دارد که به بالای بنا میرود. مردمی که به بالای این مناره میروند، میتوانند منظرهای از شهر را ببینند. داخل مسجد مخصوص نمازگزاران است و دارای شیشه کاری منقوش موزاییکی باشکوهی است. همچنین بسیاری طاقها، نیم گنبدها و ستونهای مرمرینی وجود دارد. تقریباً تمام مواد استفاده شده در این بنا از کشورهای دیگر آورده شده. مرمر آن از ایتالیا، گرانیت از شانگهای، چلچراغهای کریستال از انگلیس و فرشها از عربستان سعودی آورده شده.

به
گزارش پایگاه اطلاع رسانی الصدیق به نقل از خبرگزاری فارس، همایش
بینالمللی علمی جایگاه امام ابوحنیفه در فرهنگ اسلامی با حضور نزدیك به
500 میهمان از 46 كشور جهان، 13 و 14 مهر در دوشنبه پایتخت تاجیكستان برگزار میشود.
این
همایش به ابتكار دولت تاجیكستان و فرهنگستان علوم در چارچوب برنامه
گرامیداشت یك هزار و سیصد و دهمین سالگرد امام ابوحنیفه نعمان ابن ثابت
ملقب به «امام اعظم» تشكیل خواهد شد.
مسئول امور فرهنگ ریاستجمهوری
تاجیكستان در گفتوگو با خبرنگار فارس، این همایش را جزو مهمترین و
اصلیترین برنامههای دولت برای بزرگداشت سال امام اعظم دانست.
«عبدالرحیم
خالق اف» گفت: طبق برنامه گرامیداشتِ این شخصیت تاریخی كه با دستور امام
علی رحمان رئیس جمهوری تاجیكستان انجام میشود، در طول سال 2009 تدابیر
علمی و فرهنگی زیادی در موسسات علمی و آموزشی داخل كشور و نمایندگیهای
تاجیكستان در خارج تشكیل شد.
وی
افزود: هدف از گرامیداشت این چهره عالَم اسلام، توسعه ارزشهای اسلامی،
افزایش میل، رغبت و توجه جامعه به ارزشهای دینی و سنتهای مذهبِ امام
اعظم است.
به
گفته وی، شناخت تاجیكستان در عالم اسلام به عنوان یك كشور دارای جمعیت
مسلمان و ارجگذاری به كلیه مذاهب موجود در اسلام، تهیه راهكارهای مناسب
فعالیت برای روحانیون و اهل تحقیق كشور، از دیگر اهداف همایش و گرامیداشتِ
سالگرد امام ابوحنیفه است.
وی
اضافه كرد: دانشمندان و اسلامشناسان از كشورهای آسیایی، اروپایی،
آمریكایی و جامعه كشورهای مستقل همسود، برای شركت به این همایش دعوت شده و
بیش از 50 مقاله و گزارش علمی در جلسات دو روزه ارائه خواهند كرد.
وی
همچنین تاكید كرد: رئیس جمهوری تاجیكستان نیز در این همایش گزارش مبسوطی
را در موضوع تحملپذیری در مذهب امام اعظم و وضع دین در تاجیكستان ارائه
میكند.
یك
سال قبل، امام علی رحمان رئیس جمهوری تاجیكستان زمانی كه به مناسبت
بزرگداشت هفدهمین سالگرد استقلال این كشور سخنرانی میكرد؛ با تاكید بر
ضرورت وحدت مذهبی و با هدف جلوگیری از گسترش گرایش جوانان به فرقههای
مختلف سال 2009 را سال بزرگداشت امام ابوحنیفه اعلام كرد.
وی هدف از گرامیداشت امام ابوحنیفه را شناخت مجدد این شخصیت برجسته اسلام، عامل خودآگاهی ملی و رشد اندیشه ملی در كشورش دانست.
كارشناسان،
پیشنهاد رئیس جمهوری تاجیكستان در مورد تجلیل سال امام ابوحنیفه و تصویب
قانون جدید آزادی اعتقاد و اتحادیههای اجتماعی از سوی مجلس كه مذهب حنفی
را به عنوان مذهب رسمی اعلام كرده است از اقدامات جسورانه در زمینه تقویت
ثبات مذهبی ارزیابی میكنند.
دولت
تاجیكستان با بزرگداشت سال امام ابوحنیفه از جمله برگزاری این همایش علمی
بینالمللی در دوشنبه میخواهد جایگاه مذهبیاش را در جامعه كشورهای آسیای
مركزی تقویت كند و با این اقدام از گرایش جوانان فارغالتحصیل مراكز
آموزشی خارجی به گروههای افراطی جلوگیری نماید.
«سید
نورالدین شهابالدین اف»، یك محقق آثار عربی پژوهشگاه شرقشناسی و نسخ خطی
آكادمی علوم تاجیكستان در گفتوگو با فارس، گرامیداشتِ سال ابوحنیفه و
برگزاری همایش بین المللی با شركت پژوهشگرانی از مراكز اسلامشناسی
كشورهای آسیایی و اروپایی را گام مهمی برای شناخت مجدد امام ابوحنیفه و
ترویج فرهنگ علمی اسلام دانست.
وی
گفت: فرقههای نوظهور با ایجاد زمینههای اختلاف در جامعه مذهبی تاجیكستان
قصد رسیدن به اهداف سیاسی خود را دارند، در حالی كه قرآن كریم و تمام آثار
اسلامی تامین ثبات و همزیستی صلحآمیز را ترویج میكنند.
شهابالدین
اف بر این نظر است كه اقدام رئیس جمهوری تاجیكستان مبنی بر برگزاری تدابیر
علمی و فرهنگی در زمینه شناخت شخصیت و آثار امام ابوحنیفه نه فقط برای این
كشور ضروری است، بلكه برای جامعه مسلمانانِ سایر كشورهای آسیای مركزی نیز
كه با تهدید توسعه فعالیت فرقههای مختلف تندرو مذهبی روبهرو هستند، مهم
خواهد بود.
به
اعتقاد وی بر پایه پیشنهادها و نظراتی كه در همایش دوشنبه مطرح میشود،
میتوان طرحها و برنامههای آموزش علوم اسلامی را به طور كامل تهیه و
تدوین كرد.
دولت تاجیكستان با آغاز سال 2009 آموزش معرفت اسلام را در برنامه تدریس مدارس عادی نیز گنجانده است.
برگزاری
این همایش بینالمللی مشخص خواهد كرد كه دولت تاجیكستان برای رسیدن به
اهداف خود در اجرای ترویج و توسعه فرهنگ اسلامی در جامعهای كه قانون
اساسی آن جامعه تاجیكستان را مبتنی بر نظامی دموكراسی، دنیوی، حقوقی و
اجتماعی اعلام كرده است تا چه حد به وعده و اعلامیههایش صادق و صمیمی است.
همه انسانها به دنبال رسیدن به سعادت و خوشبختی هستند، بعضی ها فکر می کنند خوشبختی در مادیات است و بعضی خوشبختی را در مال و ثروت می بینند. بعضی خوشبختی را در تندرستی و سلامتی و بعضی در امنیت و آرامش و بعضی در استفاده از خوراکهای لذیذ و بعضی ها در داشتن همسر صالح و نیکو و بعضی ها در روزی و رزق حلال خوشبختی را می بینند.

درست است که تمام این مواردی که ذکر شد در سعادت دنیوی انسان اثر دارد، اما رسیدن به سعادت و خوشبختی آخرت جز با ایمان و عمل صالح و پیروی از دستورات خدا و پیامبر امکان پذیر نیست.
خداوند می فرماید: (من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیما من عمل صالحاً من ذکرا و انثی و هو مومن فلنحینه حیاةً طیبةً و لنجزینهم باحسن ما کانوا یعلمون) هر کسی که از خدا و پیامبر پیروی و اطاعت می کند به سعادت و رستگاری بزرگی نائل می شود، هر کسی که عمل شایسته انجام دهد، چه مرد و چه زن مومن باشد، خداوند متعال زندگی پاکی در این دنیا و اجر و پاداش بسیار زیادی در آن دنیا به او عنایت می کند.
سعادت در مادیات نیست! خیلی از انسانها هستند که با داشتن همه امکانات مادی از قرص های خواب آور برای یک لحظه خواب شدن استفاده می کنند، خیلی از انسانها هستند به علت فشارهای روحی و عصبی به اعتیاد روی می آورند. تا لحظه ای آرامش پیدا کنند، امروزه میلیون ها انسان در جهان از ناراحتی های عصبی و روانی رنج می برند، تمام وسایل مادی امروز تا به حال نتوانسته این معضل اجتماعی را حل کند.
در سالی شاید صدها هزار نفر به خاطر فرار از فشارهای زندگی و فشارهای روحی و عصبی که به آنها وارد می شود خودکشی می کنند. همه فلاسفه و پزشکان و روانشناسان سالها است که تلاش می کنند راهی برای رسیدن به سعادت برای بشریت پیدا کنند، ولی همه تلاش آنها به شکست منجر شده است. همه آنها به این نتیجه رسیده اند که سعادت و خوشبختی انسان در داشتن مادیات نیست.
زیرا سعادت یعنی آرامش اطمینان قلب و صفای نفس، اینها با مادیات تحقق پیدا نمی کند. آرامش تنها با اطاعت از دستورات خدا و اطاعت از دستورات پیامبر و با ذکر خدا تحقق پیدا می کند.
لذا من فقط می خواهم یازده موارد از مواردی و یا خصلتهایی که انسان را به سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت نائل می کند، گذرا و خلاصه عرض کنم. نشانه سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت یازده مورد است.
(علامة السعادة احدی عشرة خصلة احدا هما ان یکون زاهداً فی الدنیا راغباً فی الاخرة و الثانیة ان تکون همته فی العبادة و تلاوة القران و الثالثة ان یکون قلیل القول فیم لا یحتاج الیه و الرابعة ان یکون محافظا علی الصلوات الخمس و الخامسة ان یکون ورعا فیما قل او کثر من الحرام و الشبهات و السادسة ان تکون صحبته مع الصالحین و السابعة ان یکون متواضعا غیر متکبر و الثامنة ان یکون سخیا کریما و التاسعة ان یکون بما خلق الله تعالی و العاشرة ان یکون نافعا للخلق و الحادیة عشرة ان یکون ذاکراً للموت کثیرا)
اولین علامت این است که زاهد و پارسا در دنیا باشد و شوق و رغبت به آخرت داشته باشد.
از پیامبر سوال شد یا رسول الله زاهد ترین و پارساترین انسانها چه کسی است؟ فرمودند: (من لم ینس المقابر و البلی و آثر ما یبقی علی ما یفنی و عد نفسه مع الموتی) کسی که قبر را و متلاشی شدنش در قبر را فراموش نکند.
دوم: اینکه انسان آخرت را که باقی و جاویدان است، بر دنیا ترجیح دهد. آخرت را فدای دنیایش نکند.
سوم: اینکه خودش را در جمع مردگان به شمار آورد، شخصی دیگر سوال می کند (دلنی علی عمل اذا عملته احبنی الله و احبنی الناس قال ازهد فی الدنیا یحبک الله و ازهد فی ما ایدی الناس یحبک الناس) ای پیامبر! مرا رابه عملی هنمایی کنید که هرگاه آنرا انجام دهم هم مردم مرا دوست داشته باشند و هم خدا مرا دوست داشته باشد. پیامبر فرمودند: اگر می خواهی خدا تو را دوست داشته باشد، در دنیا زاهد و پارسا باش.
زاهد و پارسا بودن به این معنا نیست که انسان دنبال رزق حلال نرود! دنبال مال و ثروت دنیا نرود. از امام احمد حنبل سوال شد، یک انسان هزار درهم پس انداز دارد. آیا این انسان می تواند انسان پارسا و زاهدی باشد؟ ایشان می فرمایند: بله و بعد توضیح می دهند، اگر این هزار درهمی که دارد از بین رفت ناراحت نشود و اگر این هزار درهم به صد هزار درهم رسید خوشحال نشود. به عبارت دیگرعدم دلبستگی به دنیا، اینکه محبت دنیا در قلب انسان رسوخ پیدا نکند.
اگر خدای ناکرده انسان به دنیا دلبستگی پیدا کند و محبت دنیا در قلب انسان جای گیرد انسان نماز نمی خواند و نماز را ترک می کند ویا نماز را به تاخیر می اندازد و کارهای حرام انجام می دهد. به این علت است که انسان آخرتش را فدای دنیا می کند.
زاهد کسی است که نسبت به دنیا دلبستگی نداشته باشد، وقتی که انسان دلبستگی به دنیا نداشته باشد. مسلماً شوق به آخرت دارد. چون زهد و پارسایی کلید رغبت و دلبستگی به آخرت است.
یکی از نشانه های انسان پارسا و زاهد، این است که پیامبر می فرمایند: (انظروا الی من هو اسفل منکم و لا تنظروا الی من هو فوقکم فانه اجدر ان لا تزدروا نعمة الله علیکم) به آن کسی که از نظر دنیا در سطح پایین تر از تو است، نگاه کن. وقتی که به شخصی که از نظر دنیا پایین تر است، نگاه کردی در برابر نعمتهایی که خدا به تو داده است، مسلماً شکرگزارهستی! آن وقت است که می فهمی خداوند متعال چقدر نعمت به تو داده است که به آن شخصی که از تو پایین تر است نداده است. هیچ گاه انسان نباید در دنیا به انسانهایی که در سطح بالاتر قرار دارد نگاه کند.
حضرت عمر بن عبدالعزیز خلیفه مسلمانان است و بیت المال مسلمانان در دست ایشان است. در روز عید مردم به دیدنشان می آیند، فرزندانشان را می آورند تا با فرزند خلیفه بازی کنند. وقتی که فرزندان مهمان ها با فرزند خلیفه بازی می کردند، عمر بن عبدالعزیز به این بچه ها نگاه کرد و دید که همه لباس نو به تن دارند و از میان بچه ها تنها فرزند او است که لباس کهنه و پاره ای به تن دارد. بی اختیار اشکها از چشمانش جاری شد و با خودش گفت: که امروز حتماً قلب فرزندم شکسته است.
فرزند متوجه می شود و می گوید: پدر جان امروز روز عید و روز شادی است، چرا شما گریه می کنید؟ حضرت عمر بن عبد العزیز می فرمایند: وقتی که تو را در جمع بچه ها دیدم که همه لباس نو بر تن دارند و تو لباس کهنه و پاره داری گفتم امروز قلب فرزندم شکسته است. فرزند می گوید: پدر جان قلب کسی شکسته است و می شکند که نافرمانی خدا و پیغمبر را بکند، قلب کسی می شکند که نافرمانی پدر و مادر را می کند. من به این زرق و برق دنیا و مظاهر فریبنده دنیا هیچ توجهی ندارم!ادامه مطلب
به نام خدا

مسجد الاقصی را باید یکی از مقدس ترین اماکن اسلامی برای مسلمانان جهان توصیف کرد. این مسجد اولین قبله مسلمانان جایی که در دوران پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) ایشان به سوی این مسجد به اذن خداوند نماز بپا می داشتند و همچنین سومین حرم شریف پس از مسجد الحرام و مسجد النبی در مکه و مدینه است . مسجد الاقصی به گواه تاریخ نویسان دومین مسجد ساخته شده بر روی زمین پس از بیت الله الحرام محسوب می شود. نقل است که " حضرت آدم (علیه السلام) آنرا ساخته وزیر بنای آنرا چهل سال پس از ساختن بیت الله الحرام بنا به دستور خداوند نهاده است.
بنابراین صرف نظر از اعتقادات دینی ما مسلمانان ، قدمت ساخت این مسجد به بیش از یکهزار سال نیز سبب توجه جهانی به این مسجد خواهد بود.
در قرآن مجید آمده است " سبحان الذی اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر".
توصیف مسجد الاقصی:مسجد الاقصی شامل منطقه ای است مستطیل شکل در جنوب شرقی شهر قدس که دور تا دور آنرا دیوار در برگرفته واین دیوارها هم در داخل دیوارهای بخش قدیمی شهر قدس قرار گرفته اند.
مساحت مسجد حدود 144 دونم (هر دونم هزارمتر مربع) است وشامل مسجد الاقصی ، قبه الصخره به همراه آثار دیگری که تعداد آنها به 200 اثر می رسد .مسجد الاقصی بر فراز فلاتی کوچک به نام فلات موریا ساخته شده است که "صخره" مشرفه بالاترین نقطه آن است ودقیقا در مرکز محوطه مسجد قرار گرفته است.
ابعاد مسجد از جنوب 281 متر ، از شمال 310 متر ، از شر 462 متر واز غرب 491 متر است .
این مساحت یک ششم مساحت بخش قدیمی شهر قدس را تشکیل می دهد .
این ابعاد از زمان ساخته شدن این مکان بعنوان مسجدی برای نمازگزاردن تغییر نکرده است وبر خلاف مسجد الحرام ومسجد نبوی در مکه مکرمه ومدینه منوره این محدوده در طول تاریخ خود شاهد توسعه مساحت نبوده است.
مسجد الاقصی چهارده دروازه دارد که پنج یا چهار دروازه از آنها بعداز فتح این شهر توسط صلاح الدین بسته شدند این دروازه ها عبارتند از باب الرحمه از شرق ، باب المنفرد ، المزدوج والثلاثی در جنوب از دروازه های بسته شده بودند.
اکنون ده دروازه همچنان باز می باشد که عبارتند از : باب المغاربه (النبی) ، باب السلسله (باب داوود) ، باب المتوضا (باب المطهره)، باب القطانین ، باب الحدید ، باب الناظر و باب الغوانمه (باب الخلیل) که همگی در قسمت غربی ونیز باب العتم (باب شرف الانبیاء) ، باب حطه ، باب الاسباط هم در بخش شمالی واقع اند.
مسجد الاقصی دارای چهار گلدسته است.
نام ها :
مسجد الاقصی
نامی است اسلامی که خداوند برای این مکان برگزیده ودر قرآن کریم به آن اشاره شده است .
" سبحان الذی اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر".
اقصی به معنای دورترین است ومقصود از آن اینکه این مسجد نسبت به دو مسجد بزرگ دیگر مسلمانان در مکه ومدینه دورتر ست.
مسجد الاقصی پیش از آنکه این نام در قرآن ذکر شود به بیت المقدس معروف بود.
مسجد الاقصی به اشتباه حرم قدسی شریف خوانده می شود این در حالی است که توصیف حرم تنها برای مسجد الحرام ومسجد النبی می باشد.
مهمترین آثار موجود مسجد الاقصی (حرم شریف)
مقصود از حرم شریف، آن منطقه قرار گرفته بر روی تپه کوچک و یا سکوی مختلف الاضلاع واقع در ضلع جنوب شرقی بخش قدیمی شهر قدس می باشد. ابعاد اضلاع محدوده حرم شریف بدین شرح است.
ضلع جنوبی ( 281 م )
ضلع شمالی ( 310 م )
ضلع شرقی ( 462 م )
ضلع غربی ( 491 م )
این منطقه از دو ناحیه جنوبی و شرقی به حصار شهر که تاریخچه آن به دوران اسلامی سلسله ایوبی ها، مملوکی ها و عثمانی باز می گردد، احاطه شده است. واما از دو ناحیه شمالی و غربی، مسجد به رواقهایی احاطه شده که در دوران ایوبی ها و مملوکیان ساخته شده بود.
مسجدالاقصی از تعدادی ساختمان تشکیل شده است که به همراه مساجد ، گنبدها ، رواق ها ، منابر ، گلدسته ها وغیره به 200 اثر می رسند.
قبه الصخره
قبه الصخره (گنبد صخره) ساختمان هشت ضلعی است که گنبدی طلایی بر آن قرار گرفته است ، موقعیت آن به نسبت مسجد الاقصی به مانند قلب در بدن انسان است ودقیقا در سمت چپ مرکز آن قرار گرفته است ، این گنبد به مثابه گنبد تمامی این محوطه محسوب شده ویکی ازقدیمی ترین وعظیم ترین آثار اسلامی شاخص است.
علت نامگذاری آن به این اسم وجود صخره ای در داخل آن است که از روی آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به آسمان عروج کردند ودر واقع بلند ترین بقعه مسجد الاقصی هم محسوب می شود.
قبه الصخره اکنون مصلای زنان در مسجد الاقصی است ، این صخره آنگونه که گفته می شود دیگر بین زمین وهوا معلق نیست بلکه غار کوچکی در زیر آن قرار دارد.
مسجد قبلی (با کسر قاف وتسکین)
این مسجد در بخش جنوبی مسجد الاقصی به طرف قبله قرار گرفته است واز این رو به مسجد جامع قبلی شهرت یافته است ، این مسجد با گنبد طوسی رنگش اکنون مصلای اصلی مردان است .این مسجد در محلی که عمر بن الخطاب در زمان فتح قدس در سال 15 هجری در آن نماز گذارد ساخته شده است ، بنای این مسجد را عبد الملک بن مروان آغاز وپسرش ولید بن عبد الملک آنرا به پایان رساند.
مصلای مروانی
این مصلی زیر مسجد الاقصی در بخش جنوب شرقی واقع است .
اقصای قدیم
اقصای قدیم زیر مسجد قبلی قرار گرفته است ، آنرا امویان ساختند تا مدخلی اختصاصی برای آنها از کاخ های امویه به داخل مسجد الاقصی باشد ،
مسجد براق :
این مسجد در کنار دیوار براق (جایی که نقل است پیامبر زمان معراج اسب خود را به این دیوار بست که وجه تسمیه این دیواردر واقع به دلیل این است که نام اسب پیامبر(ص) براق نام داشت) قرار گرفته است.
مجموعه سقاخانه ها وچاه های اطراف الاقصی هم جزو آثار آن می باشند.
مدرسه اشرفیه به همراه تعداد زیادی از مدارس در اطراف مسجد الاقصی بنا نهاده شده اند.
دروازه های دایر در مسجد الاقصی:
ضلع غربی:
باب المغاربه ــ دروازه مغربی ها ـ (به دروازه نبی نیز معروف است)، دروازه سلسله (به دروازه داوود هم موسوم )، باب المتوظأ ـ دروازه وضو دار ـ ( دروازه مطهر نیز گفته می شود )، دروازه القطاطین، دروازه آهن (به دروازه آرگون هم معروف است)، دروازه الناظر (به نامهای باب علاء الدین بصیری، باب میکائیل، باب الحبس و باب المجلس نیز شناخته می شود)، دروازه غوانمه ( دروازه الخلیل و باب الولید هم نامیده می شود).
ضلع شمالی:
دروازه العتم (معروف به دروازه شرف الانبیاء، داوودیه و فیصل)، باب حطه و باب الاسباط .
حرم شریف دارای چهار مأذنه (گلدسته) به شرح ذیل می باشد .
ـ گلدسته باب المغاربه واقع در گوشه جنوب غربی حرم شریف0
ـ گلدسته باب السلسله واقع در ضلع غربی حرم شریف و نزدیک به باب السلسله.
ـ گلدسته باب الغوانمه واقع در گوشه و کنج غربی حرم شریف.
ـ گلدسته باب الاسباط واقع در ضلع شمالی حرم شریف.
حرم شریف مجهز به منابع آبی بوده و مسلمانان در طول تاریخ اسلامی این حرم شریف به حفر چاهها، ساخت منبع آبی، آبدار خانه و سقا خانه ای که همگی در محوطه حرم پراکنده اند، همت گماشتند .
امور اداری ومالی حرم شریف امروزه توسط سازمان اوقاف اسلامی تابع وزارت اوقاف و امور اماکن متبرکه اسلامی مستقر در امًان اداره می شود. دفاتر و مؤ سسات اداره اوقاف اسلامی چون، موزه اسلامی، کتابخانه مسجد الاقصی، مدارس علوم دینی الاقصی و دار القرآن کریم و حدیث شریف نبوی و……، که در محوطه حرم احداث شده اند، به محدوده حرم شریف ملحق شدند.
تاریخ ساخت مسجد الاقصی
بر عکس آنچه که برخی هادر مورد مسجد الاقصی تصور می کنند مسجد الاقصی توسط عبد الملک بن مروان ساخته نشد بلکه او تنها قبه الصخره را ساخت. مسجد الاقصی بنایی قدیمی که اولین قبله گاه مسلمانان است این مسجد دومین مسجدی است که بر روی زمین ساخته شد ، ارجح آن است که حضرت آدم (علیه السلام) آنرا ساخته وزیر بنای آنرا چهل سال بعد از ساختن بیت الله الحرام بنا به دستور خداوند نهاده است. این بنا پیش از به وجود آمدن کنیسه ، کلیسا ، بارگاه ومعبد بوده است. بعد از آن مهاجرت حضرت ابراهیم علیه السلام از منطقه بین النهرین به سرزمین های مبارک در سال 1800 قبل از میلاد انجام گرفت وایشان اقدام به بالا بردن ستون های بیت الله الحرام کردند، بعد از آن هم اسحاق ویعقوب (ع) مسجد الاقصی را ترمیم کردند تا اینکه در سال 1000 قبل از میلاد این مسجد توسط حضرت سلیمان بازسازی شد. همراه با فتوحات اسلامی در سال 636 میلادی عمر بن الخطاب مصلی قبلی را بعنوان بخشی از مسجد الاقصی ساخت ، در دوره امویان قبه الصخره ساخته شده ومصلای قبلی نیز بازسازی گردید ، ساخت این بنا حدود 30 سال از سال 66 هجری تا 96 هجری (685 تا 715) به درازا کشید تا مسجد الاقصی به شکل فعلی آن در آید.
چرا یهودیان مدعی مسجدالاقصی هستند؟
بخش غربی وجنوبی صحن مسجد الاقصی اهمیت فراوانی برای یهودیان دارد. این دیوار به دیوار براق مشهور است وعلت نامگذاری آن به این اسم هم بسته شدن اسب رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (براق) به این دیوار در زمان معراج بود .
این دیوار 156 عرض و56 پا طول دارد ، برخی از سنگ های این دیوار 16 پا می باشند ، مسلمانان مسجدی را در این قسمت بنا نهادند.
در مقابل یهودیان ادعا می کنند که این دیوار بخش باقی مانده از دیوار " بارگاه سلیمان" است که هیردوس آنرا در سال 18 قبل از میلاد بنا نهاده بود.
با اینکه حفاری های صهیونیستی تاکنون از یافتن دلیلی برای این ادعا عاجز مانده است اما آنها همچنان بر این ادعای خود پافشاری می کنند.
در دوره عمر، شفقت مسلمانان نسبت به یهودیان باعث شد تا به آنان اجازه داده شود تا در کناراین دیوار به ندبه وزاری بپردازند ، تعداد یهودیان در آن زمان بسیار کم بود وعرض پیاده رویی که آنها در آن می ایستادند تنها 4 متر بود.
این پیاده رو جزو موقوفات خانواده ابو مدین الجزائری بود ویهودیان در عصر محمد علی سالانه 300 لیره به متولی آن پرداخت می کردند در عین اینکه هیچ حق قانونی در این مکان نداشتند.
دردوره قیمومیت انگلیس یهودیان به این مکان دست درازی کرده وادعای مالکیت آنرا کردند این امر منجر به قیام فلسطینیان علیه آنان شد ، قیام براق که در سال 1929 رخ داد باعث شهادت 116 نفر وزخمی شدن 232 نفر وزندانی شدن حدود یکهزار نفر دیگر از فلسطینیان گردید. ، مسئولین انگلیسی 26 نفر از زندانیان فلسطینی را به اعدام محکوم کردند ، کشتار بی رحمانه فلسطینیان مواضع جانبدارانه انگلیس از یهودیان وصهیونیستها باعث شد تا کمیته بین المللی حقیقت یابی تشکیل شود. این کمیته در پایان تحقیقات خود تاکید کرد مالکیت این مکان از آن مسلمانان است ، نظر این کمیته در ژانویه 1930 اعلام شد.
با این حال صهیونیستها همچنان ادعا می کنند که مسجد الاقصی بر روی ویرانه های بارگاه سلیمان برپا شده وتلاش خود را برای انهدام آن ادامه می دهند.
اشتباه نکنید!!
مسجد قبه الصخره، مسجدالاقصی نیست
ظاهراً موضوع اشتباه گرفتن مسجد الاقصی با مسجد القبه تا حدی به دلیل نزدیکی این دو بنا و قرار گرفتنشان همراه با برخی ابنیه ی دیگر در مجموعه ی حرم الشریف است.اما به نظر می رسد در ورای این تشابه ساده,مسئله مهم تری پنهان است,آنچنان که یکی از اساتید دانشگاه زاید امارات,چند سال پیش در نامه ای به یکی از نشریات چنین نوشت: بین مسجد الاقصی و مسجد القبه الصخره سردرگمی قابل توجهی وجود دارد.هرگاه در رسانه های محلی و بین المللی ذکری از مسجد الاقصی به میان می آید,در عوض عکسی از مسجد القبه نمایش داده می شود.دلیل اصلی این مسئله عدم اطلاع عموم مردم, هم راستا با توطئه های رژیم صهیونیستی است.در زمان اقامتم در ایالات متحده نیز بارها با این مسئله مواجه بودم.تا ان که اطلاع یافتم صهیونیست ها در امریکا چنین تصاویری را چاپ و متتشر کرده و گاه با قیمت بسیار اندک و حتی رایگان در اختیار اعراب و مسلمانان قرار می دهند.بدین ترتیب مسلمانان ان را به تمام نقاط –دیوار منازل و دفاتر کار-نصب می کنند. همین مسئله موید این است کهسران صهیونیستی می خواهد تصویر مسجد الاقصی را از اذهان مردم پاک کنند تا بتوانند آن را تخریب و معبد مورد ادعای خود را پنهانی بنا کنند و اگر کسی شکایت یا اعتراضی داشته باشد,به طور زنده تصویر مسجدالقبه را نشان خواهند داد و اظهار خواهند داشت که اتفاقی نیفتاده است."
مسجد القبه (قبه الصخره)
این مسجد در گرامیداشت معراج پیامبر بنا شد.بنای آن در سال 67هجری آغاز و در سال 71 هجری تکمیل شد. این مسجد متشکل از قاعده ای هشت وجهی است که دو راهروی هم مرکز هشت وجهی را در بر گرفته,آن ها نیز به نوبه ی خود جایگاه مرکزی دایره ای شکلی,حاوی صخره را احاطه کرده اند.گمان می رود,این همان صخره ای است که پیامبر اکرم(ص) در شب معراج پس از آن که با براق به مسجد الاقصی آمد,از فراز آن به آسمان رفت.در بالای قاعده ی هشت وجهی و بلافاصله در بالای دایره ای که صخره را احاطه کرده است,قبه ای دو لایه,با قطر 18 تا 20 متر و ارتفاع تقریبی 23 متر قرار دارد. گنبد طلایی این بنا به طرز جالب توجهی بر کل ساختمان احاطه دارد.بر دیوارهای درونی قاعده ی هشت وجهی و دیوارهای بیرونی,آیات قران کریم نقش بسته,که مجموعاً 210 متر از فضای آنها را در بر گرفته است.جای شگفتی نیست که مسجد القبه مناره ای ندارد,چرا که در واقع در دوره ی امویان مناره از اجزای مساجد نبوده و بیش تر از مظاهر دوره ی عباسیان است.
قدس ، کهن ترین شهر جهان و مهد سه آئین آسمانی (1)
تاریخچه : از نظر تاریخی، قدس از کهن ترین شهرهای جهان به شمار می رود بطوریکه عمر آن از (45) قرن فراتر است، مهد سه آئین آسمانی (یهودی، مسیحی، اسلام)
قدس در تاریخ به نام های متعددی شناخته شده است که از معروفترین آن می توان به ، یبوس، إیلیا، کابتولینا، بیت المقدس، القدس، القدس الشریف اشاره کرد.
یبوس همان نامی است که قدس قریب به 4500 سال پیش بدان شناخته شد و منسوب به یبوسیهایی بوده که از تبار عربهای اولیه جزیره العرب هستند، یبوسیها ساکنان اصلی قدس به شمار می روند، آنان نخستین ساکنان قدس هستند که در حدود (2500 ق.م) به همراه قبایل عرب کنعانی به این منطقه آمدند و با تپه های مشرف بر شهر قدیمی قلعه ای را بر تپه جنوب شرقی یبوس ساختند که به دژ یبوس معروف گشت، ( این دژ از قدیمی ترین بناهای قدس به شمار می رود )، هدف از ساخت این دژ دفاع از شهر و محافظت از آن در برابر حملات و تهاجمات عبرانی ها و مصری ها ( فراعنه ) بوده است.
یبوسی ها همچنین نسبت به تأمین آب دژ و شهر خود همت گماشتند، آنان قناتی را حفر کردند تا آب چشمه جیحون ( نبع العذرا ) واقع در دره قدرون (امروزه به چشمه سلوان معروف است) را به درون دژ و شهر انتقال دهند.
قدس به نام“ اور شالم” نسبت به شالم (خداوند صلح کنعانی ها ) نیز معروف بود. این نام در کتب مصری معروف به لوح های تل العمارنه که تاریخ آن به قرنهای هیجدهم و نوزدهم قبل از میلاد باز می گردد، ذکر شده است.
یبوس در دست یبوسی ها و کنعانی ها بود تا اینکه در سال (1409 ق.م) به تصرف داوود پیامبر (ع) در آمد و از آن هنگام به شهر داوود موسوم گشت، داوود نبی این شهر را به پایتختی برگزید. این شهر پس از حضرت داوود به فرزندش سلیمان (ع) رسید و در عهد ایشان به اوج شکوفایی معماری رسید، در همین مقطع دین یهود رواج یافت. در سال 586 ق.م قدس به حکمروایی فارسیان در آمد، این شهر پیشتر توسط بخت النصر اشغال و کاملاً ویران شده و ساکنان یهودی به بابل انتقال یافته بودند. شهر قدس در حکمرانی فارسها بود تا اینکه به سال 332 ق.م توسط اسکندر مقدونی به اشغال در آمد. قدس در عصر یونانی دوره بی ثباتی را سپری کرد به ویژه پس از مرگ اسکندر مقدونی که بحرانها و اختلافات میان بطلمیان (پیروان بطلمیوس که مصر را تصرف کرده و دولت بطلمیان را تأسیس کرد) و سلوکیان (منسوب به فرمانده سلوکس که با تصرف سوریه حکومت سلوکیان را بر پا نمود) بود، این دو سعی در تصرف و حکمرانی بر این شهر را داشتند.
در سال 63 ق. م رومیان به فرمانده ی “ بومبی ” قدس را اشغال کردند، در سال 135 م هادریانوس امپراطور روم شهر قدس را کاملاً ویران ساخت و به جای آن مستعمره ای جدید بنام (ایلیا کابتولینا ) دایر نمود. قدس در دوران بیزانسی (330ـ 636 ) به ایلیاء نامیده می شد، در این برهه با گرویدن قسطنطین امپراطور به دین مسیحیت، آئین مسیحیت دین رسمی امپراطوری بیزانسی گشت. در این دوره همچنین هیلانا ملکه مادر کلیسای قیامت را در سال 335 م بنا نهاد.
در سال 614 م فارسها مجددا قدس را اشغال کردند. قدس تا سال 627 م جزء قلمرو فارسها بود تا اینکه هرکول آن را باز پس گرفت و این شهر تا فتح اسلامی در حکمرانی بیزانسی ها بود.
از آنجائیکه اسلام آئینی جهانی بوده و به عرب ها محدود نمی شد، لذا عرب ها و مسلمان ها موظف شدند آن را در همه کشورها منتشر سازند، و نتیجه آن فتوحات اسلامی بود که فلسطین از جمله نخستین کشورهایی که سپاهیان اسلامی به سوی آن رهسپار شدند. از زمان فتح اسلام تا سال 217 هجری قدس بنام ایلیاء و بیت المقدس نامیده می شد تا اینکه کم کم و برای اولین بار در تاریخ اسلامی یعنی ً از سال 216 هجری ، این شهر قدس نام گرفت.
این نامگذاری بعدها جا افتاد بطوریکه در زمان خلافت عثمانی بنام “ قدس شریف ” موسوم گشت. به سال ( 492 هـ /1099 م ) صلیبی ها قدس را اشغال و بدون توجه به قداست و جایگاه دینی اش، دست به فساد و ویرانی زدند و در این رهگذر مرتکب قتل عام های و حشیانه ای در صحن حرم شریف شدند. صلیبی ها به این اعمال ددمنشانه بسنده نکرده و علاوه بر تاراج و چپاول، مسجد الاقصی را به کلیسا و اسطبل برای اسب ها و احشام خود مبدل ساختند و پس از صلیبی ها به اسطبل سلیمان معروف شد. صلاح الدین ایوبی فلسطین را آزاد و قدس را از چنگال صلیبی ها رهانید و آن را به آغوش اسلام و مسلمانان بر گردانید. قدس پس از ایوبی ها همچنان در دست مسلمانان بود و سرانجام در سال 1917 م خلافت عثمانی بر قدس توسط انگلیسی ها سرنگون شد.
(قال النبی (ص) و هو شهر الصبر و الصبر ثوابه الجنة و شهر المواسات) پیامبراکرم(ص) در این حدیث، مطالبی را در مورد ماه رمضان مفصلاً بیان کرده اند.
قسمتی از این حدیث این است که ماه مبارک رمضان، ماه صبر است. که انسان درس صبر و استقامت و پایداری را در این ماه مبارک عملاً می آموزد. ماه مبارک رمضان ماه مواسات و همدردی مسلمانان نسبت به یکدیگر است. این درس را با روزه گرفتن عملاً مومنین در این ماه می آموزند.

صبر صفتی است که خداوند متعال در بیش از 103 مورد در قرآن کلمه صبر را ذکر کرده است، صبر یکی از صفات انبیاء اولو العزم است که خداوند متعال به پیامبرعظیم الشان اسلام می فرماید: (فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل و لا تستعجل لهم) ای پیامبر در برابر مشکلات و مصیبتها یی که در راه دعوت الی الله به شما می رسد، در رابطه با مشکلات و موانعی که در راه دعوت رسالت خودتان دارید. صبر و استقامت داشته باشید همان طور که پیامبران اولو العزم، چون نوح و ابراهیم و عیسی و موسی در مشکلات و مصیبتهایی که داشتند. و در برابر مشکلات و مصایب صبر نمودند و عجله نکردند.
چهار نوع صبر داریم: یکی صبر فرض و یا واجب، که بر هر مسلمان واجب است که در آن مرحله صبر داشته باشد. صبر در برابر انجام فرامین و دستورات خدا، صبر در برابر طاعات و عبادات. چون نفس انسان همیشه میل به گناه و معصیت دارد، نفس را وادار کردن به عبادت بر خلاف میلش این بسیار دشوار است. به طور مثال: روزه گرفتن یکی از عبادتها است در هوای گرم با تشنگی و گرسنگی چقدر دشوار است، در حالی که انسان ممکن است در خانه تنها باشد. تشنگی و گرسنگی بر انسان غلبه کرده باشد و آب و غذا هم در خانه هست و احدی هم او را نمی بیند، در چنین حالتی دشمن انسان شیطان هم وسوسه می کند که اینجا کسی نیست. اگر تو روزه را خوردی و آب و غذا خوردی کسی نمی فهمد! اما انسان مومن چه در خلوت و چه در آشکارا جلوی نفسش را می گیرد و نمی گذارد که نفس به هدف نامشروعش برسد، این جلوگیری از نفس و یا به عبارت دیگر مبارزه و جهاد با نفس بسیار دشوار است. لذا صبر کردن بر این دشواری بر هر مسلمان واجب است.
دوم: صبر کردن در برابر گناهان و معاصی، نفس انسان همیشه میل به رفاه و آسایش و لذات دنیوی دارد، اگر انسان بتواند جلوی نفسش را در رابطه با گناه و معصیت بگیرد و نگذارد که نفس به آن هوا و خواهشات نامشروعش نائل شود، این بسیار دشوار است. لذا صبر کردن در این جا واجب است.
پیامبراکرم (ص) در حدیثی هفت نفر را معرفی می کنند و می فرمایند: این ها در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرنند و از آفتاب طاقت فرسای محشر در امان می مانند.
یکی از آن هفت نفر جوانی است که در خلوت و در جایی که احدی نیست و هیچ مانعی وجود ندارد، یک دختر و یا یک زن زیبا و صاحب منسبی او را دعوت به عمل منافی عفت می کند. در این جا نفس مشتاق است که به آن هدف پلید خود برسد. اما در چنین جایی آن جوان با وجود هیچ مانعی می گوید: من از خدا می ترسم و این کار را انجام نمی دهم!
لذا صبر کردن در برابر معاصی و گناهان و جلوی نفس را گرفتن این بسیار ارزشمند است. به همین خاطر خداوند متعال در بسیاری از آیات می فرماید: (انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب) اجر و پاداش انسانهای صبر کننده در روز قیامت بی حساب می دهد.
صبر در برابر عبادتها بسیار مشکل است. خداوند متعال به پیامبرش دستور می دهد (و امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها) ای پیامبر خانواده ات را به نماز وادار کن و صبر کن! چرا خداوند متعال پیامبر را در اقامه نماز توصیه به صبر می کند؟ زیرا خداوند در آیایه دیگر می فرماید: (و انما لکبیرة الا علی الخاشعین) نماز بسیار دشوار و بسیار گران است برای انسانهایی که ایمان ضعیف دارند. البته نماز خواندن و پای بند بودن به نماز و هر نماز را در وقت خودش خواندن برای انسانهایی که از خدا می ترسند، و برای انسانهای متقی دشوار نیست.
زیرا آنها در هوای سرد وضو می گیرند و نماز می خوانند و یا با تمام مشکلاتی که دارند نماز می خوانند و یا اینکه در محل کارو کسبشان هنگامی که مشتری ها آنجا هستند، محل کسبشان را ترک می کنند و نمازشان را می خوانند.
خداوند متعال می فرماید: (یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاة ان الله مع الصابرین) ای مومنین شما در مشکلات و مصیبت ها از صبر و نماز کمک بگیرید، از عادات مبارک پیامبر (ص) این بود که هر زمانی کار مشکلی برایشان پیش می آمد، فوراً وضو می گرفتند و دو رکعت نماز می خواندند! چون نماز از عبادتهایی است که مشکلات انسان را آسان می کند، غم و اندوه انسان را کم می کند.
پس ما یک صبر داریم صبر فرض که صبر کردن در برابر طاعات و عبادات است، نفس را وادار کردن به عبادت و صبر کردن در برابر گناه و معاصی؛ یعنی جلوی نفس را گرفتن تا اینکه نفس به خواهشان نامشروعش نرسد، این نوع صبر فرض است.
صبر دیگری هم هست بنام صبر مستحب، صبری که انسان در برابر مصیبت ها دارد، وقتی که به انسان مصیبتی وارد می شود و یا حادثه ای برای انسان رخ می دهد، در چنین مواردی صبر کردن مستحب است.
خداوند متعال می فرماید: (و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الا نفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون) ما مومنین را آزمایش می کنیم با ترس، با گرسنگی، با ضرر و زیان مالی و جانی، با ضرر رساندن با محصولات و میوه ها، ما انسان را به انواع و اقسام این چیزها آزمایش می کنیم. اینکه انسان در برابر امتحانان و آزمایشات الهی صبر کند.ادامه مطلب
|
پادشاه قدرتمند وتوانایی ، روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا رفت ، درراه کنیزک زیبایی را دید وعاشق اوشد. پول فراوان داد ودخترک را ازاربابش خرید ، پس ازمدتی که باکنیزک بود کنیزک بیمار شد وشاه بسیار غمناک گردید. ازسراسر کشور ، پزشکان ماهر را برای درمان او به دربار فرا خواند وگفت : جان من به جان این کنیزک وابسته است ،اگر او درمان نشود ، من هم خواهم مُرد . هرکس جانان مرا درمان کند، طلا ومروارید فراوان به او می دهم . پزشکان گفتند : ماجانبازی میکنیم .با همفکری ومشاوره ، حتماً اورا درمان می کنیم . هریک از مایک مسیح شفا دهنده است . پزشکان به دانش خود مغرور بودند ویادی از خدا نکردند . خدا هم عجز وناتوانی آنها را به ایشان نشان داد . پزشکان هرچه کردند فایده نداشت . دخترک از شدت بیماری مثل مو ، باریک ولاغر شده بود . ...
------------------------------------ پادشاه قدرتمند وتوانایی ، روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا رفت ، درراه کنیزک زیبایی را دید وعاشق اوشد. پول فراوان داد ودخترک را ازاربابش خرید ، پس ازمدتی که باکنیزک بود کنیزک بیمار شد وشاه بسیار غمناک گردید. ازسراسر کشور ، پزشکان ماهر را برای درمان او به دربار فرا خواند وگفت : جان من به جان این کنیزک وابسته است ،اگر او درمان نشود ، من هم خواهم مُرد . هرکس جانان مرا درمان کند، طلا ومروارید فراوان به او می دهم . پزشکان گفتند : ماجانبازی میکنیم .با همفکری ومشاوره ، حتماً اورا درمان می کنیم . هریک از مایک مسیح شفا دهنده است . پزشکان به دانش خود مغرور بودند ویادی از خدا نکردند . خدا هم عجز وناتوانی آنها را به ایشان نشان داد . پزشکان هرچه کردند فایده نداشت . دخترک از شدت بیماری مثل مو ، باریک ولاغر شده بود . شاه یکسره گریه می کرد. داروها ، جواب معکوس می داد . شاه از پزشکان نا امید شد وپابرهنه به مسجد رفت ودرمحراب مسجد به گریه نشست . آنقدر گریه کرد که از هوش رفت . وقتی به هوش آمد ، دعا کرد . گفت ای خدای بخشنده ، من چه بگویم ، تواسرار درون مرا به روشنی می دانی . ای خدایی که همیشه پشتیبان ما بوده ای ، بار دیگر ما اشتباه کردیم . شاه از جان ودل دعا کرد، ناگهان دریای بخشش و لطف خداوند جوشید . شاه درمیان گریه به خواب رفت . درخواب دید که یک پیر مرد زیبا ونورانی به او می گوید : ای شاه مژده بده که خداوند دعایت را قبول کرد ، فردا مرد ناشناسی به دربار می آید . اوپزشک دانایی است . درمان هردردی را می داند ، صادق است وقدرت خدا درروح اوست . منتظر اوباش. فردا صبح هنگام طلوع خورشید، شاه بربالای قصر خود منتظر نشسته بود ، ناگهان دانای خوش سیما از دور پیدا شد ، او مثل آفتاب درسایه بود ، مثل ماه می درخشید. مانند خیال ورؤیا بود . آن صورتی که شاه دررؤیای مسجد دیده بود در چهره ی این مهمان بود . شاه به استقبال رفت . اگر چه آن مرد غیبی را ندیده بود ، اما بسیار آشنا ه نظز می آمد . گویی سالها با هم آشنا بوده اند وجانشان یکی بوده است . شاه از شادی درپوست نمی گنجید . گفت ای مرد! محبوب حقیقی من تو بوده ای نه کنیزک . کنیزک ابزار رسدن من به تو بوده است . آنگاه مهمان رابوسید ودستش را گرفت وبا احترام بسار به بالای قصر برد . پس ازصرف غذا ورفع خستگی راه ، شاه پزشک را پیش کنیزک برد وقصه ی بیماری اورا گفت . حکیم دخترک را معاینه کرد وآزمایش های لازم را انجام داد وگفت : همه ی داروهای ان پزشکان بی فایده بوده وحال مریض را بدتر کرده ،آنها از حال دختر ، بی خبر بودند ومعالجه ی تن می کردند . حکیم بیماری دخترک را کشف کرد اما به شاه نگفت . او فهمید که دختر ، بیمار دل است . تنش خوش وگرفتار دل وعاشق است . عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چوبیماری دل درد عاشق با دیگر درها فرق دارد. عشق آیینه ی اسرار خداست. عقل از شرح عشق ناتوان است . شرح عشق وعاشقی را فقط خدا می داند . حکیم به شاه گفت : خانه را خلوت کن! همه بروند بیرون ، حتی خود شاه . من می خواهم ازاین دخترک چیزهایی بپرسم . همه رفتند، حکیم ماند ودخترک . حکیم ، آرام آرام از دخترک پرسید : شهر تو کجاست : دوستان وخویشان تو کی هستند ؟ پزشک ، نبض دختر را گرفته بود وآرام آرام از دخترک می پرسید : شهر تو کجاست ؟ دوستان وخویشان تو کی هستند ؟ پزشک ، نبض دختر را گرفته بود ومی پرسید و دختر جواب می داد. از شهر ها ومردمان مختلف پرسید ، از بزرگان شهر ها پرسید ، نبض آرام بود ، تابه شهر سمرقند رسید ، ناگهان نبض دختر ، تند شد وصورتش سرخ شد . حکیم از محله های شهر سمرقند پرسید . نام کوچه ی غاتفر ، نبض را شدید تر کرد . حکیم فهمید که دخترک با این کوچه دلبستگی خاصی دارد . پرسید وپرسید تا به نام جوان زرگر درآن کوچه رسید ، رنگ دختر زرد شد ، حکیم گفت : بیماریت را شناختم ، به زودی ترا درمان می کنم . این راز راباکسی نگویی. راز ، مانند دانه است اگر راز را دردل حفظ کنی ؛ مانند دانه از خاک می روید وسبزه ودرخت می شود . حکیم پیش شاه آمد وشاه را از کار دختر آگاه کرد وگفت : چاره ی درد دختر ان است که جوان زرگر را از سمرقند به اینجابیاوری وبا زر وپول ، اورا فریب دهی تا دختر از دیدن او بهتر شود . شاه دونفر دانای کاردان را به دنبال زرگر فرستاد . آن دو ، زرگر رایافتند واورا ستودند وگفتند : شهرت واستادی تو درهمه جا پخش شده ، شاهنشاه ما تو را برای زرگری وخزانه داری انتخاب کرده است. این هدیه ها وطلاها رابرایت فرستاده و ازتو دعوت کرده تا به دربار بیایی ، درآنجا بیش ازاین خواهی دید . زرگر جوان ، گول مال وزر را خورد وشهر وخانواده اش را رها کرد وشادمان به راه افتاد . او نمی دانست که شاه می خواهد اورا بکشد . سوار اسب تیز پای عربی شد وبه سمت دربار به راه افتاد . آن هدیه ها ، خون بهای او بود . درتمام راه ، خیال مال وزر درسر داشت . وقتی به دربار رسیدند حکیم اورا به گرمی استقبال کرد وپیش شاه برد ، شاه اورا گرامی داشت وخزانه های طلا را به اوسپرد واو را سپرست خزانه کرد . حکیم گت : ای شاه ! اکنون باید کنیزک را به جوان بدهی تا بیماریش خوب شود . به دستور شاه کنیزک با جوان زرگر ازدواج کردند وشش ماه در خوبی وخوشی گذراندند تا حال دخترک خوبِ خوب شد . آنگاه حکیم ، دارویی ساخت وبه زر گر داد. جوان روز به روز ضعیف می شد . پس از یک ماه زشت ومریض وزرد شد وزیبایی وشادابی او از بین رفت وعشق او در دل دخترک سر شد : عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود زرگر جوان از دوچشم خون می گریست . روی زیبا ، دشمن جانش بود ، مانند طاووس که پرهای زیبایش دشمن او هستند . زرگر نالید وگفت : من مانند آهویی هستم که صیاد برای نافه ی خوشبو ، خون اورا می ریزد . من مانند روباهی هستم که به خاطر پوست زیبایش او را می کشن . من آن فیل هستم که برای استخوان عاج زیبایش خونش را می ریزند . ای شاه ! مرا کشتی ، اما بدان که این جهان مانند کوه است وکارهای ما مانند صدا درآن می پیچد وصدای اعمال ما دوباره به مابرمی گردد . زرگرآنگاه لب فروبست وجان داد . کنیزک از عشق او خلاص شد . عشق او عشق صورت بود . عشق برچیز های ناپایدار ، پایدار نیست . عشق زنده ، پایدار است . عشق به معشوق حقیقی که پایدار است ، هر لحظه چشم وجان را مثل غنچه ، تازه وتازه تر می کند . عشق حقیقی را انتخاب کن ، که همیشه باقی است . جان ترا تازه می کند . عشق کسی را انتخاب کن که همه ی پیامبران وبزرگان از عشق او به والایی وبزرگی ره یافتند ومگو که مارا به درگاه حقیقت راه نیست درنزد کریمان وبخشندگان بزرگ ، کارها دشوار نیست . |
(متن داستان ازصحيح بخاری عيناً نقل شده است )
كعب بن مالك (رض) ميگويد: من از هيچ يك از غزوات رسول الله (ص) جز غزوة تبوك، باز نماندم. البته از غزوة بدر نيز باز ماندم اما بخاطر تخلف از آن، كسي مورد سرزنش قرار نگرفت. در اين غزوه (بدر) رسول خدا (ص) به قصد كاروان قريش، بيرون رفت تا اينكه خداوند، او و دشمنانش را بدون اينكه با يكديگر وعدهاي كرده باشند، در برابر هم قرار داد. گفتني است كه من در شب (بيعت) عقبه، هنگامي كه با رسول خدا (ص) بر اسلام، پيمان بستيم، حضور داشتم. و دوست ندارم كه بجاي بيعت عقبه، در بدر ميبودم اگرچه بدر از بيعت عقبه در ميان مردم، شهرت بيشتري دارد.
داستان از اين قرار بود كه من هنگام تخلف از اين غزوه (تبوك)، از هر زمان ديگر، قويتر و سرمايهدارتر بودم. سوگند به خدا كه قبل از آن، هرگز دو شتر نداشتم. اما براي اين غزوه، دو شتر فراهم ساختم. و هرگاه رسول خدا (ص) ميخواست به غزوهاي برود، توريه ميكرد. (اگر ميگفت بسوي شمال ميرويم، به جنوب ميرفت). تا اينكه نوبت اين غزوه، فرا رسيد. رسول خدا (ص) درگرماي شديد به اين غزوه رفت و سفري طولاني، بياباني بيآب و علف و دشمني بزرگ، پيش رو داشت. بدين جهت، اهميت موضوع را براي مسلمانان، روشن ساخت تا خود را براي آن، آماده سازند. لذا آنان را از جهتي كه ميخواست برود، آگاه ساخت. قابل ذكر است كه تعداد مسلمانان همراه رسول خدا (ص) زياد بودند طوريكه اسامي آنان در دفتري بزرگ، نميگنجيد.
كعب ميگويد: هركس ميخواست غايب شود، چنين تصور ميكرد كه تا زماني كه از جانب خدا، وحي نازل نشود، امرش پوشيده خواهد ماند. بلي، زماني رسول خدا (ص) به اين غزوه رفت كه ميوهها رسيده و نشستن زير سايهها لذت بخش بود. بهرحال، پيامبر اكرم (ص) و مسلمانان همراهش، آماده شدند. من هم هر روز صبح، تصميم ميگرفتم تا همراه آنان، خود را آماده سازم ولي بدون اينكه كاري انجام دهم، بر ميگشتم و با خود ميگفتم: براي رفتن، توانايي دارم. روزها بدين منوال، گذشت تا اينكه مردم بطور كامل، آماده شدند و رسول خدا (ص) و مسلمانان همراهش، صبح زود، براه افتادند در حالي كه من به هيچ وجه خود را آماده نكرده بودم. با خود گفتم: يكي دو روز ديگر، خود را آماده ميسازم و به آنها ملحق ميشوم. فرداي آن روز، تصميم گرفتم تا خود را آماده كنم اما بدون اينكه كاري انجام دهم، برگشتم. سپس فرداي روز بعد نيز تصميم گرفتم و برگشتم و كاري انجام ندادم. روزها اينگونه سپري شد تا اينكه آنها به سرعت رفتند و من از غزوه، باز ماندم. باز هم تصميم گرفتم كه بروم و خود را به آنان برسانم و كاش! چنين ميكردم. ولي اين كار، برايم مقدر نشده بود. پس از خروج رسول خدا (ص) ، هنگامي كه به ميان مردم ميرفتم، آنچه مرا غمگين ميساخت، اين بود كه بجز منافقين و افراد ضعيفي كه خداوند آنها را معذور شمرده است، كسي ديگر را نميديدم.
از طرفي ديگر، رسول خدا (ص) به ياد من نيفتاد تا اينكه به تبوك رسيد. آنجا در حالي كه ميان مردم، نشسته بود، فرمود: «كعب چه كار كرد»؟ مردي از بني سلمه گفت: اي رسول خدا! او را لباسهاي زيبا و نگريستن به آنها از آمدن، بازداشت. معاذ بن جبل گفت: سخن بدي گفتي. بخدا سوگند، اي رسول خدا! ما بجز خير، چيز ديگري از او نميدانيم. و آنحضرت (ص) سكوت كرد.
نگراني من زماني شروع شد كه خبر بازگشت رسول خدا (ص) به من رسيد. اينجا بود كه دروغهاي مختلفي را به خاطر آوردم و با خود ميگفتم: چگونه فردا از ناخشنودي رسول خدا (ص) خود را نجات دهم و براي اين كار از تمام افراد صاحب نظر خانواده ام، كمك گرفتم. ولي هنگامي كه به من گفتند: رسول خدا (ص) به مدينه رسيده است، افكار باطل از سرم بيرون رفت. و دانستم كه با سخن دروغ، نميتوانم خود را از ناخشنودي آنحضرت (ص) نجات دهم. لذا تصميم گرفتم كه راست بگويم. صبح آنروز، رسول خدا (ص) آمد. عادت پيامبر اكرم (ص) اين بود كه هرگاه از سفري ميآمد، نخست، به مسجد ميرفت و دو ركعت نماز ميخواند و با مردم مينشست. در اين سفر، پس از اين كارها، بازماندگانِ جهاد كه تعدادشان هشتاد و اندي نفر بود، يكي يكي نزد او ميآمدند و عذرهايشان را بيان ميكردند و سوگند ميخوردند. رسول خدا (ص) نيز آنچه را كه در ظاهر به زبان ميآوردند ، از آنان پذيرفت و با آنها بيعت كرد و برايشان طلب مغفرت نمود و باطنشان را به خدا واگذار كرد.
من نيز نزد ايشان رفتم. هنگامي كه به او سلام دادم، تبسم كرد البته تبسمي كه همراه خشم و غضب بود. سپس فرمود: «بيا». من هم رفتم و روبرويش نشستم. گفت: «علت نيامدنت چه بود؟ مگر مركب نخريده بودي»؟ گفتم: بلي. بخدا سوگند، اگر غير از تو، نزد كسي از صاحبان دنيا نشسته بودم، فكر ميكنم با آوردن عذري ميتوانستم خود را از ناخشنودي او نجات دهم. چرا كه من از فصاحت كلام برخوردارم. ولي بخدا سوگند، يقين دارم كه اگر امروز با سخن دروغي تو را خشنود، سازم، بزودي خداوند تو را از من ناخشنود خواهد ساخت. و اگر به تو راست بگويم، از من ميرنجي. ولي من راست ميگويم و اميدوارم كه خداوند مرا ببخشد. خير، بخدا سوگند كه هيچ عذري نداشتم. بخدا سوگند، هنگامي كه از جهاد بازماندم، از هر زمان ديگر، قويتر و سرمايهدارتر بودم. رسول الله (ص) فرمود: «اين شخص، راست گفت. پس برخيز تا خداوند در مورد تو قضاوت كند».
من برخاستم. تعدادي از مردان بني سلمه، بدنبال من آمدند و به من گفتند: به خدا سوگند، ما سراغ نداريم كه قبل از اين، تو مرتكب گناهي شده باشي. تو نتوانستي مانند ساير بازماندگانِ جهاد، عذري براي رسول خدا (ص) بياوري و استغفار آنحضرت (ص) براي گناهت، كافي بود.
پس به خدا سوگند، آنقدر مرا سرزنش كردند كه خواستم برگردم و سخنان قبليام را تكذيب كنم. سرانجام، از آنها پرسيدم: آيا اين رفتار، با كسي ديگر هم شده است؟ گفتند: بلي. دو مرد، مانند تو سخن گفتند و به آنان نيز آنچه را كه به تو گفته بود، گفت. پرسيدم: آنها كيستند؟ گفتند: مراره بن ربيع العمري و هلال بن اميه واقفي. آنان از دو مرد نيكوكاري كه در بدر حضور داشته و ميتوانستند الگو و نمونه باشند، سخن به ميان آوردند. بدين جهت، به راه خود، ادامه دادم. همچنين رسول خدا (ص) مسلمانان را از سخن گفتن با ما سه نفري كه از غزوه باز مانده بوديم، نهي فرمود. لذا مردم، رفتارشان را با ما تغيير دادند و از ما كنارهگيري نمودند تا جايي كه زمين هم با من بيگانه شد و گويا آن زميني نبود كه من ميشناختم. پنجاه شب، اينگونه بسر برديم. اما دوستان من درمانده شده، درخانههايشان نشستند و گريه ميكردند. و من كه جوانترين و قويترين آنان بودم از خانه بيرون ميشدم و در نماز جماعت با مسلمانان شركت ميكردم و در بازارها ميگشتم. اما كسي با من، سخن نميگفت. نزد رسول خدا (ص)كه پس از نماز، مي نشست، ميرفتم و به او سلام ميدادم. و با خود ميگفتم: آيا لبهايش را براي جواب سلام من حركت ميدهد يا خير؟ آنگاه نزديك او نماز ميخواندم و دزدكي به او نگاه ميكردم. هنگامي كه نماز ميخواندم، به من نگاه ميكرد ولي وقتي كه به او نگاه ميكردم، صورتاش را از من برميگردانيد.
زماني كه جفاي مردم، طولاني شد، از ديوار باغ ابوقتاده كه پسرعمويم و محبوبترين مردم نزد من بود، بالا رفتم و به او سلام دادم. بخدا سوگند كه جواب سلام مرا نداد. به او گفتم: اي ابوقتاده! تو را بخدا سوگند، آيا ميداني كه من خدا و رسولش را دوست دارم؟ او سكوت كرد. دوباره او را سوگند دادم. باز هم سكوت كرد. بار ديگر او را سوگند دادم. اين بار، گفت: خدا و رسولش بهتر ميدانند. اينجا بود كه اشك از چشمانم، جاري شد و برگشتم و از ديوار بالا رفتم (و بيرون شدم).
در يكي از روزها كه در بازار مدينه ميگشتم، ناگهان چشمام به يكي از كشاورزان اهل شام (كه نصراني بود) افتاد كه براي فروختن مواد غذايي به مدينه آمده بود و ميگفت: چه كسي كعب بن مالك را به من نشان ميدهد؟ مردم بسوي من اشاره كردند تا نزد من آمد و نامهاي از پادشاه غسان به من داد. در آن نامه، چنين نوشته شده بود: اما بعد، به من خبر رسيده است كه دوستات (محمد) به تو ستم كرده است. خداوند تو را خوار نساخته و حقات را ضايع نگردانيده است. نزد ما بيا تا از تو قدرداني كنيم. پس از خواندن نامه، با خود گفتم: اين نيز بخشي از آزمايش است. پس آنرا در تنور انداختم و سوختم.
پس از اينكه چهل شب از پنجاه شب، گذشت، فرستادة رسول خدا (ص) نزد من آمد و گفت: رسول الله (ص) به تو دستور ميدهد كه از همسرت، كنارهگيري كني. پرسيدم: چه كار كنم؟ او را طلاق بدهم؟ گفت: نه، بلكه از او كنارهگيري كن و به او نزديك مشو. و همين پيام را نيز براي دوستانم فرستاد. به همسرم گفتم: نزد خانوادهات برو و آنجا باش تا اينكه خداوند در اين باره، قضاوت كند.
كعب ميگويد: همسر هلال بن اميه نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا! هلال بن اميه، پيرمرد افتادهاي است كه خادمي ندارد. اگر به او خدمت كنم، آزرده خاطر خواهي شد؟ فرمود: «خير، ولي به تو نزديك نشود». همسرش گفت: سوگند به خدا كه او هيچگونه حركتي ندارد. سوگند به خدا، از زماني كه اين مسئله برايش پيش آمده است تا امروز، همچنان گريه ميكند.
كعب ميگويد: يكي از اعضاي خانوادهام پس از شنيدن اين سخن، به من گفت: چقدر خوب بود كه از رسول خدا (ص) اجازه ميگرفتي تا همانطور كه همسر هلال بن اميه را اجازه داد به همسرت نيز اجازه ميداد تا به تو خدمت كند. گفتم: به خدا سوگند، در اين مورد از رسول خدا (ص) اجازه نميگيرم. زيرا جواب آنحضرت (ص) را در اين باره نميدانم. چرا كه من مردي جوان هستم. بعد از آن، ده شب ديگر نيز صبر كردم تا پنجاه شب كامل از زماني كه رسول خدا (ص) مردم را از سخن گفتن با ما بازداشته بود، گذشت. پس هنگامي كه نماز صبح پنجاهمين شب را خوانده و بر بام يكي از خانههايم به همان حالتي كه خداوند ذكر نموده است يعني زمين با تمام وسعتاش بر من تنگ آمده بود، نشسته بودم، ناگهان صداي ندا دهندهاي را شنيدم كه بالاي كوه سلع رفته بود و با صداي بلند ميگفت: اي كعب بن مالك! تو را بشارت باد. از شنيدن اين سخن، به سجده افتادم و دانستم كه گشايشي حاصل شده و رسول الله (ص) پذيرفته شدن توبة ما را از جانب خدا بعد از خواندن نماز صبح، اعلام نموده است. بدين جهت، مردم براه افتادهاند و ما را بشارت ميدهند.
بهرحال، تعدادي بسوي دوستانم (آن دو نفر) براه افتادند تا آنها را بشارت دهند. مردي اسبش را بسوي من تاخت و ديگري از طايفة اسلم، پياده دويد و صدايش زودتر از اسب به من رسيد. هنگامي كه آن شخصي كه صدايش را شنيده بودم، براي عرض تبريك نزد من آمد، لباسهايم را بيرون آوردم و بخاطر بشارتي كه به من داده بود به او عطا كردم. سوگند بخدا كه در آن وقت، لباس ديگري نداشتم، بدين جهت، دو لباس (ازار و ردايي) به عاريت گرفتم و پوشيدم و بسوي رسول خدا (ص) براه افتادم. مردم، گروه گروه به استقبال من ميآمدند و بخاطر پذيرفته شدن توبهام به من، تبريك عرض ميكردند و ميگفتند: پذيرش توبهات از جانب خداوند، مبارك باد. تا اينكه وارد مسجد شدم. ديدم كه رسول الله (ص) نشسته و مردم، اطرافش را گرفتهاند. طلحه بن عبيدالله بلند شد و بسوي من دويد و با من مصافحه كرد و به من تبريك گفت. بخدا سوگند، بجز او كسي ديگر از مهاجرين، بلند نشد. و من اين برخورد طلحه را فراموش نميكنم. پس هنگامي كه به رسول الله (ص) سلام دادم، در حالي كه چهرهاش از خوشحالي ميدرخشيد، فرمود: «تو را به بهترين روزي كه از مادر متولد شدهاي و تاكنون بر تو نگذشته است، بشارت ميدهم». پرسيدم: اي رسول خدا!آيا اين بشارت از جانب شماست و يا از سوي خدا ميباشد؟ فرمود: «خير، بلكه از جانب خداست». قابل ياد آوري است كه هنگام خوشحال شدن، چهرة مبارك اش (ص) مانند قرص ماه، ميدرخشيد و ما اين حالت ايشان را ميدانستيم. هنگامي كه روبرويش نشستم، گفتم: يا رسول الله! يكي از شرايط توبهام اينست كه اموالم را در راه خدا و رسولش، صدقه دهم. رسول الله (ص) فرمود: «بعضي از اموالت را براي خود، نگهدار. اين، برايت بهتر است». گفتم: پس سهميهاي را كه از خيبر، نصيبام شده است، نگه ميدارم. سپس گفتم: يا رسول الله! همانا خداوند مرا بخاطر راستگويي، نجات داد. يكي ديگر از شرايط توبهام اين است كه تا زماني كه زندهام هرگز دروغ نگويم. بخدا سوگند، از زماني كه اين سخنان را به رسول خدا (ص) گفتم، كسي را در ميان مسلمانان، سراغ ندارم كه در راستگويي بهتر از من مورد آزمايش خداوند، قرار گيرد. و از آن هنگام تاكنون، هيچگاه قصد دروغ گفتن نكردهام و اميدوارم كه خداوند در باقيماندة عمرم نيز مرا حفاظت كند.
خداوند بر رسولش اين آيات را نازل فرمود:
)لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ(117) وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لاَ مَلْجَأَ مِنْ اللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(118)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِين(
ترجمه: خداوند، توبة پيامبر و مهاجرين و انصار را پذيرفت. آن كساني كه از پيامبر خدا (ص) در لحظة دشوار، پيروي كردند بعد از آنكه دلهاي گروهي از آنان، نزديك بود، منحرف شود. باز هم خداوند توبة آنان را پذيرفت. چرا كه خداوند، رؤوف و مهربان است. همچنين خداوند توبة آن سه نفري را پذيرفت كه پذيرش توبة آنان به تأخير افتاد و زمين با همة وسعتاش بر آنان، تنگ شد و از خودشان نيز به تنگ آمدند. (و سرانجام) دانستند كه هيچ پناهگاهي از خدا جز بازگشت بسوي او ندارند. پس خداوند به آنان توفيق توبه داد تا توبه كنند. همانا خداوند، بسيار توبهپذير و مهربان است. اي مؤمنان! از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد.
كعب ميگويد: بخدا سوگند، خداوند پس از اينكه مرا به اسلام، هدايت كرد، هيچ نعمتي بزرگتر از صداقت با رسول خدا (ص) به من عطا نفرمود. چرا كه اگر دروغ ميگفتم، مانند كساني كه دروغ گفتند، هلاك ميشدم. زيرا خداوند، هنگام نزول وحي، بدترين سخناني را كه به كسي ميگويد، نثار دروغگويان كرد. چنانكه فرمود:
)سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (95)يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لاَ يَرْضَى عَنْ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ(
ترجمه: ـ اي پيامبر ـ شما و مسلمانان هنگامي كه بسوي آنان بازگرديد، براي شما به نام خدا سوگند ياد ميكنند تا از آنان، صرف نظر كنيد. پس شما از آنان، روي بگردانيد زيرا آنها پليدند و به خاطر كارهايي كه انجام ميدهند، جايگاهشان، دوزخ است. براي شما سوگند ياد ميكنند تا از آنان، خشنود شويد. اگر شما از آنان، خوشنود شويد پس همانا خداوند از گروه فاسقان، خشنود نخواهد شد.
كعب ميگويد: ما (ظاهراً) از آن گروه كه نزد رسول خدا (ص) آمدند و سوگند ياد كردند، و آنحضرت (ص) از آنها پذيرفت و با آنان بيعت كرد و برايشان طلب استغفار نمود، عقب افتاديم و رسول الله (ص) مسئلة ما را تا هنگام داوري خداوند، به تأخير انداخت. بدينجهت فرمود: )وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا( يعني و همچنين توبة سه نفري را قبول كرد كه مسئلة آنان به تأخير انداخته شد.
كعب ميگويد: آنچه خداوند در آية فوق، ذكر كرده است، بازماندن ما از جهاد نيست. بلكه بازماندن و به تأخير انداختن مسئلة ما از كساني است كه براي رسول خدا (ص) عذر آوردند و سوگند ياد كردند و آنحضرت(ص) نيز از آنان پذيرفت.
جناب مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند در مراسم شب ختم قرآن کریم در شب 28 ماه مبارک رمضان به مسئله تزکیه نفس و اصلاح باطن اشاره نموده و فرمودند: امشب در فرصتی که باقی است، در مورد یکی از درسهایی که در ماه مبارک رمضان عملاً آموخته ایم، مطالبی عرض خواهد شد.

ایشان گفت: یکی از درسهایی که ما در این ماه تجربه کردیم، تزکیه نفس و اصلاح باطن است. خداوند متعال در آیات مختلف یکی از وظایف پیامبر عظیم الشان اسلام را تزکیه نفس معرفی می کند.
خداوند متعال در آیه شریفه (لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) چهار وظیفه پیامبر را معرفی می کند.
اول: خداوند متعال در حق مومنین منت گذاشته و احسان کرده که پیامبری را از خودشان فرستاده تا پیامبر آیات قرآن را بر آنها تلاوت کند و آنها را از شرک و نفاق و صفات رذیله پاک سازد و به آنها قرآن بیاموزد. تزکیه نفس وتربیت انسان و پرورش اخلاق نیکو، یکی از بزرگترین وظایفی است که خداوند متعال به عهده پیامبر و این امت گذاشته است.
در این آیه خداوند متعال تزکیه نفس را مقدم بر تعلیم ذکر کرده زیرا هدف اصلی همه عبادتها تزکیه و اصلاح نفس است، به همین خاطر خداوند متعال تزکیه را قبل از تعلیم ذکر کرده است. در حالی که عملاً تعلیم قبل از تزکیه است.
زیرا تا انسان به احکام و دستورات خدا و پیامبر آگاهی نداشته باشد نمی تواند بفهمد چه عملی خدا را خشنود می کند و چه عملی باعث خشم خدا قرار می گیرد. لذا انسان باید اول علم داشته باشد تا بتواند نفسش را تزکیه کند.
تعلیم در حقیقت مقدمه ای است برای تزکیه! تزکیه دو معنی دارد. پاک کردن نفس از شرک، کفر، نفاق و صفات رذیله و پرورش دادن نفس با اعمال صالحه و اجتناب از حرام ها و یا به عبارت دیگر تسلیم نشدن در برابر هوا و خواهشات نفسانی و تسلیم نشدن در برابر غرایز و شهوات. این تزکیه نفس است. پیامبراکرم(ص) سیزده سال در مکه مکرمه تمام هم و غم شان را بکار گرفتند تا قلبها را تزکیه کنند، تا برای پذیرش احکام الهی آماده باشند.
خداوند متعال در سوره الشمس پس از یازده مرتبه که قسم یاد می کند می فرماید: (قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها) رستگار و کامیاب، آن انسانی است که نفسش را از کبر و شرک و کفر و رذایل اخلاقی، پاک کرده است. ناکام و ناامید آن انسانی است که نفسش را با گناه و معصیت آلوده کرده است.
راههای رسیدن به تزکیه نفس زیاد است، یکی از راههای رسیدن به تزکیه نفس، علم و دانش است. اولاً انسان باید بداند که برای چه آفریده شده و پروردگارش را بشناسد که خداوند متعال انسان را آفریده و او را اشرف مخلوقات قرار داده است و تمام مخلوقات را برای بهره برداری او آفریده است.
دوما: بداند که انسان را برای چه آفریده است؟ وهدف خداوند از آفرینش انسان چه بوده است؟. (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) ما انسانها و جنات را فقط برای عبادت آفریدیم.
ممکن است انسانی تصور کند، که نعوذ بالله خدا نیازی به عبادت انسان داشته که انسانها و جنات را برای عبادت خلق کرده است. خیر! خداوند متعال در آیات مختلف می فرماید: (من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها) کسی که عمل صالح انجام دهد، برای خودش انجام داده و هر کسی که کار بدی انجام دهد، به ضرر خودش انجام داده است. یعنی در حقیقت سود و منفعت عمل صالح به خود انسان بر می گردد و ثمره آن صفای قلب و اطمینان خاطر و آرامش قلب است.ادامه مطلب
سپس، فرشته نزد مرد كَچل آمد و گفت: محبوبترين چيز، نزد تو چيست؟ گفت: موي زيبا تا اين حالتم بر طرف شود چرا كه مردم از من، نفرت دارند. فرشته، دستي به سرش كشيد. در نتيجه، آن حالت، بر طرف شد و مويي زيبا به او عطا گرديد. آنگاه، فرشته پرسيد: كدام مال نزد تو محبوبتر است؟ گفت: گاو. پس گاوي آبستن به او عطا كرد و گفت: خداوند آنرا برايت مبارك مي گرداند.
سرانجام، نزد فرد نابينا آمد و گفت: محبوترين چيز نزد تو چيست؟ گفت: اينكه خداوند، روشنايي چشمانم را به من باز گرداند تا مردم را ببينم. فرشته، دستي بر چشمانش كشيد و خداوند، بيناي اش را به او باز گردانيد. آنگاه، فرشته پرسيد: محبوبترين مال نزد تو چيست؟ گفت: گوسفند. پس گوسفندي آبستن به او عطا كرد.
آنگاه آن شتر وگاو وگوسفند، زاد و ولد كردند طوريكه نفر اول، صاحب يك دره پر از شتر، و دومي، يك دره پر از گاو، و سومي، يك دره پر از گوسفند، شد.
سپس، فرشته به شكل همان مرد پيس، نزد او رفت و گفت: مردي مسكين و مسافرم. تمام ريسمانها قطع شده است و هيچ اميدي ندارم. امروز، بعد از خدا، فقط با كمك تو مي توانم به مقصد برسم. بخاطر همان خدايي كه به تو رنگ و پوست زيبا و مال، عنايت كرده است به من شتري بده تا بوسيله ی آن به مقصد برسم. آن مرد، گفت: من تعهدات زيادي دارم. فرشته گفت: گويا تو را مي شناسم. آيا تو همان فرد پيس و فقير نيستي كه مردم از تو متنفر بودند پس خداوند همه چيز به تو عنايت كرد؟ گفت: اين اموال را از نياكانم به ارث برده ام. فرشته گفت: اگر دروغ مي گويي، خداوند تو را به همان حال اول بر گرداند.
آنگاه، فرشته به شكل همان فرد كَچل، نزد او رفت و سخناني را كه به فرد اول گفته بود، به او نيز گفت. او هم مانند همان شخص اول، به او جواب داد. فرشته گفت: اگر دروغ مي گويي، خداوند تو را به حال اول بر گرداند.
سر انجام، فرشته به شكل همان مرد نابينا نزد او رفت و گفت: مردي مسكين و مسافرم و تمام ريسمانها قطع شده است (هيچ اميدي ندارم). امروز بعد از خدا، فقط با كمك تو مي توانم به مقصد برسم. بخاطر همان خدايي كه چشمانت را به تو برگرداند، گوسفندي به من بده تا با آن به مقصد برسم. آن مرد گفت: من نابينا بودم. خداوند، بينايي ام را به من باز گردانيد و فقير بودم. خداوند مرا غني ساخت. هر چقدر مي خواهي، بردار. سوگند به خدا كه امروز، هر چه بخاطر رضاي خدا برداري، از تو دريغ نخواهم كرد. فرشته گفت: مالت را نگهدار. شما مورد آزمايش، قرار گرفتيد. خداوند از تو خشنود و از دوستانت، ناراض شد».
(صحیح بخاری )
خواجه عبدالله انصاری |
|
|
به نام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح ، مؤمنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است. ای کریمی که بخشنده ی عطایی وای حکیمی که پوشنده ی خطایی وای صمدی که از ادراک خلق جدایی وای احدی که در ذات وصفات بی همتایی وای خالقی که راهنمایی وای قادری که خدایی را سزایی ، جان مارا صفای خود ده و دل مارا هوای خود ده و چشم مارا ضیای خود ده وما را آن ده که آن به ومگذار ما را به که ومه .الهی ؛ دلی ده که در کار تو جان بازیم ، جانی ده که کار آن جهان سازیم . تقوایی ده که دنیا رابسپریم ، روحی ده که از دین برخوریم ، یقینی ده که درِ آز بر ما باز نشود ، قناعتی ده تا صعوه ی حرصِ ما باز نشود ، دانائی ده که از راه نیفتیم . بینائی ده تا در چاه نیفتیم . --------------------------------------- به نام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح ، مؤمنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است. ای کریمی که بخشنده ی عطایی وای حکیمی که پوشنده ی خطایی وای صمدی که از ادراک خلق جدایی وای احدی که در ذات وصفات بی همتایی وای خالقی که راهنمایی وای قادری که خدایی را سزایی ، جان مارا صفای خود ده و دل مارا هوای خود ده و چشم مارا ضیای خود ده وما را آن ده که آن به ومگذار ما را به که ومه . الهی ؛ دلی ده که در کار تو جان بازیم ، جانی ده که کار آن جهان سازیم . تقوایی ده که دنیا رابسپریم ، روحی ده که از دین برخوریم ، یقینی ده که درِ آز بر ما باز نشود ، قناعتی ده تا صعوه ی حرصِ ما باز نشود ، دانائی ده که از راه نیفتیم . بینائی ده تا در چاه نیفتیم .دست گیر که دست آویز نداریم . در گذار که بد کرده ایم . آزرم دار که آزرده ایم. توفیقی ده تا دردین استوار شویم ، عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم ، نگاه دار تا پریشان نشویم . به راه دار تا پشیمان نشویم. بیاموز تا شریعت بدانیم . برافروز تا درتاریکی نمانیم. بنمای تا در روی کس ننگریم . بگشای دری که در بگذریم . تو بساز که دیگران ندانند . تو بنواز که دیگران نتوانند. همه را از خود رهایی ده . همه را به خود آشنایی ده همه را از مکر شیطان نگاه دار . همه را از فتنه ی نفس آگاه دار. الهی ؛ بساز کار من و منگر به کردار من ، دلی ده که طاعت افزون کند . طاعتی ده که به بهشت راه نمون کند ، علمی ده که در او آتش هوا نبود . عملی ده که در او آب زرق وریا نبود. دیده ای ده که عزّ ربوبیت تو بیند. نفسی ده که حلقه ی بندگی تو در گوش کند. جانی ده که زهر حکمت تو به طبع نوش کند . تو شفاساز که از این معلولان شفایی نیاید.تو گشادی ده که از این مغلولان کاری نگشاید . به اصلاح آر که نیک بی سامانیم . جمع دار که بس پریشانیم . الهی ، قبله ی عارفان ، خورشید روی توست ، و محراب جانها طاق ابروی توست ومسجد اقصای دلها حریم کوی توست نظری به سوی ما کن که نظر ما به سوی توست. الهی ؛ چون با توام از جمله ی تاجدارانم تاج بر سر ، وچون بی توام از جمله ی خاکسارانم خاک بر سر. الهی ، عاجز وسرگردانم ، نه آنچه دارم دانم ونه آنچه دانم دارم. الهی ؛ مکش این چراغ افروخته را ومسوز این دل سوخته را الهی ؛ هرکه را براندازی ، با درویشان در اندازی الهی ؛ همه تو ، ماهیچ ، سخن این است برخود مپیچ الهی ؛ گفتی کریمم ، امید بدان تمام است تا کرم تو درمیان است ، ناامیدی حرام است. ای دریر خشم زود آشتی ، آخر مرا در فراق بگذاشتی الهی ؛ امانت را می نهادی ، دانستی که چنینم الهی ؛ تا ازمهر تو اثر آمد ، همه مهرها به سر آمد الهی ؛ حاضری ، چه جویم ناظری چه گویم . الهی ؛ چون پاکان را استغفار باید کرد ، ناپاکان را چه کار شاید کرد . الهی ؛ اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم از دوستان است. دوست را اگر از در به در کنند از دل به در نکنند . الهی ؛ همه از تو ترسند و من از خود ، از تو همه نیکی دیده ام واز خویش همه بد. الهی ؛ اگر یک بار بگوئی بنده ی من ، از عرش بگذرد خنده ی من. الهی ؛ همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم. الهی ؛ چه فضل است که با دوستان خود کرده ای هر که ایشان را شناخت تو را یافت و هرکه تورا یافت ایشان را شناخت. الهی ؛ به عزّت آن نام که تو خوانی وبه حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب مرا که می توانی. الهی ، عبدالله برین بساط پیاده مانده است ، رخ بر هر که می آرد اسب بَرو می دوانَد . الهی ؛ آن زمان که در شاه مات اجل مانده باشد از دیو بند شیطان او را نگاه دار که فرزینِ طاعت کج می رود. الهی ؛ تادی بشناختم از غم فردا بگداختم. الهی ؛ همه شادیها بی یاد تو غرور است وهمه غمها با یاد تو سرور است. الهی ؛ بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن. الهی ؛ چون به تو نگریم شاهیم تاج بر سر و چون به خود نگریم خاکیم و از خاک بد تر . الهی ؛ می بینی و می دانی وبرآوردن می توانی. الهی ؛ ای جامع هر پراکنده وای رافع هر سر افکنده وای چاره ی هر بیچاره وای جامع هر آواره ، ای آنکه غریبان با تو راز کنند ویتیمان برتو ناز کنند. الهی؛ در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار . الهی ؛ اقرار کردم به مفلسی وهیچ کسی. ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی. الهی ؛ چون با تو نمی گویم افگار شوم ، چون با تو می گویم سبکبار شوم. الهی ؛ ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود. الهی ؛ در دلهای ما جز تخم محبت مکار وبر تن وجان های ما جز الطاف ورحمت خود مگمار وبر کشته های ما باران رحمت خود مبار. پادشاها گریخته بودیم تو خواندی ، ترسان بودیم ، برخوان « لاتقنطوا» تو نشاندی. الهی ؛ اگر نه با دوستان تو در رهم ، آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم. الهی ؛ ای سزای کرم وای نور نوازنده ی عالم ، نه با جز تو شادیست نه با یاد تو غم. خداوندا موجود نفس های جوانمردانی و حاضر دلهای ذاکرانی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی واز دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی. کریما ای نزدیکتر از مابه ما ، ومهربانتر از ما به ما. الهی ؛ باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرهمی بر خستگان نهی الهی ؛ هر شادی که بی توست اندوه است و هرمنزل که نه در راه توست زندان است ، هردل که نه در طلب توست ویران است. الهی ؛ چه زیباست ایام دوستان با تو وچه نیکوست معاملت ایشان در آروزی دیدار تو ، چه خوشست گفتگوی ایشان در راه جستجوی تو ، چه بزرگواراست روزگارایشان در سر کار تو . الهی ؛ گرفتار آن دردم که تو دوای آنی ودر آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی . الهی ؛ یاد تو میان دل وزبان است ومهر تو درمیان سر و جان ، یافت تو زندگانی جان است ورستخیز نهان. الهی ، نور دیده ی آشنایی و روز دولت عارفانی الهی چراغ دل مریدانی وانسِ جان ِ غریبانی ، کریما آسایش سینه ی محبّانی ونهایت همّت قاصدانی ، مهربانا حاضرِ نفسِ واجدانی و سبب دهشتِ والهانی. الهی ؛ گاهی به خود نگرم ، گویم که از من زار تر کیست وگاهی بر تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست؟ الهی؛ دانی به چه شادم به آن که نه به خویشتن به تو افتادم. الهی ؛ ای گشاینده ی زبان های مناجات گویان وانس افزای خلوت های ذاکران و حاضر نفس های راز داران جز یاد کرد تو مارا همراه نیست و جز از یاد داشتِ تو مارا زاد نیست وجز از تو به تو دلیل ورهنمایی نیست. الهی ؛ معنی دعوی صادقانی و فروزنده ی نفس های دوستانی وآرام دل غریبانی . الهی ؛ به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی وبه رسالت انبیاء آب دادی وبه معونت و توفیق پروردی وبه نظر خود به بر آوردی الهی ؛ ای کارنده ی غم پشیمانی در دل های آشنایان ، ای افکننده ی سوز در دل های تائبان وای پذیرنده ی گناهکاران ومعترفان ، کسی باز نیامد تا تو باز نیاوردی وکس راه نیافت تا دست نگرفتی ، دست گیر که جز تو دست گیر نیست و دریاب که جز تو پناهی نیست . الهی ؛ هر چند که ما گنهکاریم تو غفاری و هرچند مازشتکاریم تو ستّاری الهی ؛ به فضل خویش مرا بنواز وبه عدل خویش مرا مگداز الهی ؛ به بهشت و حور چه نازم؟ مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشتی سازم. هر دل که در آن مهر توست شادان است. الهی ؛ ار تو فضل کنی از دیگران چه داد وچه بیداد ور تو عدل کنی پس فضل دیگران چون باد. الهی ؛ آفریدی رایگان وروزی دادی رایگان بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان الهی ؛ هرکس که ترا شناخت هرچه غیر تو بود از دل بینداخت. الهی ؛ یافت تو آرزوی ماست ، دریافت تو نه به بازوی ماست. ای دستگیر هرسرگشته وای فریاد رس هر درمانده ، ای عذر پذیر بیچارگان وای رهنمای متحیران وای دستگیر نگون ساران ، ای کریم پریشانان وای رحیم پشیمانان وای مونس پر غمان وای مرهم جراحت رسیدگان وای درمان درماندگان وای مجیب خوانندگان وای مطلوب جان مشتاقان ، ای محبوب سرّ بی نفاقان ، ای چاره ی درویشان وای پناه خویشان ای سرمایه ی مفلسان ، ای عزّ وجاه مخلصان وای معین بی کسان ای صحت دهنده ی بیماران ای امید امیدواران . یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج به بیگانه و خویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از در تو بر در ایشان نشوم ** گر من گنه روی زمین کردستم عفو تو امید است که گیرد دستم گفتی که به روز عجز دستت گیرم عاجز تر ازین مخواه که اکنون هستم ** ای در دل من اصل تمنا همه تو وی در سر من مایه ی سودا همه تو هر چند به روزگار در می نگرم امروز همه تویی وفردا همه تو ** یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن از فضل وکرم درد مرا درمان کن بر من منگر که بی کس وبی هنرم هرچیز که لایق تو باشد آن کن ** ای آنکه برآرنده ی حاجات تویی هم کافل وکافی مهمات تویی سرّ دل خویش را چه گویم باتو چون عالم سرّ والخفیّات تویی ** یا رب مکن از لطف پریشان مارا هرچند که هست جرم وعصیان مارا ذات تو غنی و ما همه محتاجیم محتاج به غیر خود مگردان مارا ** جوینده ی تو همچو تو فردی باید آزاد زهر علت ودردی باید زان می نرسد به وصل تو هیچ کسی کاندر خور غم های تو مردی باید ** یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه ی سحرگاهم ده درراه خود اول از خوم بی خود کن بی خود چوشدم به سوی خود راهم ده ** یا رب دلِ ما را تو به رحمت جان ده درد همه را به صابری درمان ده این بنده نداند که چه می باید خواست داننده توئی هرآنچه خواهی آن ده *** یا رب زرَهِ راست نشانی خواهم از باده ی آب و خاک جانی خواهم از نعمت خود چو بهره مندم کردی در شکر گزاریت زبانی خواهم *** یارب تو مرا انابتی روزی کن شایسته ی خویش طاعتی روزی کن زان پیش که فارغ شوم ازکار جهان از هر دو جهان فراغتی روزی کن ** ای لطف عمیم تو خطاپوش همه ای حلقه ی بندگیت در گوش همه بردار خدایا ز کرم بار گناه در روز فرو ماندگی از دوش همه *** بادا کرمِ تو بر همه پاینده احسانِ تو سوی بندگان آینده بر بنده ی خود گناه را سخت مگیر ای داور بخشنده ی بخشاینده *** یارب زتو آنچه منِ گدا می خواهم افزون ز هزار پادشا می خواهم هر کس زدرِ تو حاجتی می خواهد من آمده ام ز تو ترا می خواهم *** یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه ی سحر گاهم ده در راه خود اول زخودم بی خود کن بی خود چوشدم زخود به خود راهم ده *** یارب زشراب عشق سرمستم کن در عشق خودت نیست کن و هستم کن از هرچه جز عشق خود ، تهی دستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن *** بگشای دری که در گشاینده تویی بنمای رهی که ره نماینده تویی من دست به هیچ دستگیری ندهم کایشان همه فانی اند وپاینده تویی *** بی حکم تو چرخ یک زمانی نبود بی امر تو خلق را زبانی نبود گر بگذری از کرده و ناکرده ی من من سود کنم ترا زیانی نبود |
1_ تا سختی نباشد آسایش معنا ندارد. 2- عزت نفس است که به انسان بزرگی می بخشد. 3- صفت هایی هست که خدا دارد ولی ما نباید داشته باشیم. 4- مهرومحبت باید دو سویه باشد وگرنه پایدار نیست. 5- دردسرها و گرفتاری های بزرگ است که انسان را می سازد و به مقام والایی می رساند که حق اوست. 6- در مصیبتها باید شکیبا باشیم تا از پاداش شکیبایی محروم نمانیم. 7- تلاش کنیم به هر چه می خواهیم می رسیم. 8- مثبت اندیش باشیم و شکاکی را از خود دور کنیم تا به موفقیت برسیم. 9- در جوانی است که انسان آینده خود را می سازد. 10- برای شادابی دل،به سخنان زیبا و حکمت آمیز نیاز است. 11- چیزهایی که به آسانی به دست آمده است قدر آن را کمتر می دانیم. 12- کم تجربگی و شوخی بی مورد و زیادی،مدیریت را به خطر می اندازد. 13- هر چیز بیش از اندازه ملال آور است. 14- تعادل نشاط آور است. 15- برای ریاست کردن به بردباری،استقامت و تحمل سختیها نیاز است. 16- اختلاف فکری باعث قوای افکار،و اختلاف اجتماعی باعث تضعیف آن. 17- مصیبت بزرگ ویژ ی بزرگانی است که دل بزرگی دارند. 18- کارمان را با دقت و پشتکار انجام دهیم. 19- استفاده از فکر دیگران،یعنی استفاده از موهبت شخصی آنان. 20- بزرگی دل و تواضع در ظاهر نشان آدمیت است. |

هر
قوم وملتی به ارزشهای تاریخی خود همیشه نیاز مندی دارد.واز این ارزشها
پیوسته وعاقلانه برای تربیه اخلاقی و معنوی نسلهای آینده استفاده میگردد.
با رایج گردیدن دین مبین اسلام، برای خلق تاجیک روزنه ای به جهان دیگر
گشاده شد، و فرهنگ ملی با فرهنگ اسلامی آمیزش رنگینی پیدا کرد. ارزشهای
تاریخی خلق تاجیک به نوبه خود، فرهنگ اسلامی را بازهم غنی گردانید.
مثنوی معنوی
